X
تبلیغات
Mrovnasy

 

چکیده

 

   در طول تاریخ بشر از ادوار کهن تا به امروز هنر با دین در ارتباط و پیوندی ناگسستنی بوده است، در این میان  موسیقی از جایگاه ویژه ایی برخو.ردار است طوریکه در میان اکثر آیینهای مرسوم در جهان و بویژه خاورمیانه دخالت این عنصر را شاهدیم. از جمله این سازهای آیینی می توان به دف، شمشال، دهول و تنبور اشاره کرد که در میان کردان و علی الخصوص دروایش، صوفیان و پیروان آیین یارسان به کار برده می شود. خاستگاه و مهد ظهور تنبور منطقه کرمانشاهان و بویژه پیروان آیین یارسان یعنی متکلمان لهجه گوران نو است، ما تنبور را با آیین یارسان (اهل حق) می شناسیم و اینچنین به نظر می رسد که این ساز با آیین یارسان و پیروان آن در کرمانشاهان و بویژه صحنه و دالاهو در ارتباطی عمیق است و به هم گره خورده اند.

در این تحقیق از روش اسنادی با اتکا به منابع کتابخانه ایی، مشاهده و تحلیل cd های اساتید تنبورنواز و مطالعه میدانی استفاده شده است.

بنابر مدارک و اسناد بدست آمده استفاده از ساز تنبور به شش هزار سال قبل و نینوا/موصل ب می گرد. فرض ما بر این است که تنبور سازی است آیینی و در ارتباط تنگاتنگی با دین یارسان می باشد چنانکه همواره در مراسمات جم نشینان، بر سر مزار بزرگان آیین (از جمله سلطان ساق / اسحاق و بابایادگار)، در اعیاد آیینی و در مراسمات سوگواری عزیزان و رفتگان، این ساز حضور خود را اعلام می کند.  ساز تنبور در اساس خاص یارسانیان و بویژه گوران زبانان است و از قدمتی دیرینه برخوردار است.

 

 

کلید واژگان: تنبور، گوران، یارسان.

 

 

 

 

 

تعاریف

قلخانی: قلخانی طایفه ایی از کردهای گوران زبان ساکن کرمانشاه هستند که پیرو آیین یارسان هستند، تعداد کثیری از رهبران بزرگ مذهبی یارسانیان از این طایفه می باشند به همین دلیل است که در اورمانات به پیروان این کیش قلخانی می گویند.

این طایفه شامل چهار تیره بزرگ بدین شرح می باشد :

 

قلخانی

القاصی

تفنگچی

دانیالی

اسپری

حیدری و ...

        جدول شماره (1)- تیره های مهم طایفه قلخانی

 

 

 

 

 

 

 

 

                         یارسان: از دو کلمه یار + سان تشکیل شده است.  واژه «سان» از واژه میدیایی ساتراپ به معنای فرمانروا و حاکم آمده است،  چنانکه محمد بهاء الدین در کتاب «تاریخ هورامان» می نویسد که مادها به ساتراپ نشینان معروفند. در فرهنگ نامه های اروپاییها هم ساتراپ مادی همان فرمانروایان سرزمین مادا هستند. پیروان سان سهاک، یارسان نام دارند و به معنی یار و یاور سان می باشد چون سهاک هنگام حرکت از شاره زور به پردیور، جم خانه ایی را تشکیل داد، خانه ای یرا بنا کرد و بر آن اطراف حکمرانی می کرده است و به سان یعنی حاکم ملقب گردیده است (رستم، 2006: 28). از اسماء دیگر یارسان، اهل حق، کاکه ایی و آیین یاری است.

 

 

             گوران : گوران ها استاد کشاورزي و باغداري بوده و منظور از کشاورزان کرد همان گوران زبانان مي باشند که بعدها سکونگاههای آنان توسط عشاير کوچرو منطقه از آنان غصب و تسخير شد.(مینورسکی، 1964).  گورانها در مقایسه با دیگر کردها کشاورز نامیده می شدند. آنان در کنار کشاورزی به فعالیت وسیع فکری- فرهنگی پرداخته اند، کلمه گوران بر پیروان زردشت اطلاق شده است چنانکه آنان با تعالیم زردشت رو به کشاورزی و کشت و زرع آوردند پس کلمه «گوران» احتمالا از «گاو- ران» که بر کشاورزان دلالت دارد، برگرفته شده است.  گورانها مردمانی بودند که همیشه عاشق فلسفه، ادبیات و دیگر علوم رور بودند چنانکه این سنت در میان آنان تا به امروزه باقی مانده است گرچه با گذشت چند قرن از حکومت اسلامی پیرو آیین اهل حق شدند.

 

 

مقدمه

چنانکه محمد معین در مقدمه فرهنگ فارسی می نویسد برای یادگیری زبان اوستا گویش گورانی مهمترین منبع می باشد و این نشان از ارتباط بسیار نزدیک این گویش با زبان مقدس اوستاست طوریکه عده ایی از محققین زبان متون اوستا را همان گورانی می دانند.

تنبور اين پير آیین، قرنهاست كه در ميدان هنر مو سپيد كرده است، با صداي تنبور تمام اسطوره‌ها جان می گیرند و عناصر فرهنگی آیین مختص به خود را نمایان می کند. صوت مليح مجلس عاشقان و آواي آسماني سر سپردگان اهل حق است. این ساز از ديرينه ترين سازها و آلات موسيقي در جهان محسوب می شود. سابقه حضور آن در تاريخ با اتکا به داده های باستانشناختی، به زمان حکومت سومریانو اشوریان مي رسد و اين حضور تا زمانها ادامه يافته است چنانكه امروز در پهنه سرزمين ایران زمین و در محدوده مناطق «گوران نو» زبان هر مرید، پیر و عارفی که در راه حق گام می نهد با «هوهو» کردن و با بانگ تنبور آتش درون را فرو مي نشاند و سالكان طريق حق در مجالس ذكر و سماع بدان دست افشاني و پايكوبي مي كنند و مخموری خويش را به صبوحي آن برطرف مي سازند.

تنبور رايج در منطقه غرب ايران و عراق ، تنبور تيسفونی ناميده می شود که دارای کاسه ای گلابی شکل، دسته ای بلند و 12 تا 14 پرده می باشد و در مناطق مختلف استان کرمانشاهان از جمله شهر کرمانشا ، کرند غرب، گهواره، صحنه، ماهيدشت، دينور و ... و برخی روستاهای همدان و اسدآباد و نهاوند رايج است اين ساز در غرب ايران به وفور و در نواحی شمال عراق و شهرهای مرزی ترکيه و ايران در حد کمتری با نام ها و شکل های مشابهی ديده می شود (رضایی، 2006).
امروزه مرکز پرورش نوازندگان بنام و بزرگ تنبور، دو حوزه گوران و صحنه واقع در كرمانشاه است. این ساز در حوزه گوران و كرند به تَمُیَره و در صحنه به تَميَره در ميان اقوام لك لرستان به تمور معروف است. اين ساز،  ساز آييني و مذهبي جامعه اهل حق (یارسان) به شمار مي رود و در مجلس نياز و حلقه پارسان تنبور ، تنها سازي است كه پروانه ورود دارد و ظاهرا از اوان پيدايش اين آيين از ملزومات حلقه ذكر آنان بوده است . اگرچه جز تنبور نوازان اهل حق، نوازاندگان  غير اهل حق نيز اين ساز را مي نوازنند، اما اينان نيز تقدسش را ارج مي نهند و آن را گرامي مي دارند، دستش را مي بوسند و حرمتش را مي گذارند (حمیدی،۱۳۸٤).  

 

 

تنبور

         

سازی است که بلندی آن بدون در نظر گرفتن نمونه های استثنا 85 تا 90 سانتیمتر می باشد و از کاسه،دسته،صفحه،سیم گیر،خرک دسته،خرک صفحه، دو یا سه گوشی دو یا سه سیم و 13 یا 14 دستان تشکیل شده است. کاسه این ساز را عموماً از چوب توت می سازند که انتخاب نوع چوب،یعنی اینکه از جنس چه توتی باشد خود دارای اهمیت خاص است (رضایی، 2006).

انواع تنبور :تنبور از شکل ظاهری دارای دو نوع است: 1- نوعی کاسه ی : یک تیکه است و ساخت آن بسیار مشکل است تنبور قدیم همه از این نوع بوده اند.  2- نوع چمنی: همان ترکه ای است که کاسه آن از تیکه های چوب درست شده است. مزیت آن این است که هم ساخت آن راحت تر است واگر از لحاظ کاسه آن مشکلی پیش بیاید تعمیر آن راحت تر است (خواجه وند، 2008).

اجزای تشکیل دهنده تنبور : در بالا این اجزا ذکر شد اما در اینجا درباره آنها مختصروار توضیحاتی می دهیم:

مقامات تنبور : 1- مقامهاي حقاني (كلام ، ياري) : اساسي ترين بخش موسيقي تنبور، موسوم به سرودهاي ديني اهل حق يا مقامهاي حقاني است كه نزد یارسانیان به كلام مشهورند. اين مقام ها تنها با تنبور و آواز اجرا مي شوند. هر كلام متن معيني دارد و اين متون از گفته ها و سروده هاي بزرگان یارسان (اهل حق) است. متون كلام ها عمدتا منظوم و هجايي می باشد و سروده هاي مذهبي آييني از متون آینيشان و بویژه كتاب نامه سرانجام نشات می گیرند. تعداد کلام های اصلی 72 مقام است . این کلام ها که به کلام های پرد یوری  شهرت دارد، متعلق به دوره پیش از سلطان اسحاق تا زمان او هستند (حمیدی،۱۳۸٤) بنابر ارتیاط عمیق این ساز با آیین و مذهب گوران زبانان، به نظر می رسد که اساسا این ساز بدین خاطر ایجاد شده است یعنی حامل مستندات آیینی است. 

2-  مقام های باستانی (مجلسی) : تنبور نوازان گاه این مقام ها را غیر یاری، غیر کلام یا غیر حقانی می نامند. تنبور ، مهم ترین ساز اجرا کننده این مقام ها ست. بخشی از این مقام ها با سازهای سرنا، دهل، دوزله، نرمه نای و شمشال نیز اجرا می شوند که متاسفانه تعدادی از آنها به علت پیچیدگی و نامانوس بودن به دست فراموشی سپرده شده اند. بیشتر این مقام ها در کوک طرز نواخته می شوند (حمیدی،۱۳۸٤).     

3- مقام های مجازی : مقام های مجازی را گورانی نیز می خوانند. ترانه ها، آهنگ های رقص و بسیاری از نمونه های مختلف موسیقی کردی در این بخش قرار می گیرد. این دسته از مقام ها تا حدی از دو دسته دیگر جدیدترند.  مقام های مجازی اگرچه در مقایسه با سایر مقام ها از روحانیت کمتری برخوردارند اما از ویژگی های هنری بسیار والایی برخوردارند، مقام های مجازی با آواز، سرنا و دهل ، دوزله، نرمه نای، تنبک، شمشال و کمانچه نیز اجرا می شوند.  این مقام ها از تنوع شگفت انگیزی برخوردارند و به عبارتی گسترده ترین بخش موسیقی کردستان و کرمانشاهان را می سازند (حمیدی،۱۳۸٤). 

جدول شماره (2)- مقامات 72 گانه تنبور

مقامات  تنبور

 طرز یاری     شاخوشینی     تنه میری     بابا ناووسی1    بابا ناووسی2      بابا ناووسی3   شیخ امیری1     شیه امیری2     خاموشی    عابدینی     به یان ئو دیار     هی لاو     تشی وه شان یار     حق حق هو هو هو      سلطان دینه     لاو هی لاو   آقا یار داوی        حق داوی      هانای فریای رس داوی       هو هو یار1            هوهو یار 2         علی علی        هو هو       هی دوس خاص بژه نه       سّر خه یوی          پیش ره وی پردیوری         خه یالا مه سا        هی ایمانم یار       ها ها  1        ها ها  2         سلطان دینه       چل ته ن چلانه  1      چل ته ن چلانه  2        داوود نه کویره ی        هی گیان                    حه قه ن حه قه ن       سه ر طرز          یاران وه باطن       دو والا      فانی فانی  1     فانی فانی  2       لامی لامی             یار داوود       هی گیان      هی ده یار ده یار      ایمانم یار           داسی وت والا        عالی گرز ویش        جم نیان دوسان     سه ی مامه ی به رو دیوانی                         تا لا سواران         بله ها بله          ره ژیان دالاهو         یاران جم نیان          شاه مه یو        یار دیده کانی بنیامین پبره       سائل ای سائل          گول وه خاک        هجرانی گله وه دره         پا وه موری1        پا وه موری  2            الون           طرزروسه م         مجنونی        باریه سحری         ساروخانی          قه طار           باریه           مامه سی خانی            فلامرز سلطانی         چپی        سوار سوار       سماع         سملی سماع         خان امیری     قره چوپی ها

 

مقامات مجلسی تنبور

 

جلوشای                  قطار      سملی سماع  سوار  سوار           غریبی چپی                      مامه سی  خانی                      فرامرزسلطانی

از جمله سازندگان تنبور

 

گهواره: خانواده فرمانی، مرحوم استاد حسین، مرحوم استاد چنگیز فرمانی. استاد اسدالله فرمانی و برادران فرمانی،

کرند:  مرحوم استاد ابراهیم کاوه   خانواده کمالی : فریدون،  عادل و عامر     حمید عیسایی   استاد قادر منهویی   کیانوش شاو ویسی.

صحنه: عبدالرضا رهنما، خدامرادمرجانی، مرحوم جمالی.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اهل حق‌هاي گوران بر حفظ 72 مقام حقاني تنبور بسيار تاكيد دارند، از جمله اساتیدی که هر 72 مقام را به اجرا در می آورد علی اکبر مرادی است.

علیرضا فیض بشی پور از جمله اساتید مهم در عرصه تنبور نوازی است نتیجه سال ها مطالعه و تحقیق استاد فیض بشی پور در مقام ها و نغمات تنبور در آلبوم آواز اساطیر(شاهنامه کردی) به خوانندگی استاد شهرام ناظری نمایان است (رحیمی صادق، 1386).

تصویر شماره (1)- استاد شهرام ناظری از تنبورنوازان بنام یارسانی

.

از جمله اساتید بزرگ دیگر در حوزه تنبورنوازی می توان بدینها اشاره کرد: سید خلیل عالی نژاد، سید ولی حسینی، سید قاسم افضلی، سید محمود علوی، سید محمد احمدی، سید امرالله شاه ابراهیمی، طاهر یارویسی، درویش عابدین خادمی، محمدرضا درویشی، سید مسعود حسینی، شاه ابراهیمی، طاهر يارويسي، گل نظر عزيزي، درويش امير حياتی، مظفر برنجی، عادل كمالي، داود عزیزی.      تصویر شماره (2)- استاد عالی نژاد                تصویر شماره (3)- سید قاسم افضلی

                  

 

تاریخچه تنبور

بر اساس شواهد و قرائن تاريخي شايد ساز تنبور از قديمي ترين آلات موسيقي ساخت بشر باشد، نگاره سنگي مرد تنبور نواز در شهر نينوا پايتخت تابستاني آشور قدمت آنرا بين 5 تا 7 هزار سال نشان مي دهد (kerend.net).

نگاره سنگي مرد تنبورنواز در شهر نينوا (موصل کنونی).

                                  

پیکر تنبورزن سفالی که در شوش  سال 1500 قبل از میلاد یافت شده است.

اکثر محققين معتقدند که اکثر سازهای زهی از تنبور مشتق شده اند چنانکه «هلم هلتز» محقق آلمانی در اين زمينه می گويد: «پرده بندی تنبور ، پايه و اساس موسيقی ايرانی بوده که در زمان ساسانيان شکل گرفته و بی سبب نيست که اين ساز را پدر «تار» ناميده اند.

      تنبور در زمان اشکانيان و ساسانيان از جايگاه رفيعی بر خوردار بوده است به طوری که ايرانيان نويسد:  می عصرخسروپرويز موسيقی درباره الملاهی و اللهو رساله در خرداد معمولا عود را با نای و زنای را با طنبور و... می نواختند. در فرهنگ دهخدا سازهای زمان ساسانيان عود، نای، تنبور، مزمار و چنگ معرفی شده اند، مسلما در زمان خسروپرويز تنبور بسيار مورد توجه بوده و تصاوير حک شده بر ديوار عمرا که نوعی تنبور در آن قابل تشخيص است نيز مبين اين ادعاست(رضایی، 2006).

آرتور كريستسن سن در کتاب « ايران در زمان ساسانيان» نام ابزار موسيقي ايران را چنين آورده : بربط ، نای ، مزمار ، چنگ (حمیدی،۱۳۸٤).  

تنبور در کارنامه اردشیر بابکان: بعداز حمله اسکندر مقدونی و برچیده شدن سلسله هخامنشی و در زمان حکومت ملوک الطوایفی اشکانیان، در سرتاسر ایران ۲۴۰ کدخدا بود که هر کدخدایی قسمتی از ایران را اداره می کرد.اردوان کدخدا و حکمران سرزمین پارس بود.آوازه ی اردشیر به گوش اردوان رسیده بود او را به پارس دعوت کرد و مدت ها پذیرای او بود روزی در شکارگاه اردشیر گوری را نیک بزد، مردم جویا شدند که کار کیست، اردوان گفت کار من است اردشیر از دروغ او برآشفت و با او به ستیزه برخاست.اردوان اردشیر را در ستورگاه زندانی کرد اردشیر در زندان اوقات خود را با تنبور نوازی و آوازخوانی سپری می نمود (رحیمی صادق، 1386).

تنبور در رساله درخت آسوریک: این رساله یکی از کهن ترین متون فارسی میانه است و متن آن عبارتست از مناظره ی درختی با یک بز. بعضی درخت آسوریک را درخت نور معنی کرده اند، عده ای آن را درخت خرما پنداشته و بز را گاو و برخی گوزن دانسته اند. این منظومه شامل121 سطر یا بیت است که در آن به تنبور به صورت نیکویی اشاره شده است.در سطر 101 از این مناظره نام پنج ساز کهن ایرانی از جمله تنبور ذکر گردیده است (رحیمی صادق، 1386).

در دایرۀالمعارف باستانی بندهش در خصوص صدای ساز آورده اند: وین بانگ آن است که پرهیزکاران نوازند و اوستا برخوانند بربط و تنبور و چنگ و هر ساز زی دیگر که نوازند وین خوانند (رحیمی صادق، 1386).  تنبور در رساله ی خسرو قبادان و ریدک: چنانچه در دانشنامه ی ارزشمند فرهنگ و هنر ساسانی موسوم به خسرو قبادان و ریدک آمده،خسرو پرویز شاه ساسانی برای مصاحبت خود جوان ادب آموخته ای موسوم به ریدک که از موسیقیدانان آن زمان است را به مصاحبت برگزیده در ضمن گفت و شنود در چند فراز به تنبور اشاره شده است (رحیمی صادق، 1386).

در دایرةالمعارف بریتانیکا در مورد تنبور چنین آمده است: تنبور سازی شرقی و از خانواده ی عود است، دسته ای بلند دارد و دارای دو یا سه سیم که با انگشت به صدا درمی آید در قدیم دو نوع تنبور وجود داشته است.کاسه ی نوع اول بصورت گلابی بوده و این نوع تنبور بیشتر در نواحی ایران و سوریه رواج داشته و از طریق ترکیه و یونان به اروپا راه یافته است، نوع دوم دارای کاسه ای بیضی شکل بوده و بیشتر در مصر رواج داشته ولی در ایران و کشورهای آفریقای شمالی هم وجود داشته است، قديميترين نشانه هاي موجود از اين ساز در مشرق زمين نقشهايي است كه از تپه هاي «بني يونس» و  «كيوان» واقع در شهر موصل به دست آمده است (حمیدی،۱۳۸٤).  

در فرهنك كامل آلات موسيقي «زاكس» آمده است: تنبور فارسي و كردي و عبري به شكل تخم مرغ است و دسته بلند دارد (حمیدی،۱۳۸٤). هم چنانکه «ريمان» اشاره می کند اين ساز در هندوستان «تمبوري» ناميده مي شود كه بيشك همان تنبور ايراني است. در ايتاليا آنرا «تمبورو» و در قفقاز «تمپور» گويند (حمیدی،۱۳۸٤).  

«ابن زیله» که از شاگردان ممتاز ابوعلی سینا بوده اثری به زبان عربی در خصوص موسیقی نوشته است موسوم به (الکافی فی الموسیقی) در قسمتی از کتاب یاد شده که برای معرفی و شرح آلات موسیقی اختصاص یافته،ضمن معرفی ساز های زهی به تنبور اشاره شده است که ترجمه فارسی آن به این قرار است:«دسته ای از ساز ها زهی هائی هستند که در محل استخراج نغمه های آنها دستان هایی بسته شده است که با انتقال و گردش انگشتان بر روی آن دستان ها نغمه های مورد نظر بدست می آید مانند عود و تنبور» (رحیمی صادق، 1386).

فارمر مي نويسد : با انتشار دين اسلام به اكناف عالم، تاثير ايران در آلات موسيقي به همه جا رخنه كرد و حتي در نقاطي هم كه اسلام انتشار نيافته بود راه يافت، يعني از طرف مشرق به سواحل اقيانوس اطلس و از شمال به سيبري و از جنوب به هندوستان و جزاير شرقي هند نفوذ كرد. تنبور كه در ممالك مجاور ايران به«تنبوره» معروف شد به تدريج به چين رسيد و موسوم به «تنپولا» گشت. در يونان آنرا «تام پوراس» ناميدند. از يونان به آلباني رفت و آنرا «تامورا» خواندند . در روسيه آنرا «ومبرا»، در سيبري و مغولستان «دومبره / دمبوره» نام نهادند و در بيزانس معروف به «پاندورا» شد. ساير اقوام اروپايي توسط بيزانس با اين ساز آشنا شدند . اين ساز در تركيه و هندوستان هم رواج يافت (حمیدی،۱۳۸٤).  

در کتاب تمدن ایرانی نوشته ی چند خاورشناس بزرگ از منزلت موسیقی ساسانی بحث شده است، در این کتاب از اسامی سازهای آن زمان یاد شده است که در بین آنها به تنبور بزرگ هم اشاره شده است (رحیمی صادق، 1386).

در فرهنگ معین در خصوص لغات تنبور،تنبوره و طنبوره آمده است:تنبور(tanbur).........یکی از آلات های موسیقی ذوی الاوتار که دسته ای دراز و کاسه ای کوچک مانند سه  تاردارد.تنبوره(tanbure) (تنبور=طنبور) سازی است از خانواده آلات موسیقی رشته ای مقید که کاسه ی طنینی و دسته ی آن از سه تار بزدگتر و طویل تر است و چون دارای دو رشته سیم است به آن دو تار نیز می گویند نوازنده با سر انگشتان دست راست تارها را به ارتعاش می آورد (رحیمی صادق، 1386).

در لغت نامه آنندراج در خصوص تنبور آمده است: طنبور یا تنبور ساز معروف و این معرب تونبره که لغت هندی است به معنی کدوی تلخ و چون این ساز را در اصل از کدو ساخته اند (رحیمی صادق، 1386).

در لغت نامه برهان قاطع در معنی لغت تنبور آمده است:تنبور بر وزن زنبور سازیست مشهور و معرب آن طنبور باشد...در جای دیگر از همین کتاب غندور نوعی تنبور معرفی شده است (رحیمی صادق، 1386).

علامه قطب الدین محمود شیرازی در دانشنامه ی معروف خود موسوم به (درة التاج لغزة الدباج) که در علوم گوناگون و به زبان فارسی نوشته شده است،در جمله ی چهارم که به علم ریاضی پرداخته قسمتی را به فن چهارم یعنی موسیقی اختصاص داده که خود مشتمل است به مقدمه ای و پنج فصل،در قسمتی از مبحث استخراج شده اجناس به تنبور نیز اشاره نموده است:«اکنون ببایذ دانست کی آلات موسیقی هر جند متعدد است اما فی الجمله دو نوع بوذ،آلات مهتزه و آلات ذوات النفخ بحسب اسباب حدوث نغمه جنانک معلوم شد و آلات مهتزه دو نوع بوذ،ذوات اوتار مانند سازها مشهور عود و جنگ و نزهه و قانون و رباب و طنبور و غیر آن ... » (رحیمی صادق، 1386).

در کتاب سرگذشت موسیقی ایران نوشته ی روح الله خالقی در مورد تنبور آمده است: ساز دیگری در ایران بنام تنبور سابقه ی قدیم دارد ...این ساز دو سیم داشته و مضرابی بوده و با انگشتان دست راست نواخته می شده هم اکنون در کرمانشاهان معمول است .دسته ی تنبور راست و بلند است .عده ی پرده های آن کمتر از تار است .شکل تنبور همه جا در نقاشی های قدیم بخصوص در مینیاتورها دیده می شود و کاسه ی آن از جنس چوب است، دهانه ی آن هم پوست ندارد مثل سه تار ولی کاسه اش بزرگتر است به شکل یک نصفه خربزه بنظر چنین می رسد که سه تار از نوع تنبور بوده با این تفاوت که تنبور را با چهار انگشت دست راست، بدون شصت بصدا در می آورند ولی در سه تار، ناخن سبابه عمل مضراب را انجام می دهد (رحیمی صادق، 1386).

در کتاب سازهای ملی نوشته ی عزیز شعبانی جلد دوم فصلی به تنبور و مشتقات آن اختصاص یافته که به معرفی تنبور و سازهای هم خانواده اش پرداخته است که به قسمتی از آن اشاره می شود: تنبور سازی است زهی با دسته ای بلند شبیه به سه تار ...در حال حاضر دارای چهارده پرده می باشد. این ساز را مانند دوتار محلی با پنجه می نوازند ولی ریزه کاری های بخصوصی دارد که در دوتار معمول نیست ...تنبور بیشتر مورد استفاده دراویش کرمانشاهان قرار می گیرد که نواهای مذهبی خود را بطرز جالبی با آن می نوازند، صدای کم عارفانه ی تنبور در این مناطق توام با دف است (رحیمی صادق، 1386).

در کتاب شعر و موسیقی و ساز و آواز در ادبیات فارسی نوشته ی ابوتراب رازانی در مورد معرفی تنبور آمده است: تنبور از سازهای قدیمی ایران دارای دسته ای بلند و شکل گلابی بوده ابتدا دو وتر داشته و سپس تا شش تار رسیده است.قدیمی ترین نقش این ساز در تپه ی بنی یونس در حوالی موصل مربوط به سه هزار سال پیش بدست آمده و شباهتی کامل بین این ساز و تار مشهور، مشهود است (رحیمی صادق، 1386).

 

 

تنبور و آیین یارسان

 

زبان نوشتاری متون مقدس یارسانی همانند آیین پردیور / نامه سرانجام، دفاتر، کلام ودیگر سروده ها و نوشته های یارسانی اکثرا به زبان گورانی است، این زبان از نظر لغات و معانی به زبان مقدس متون اوستا شباهت بسیار زیادی دارد چنانکه بعضی از محققین معتقدند که گویش گورانی همان زبان رسمی کتاب مقدس اوستا هم هست از جمله محمد امین زکی، احسان نوری و گیو مکریانی این نظر رادارند .(بورکه ایی، 1361: 71).

گاتها در اوراد مزداپرستان به صورت آهنگین براساس ضرب حروف مصوت و ترجیحا درمعبد (آتشکده)خوانده می شد چنانکه اشعار و متون مقدس آیین پردیور هم با لحنی آهنگین و به همراه ساز آیینی تنبور در معبد یعنی جم خانه سروده می شود و همانند گانها هجایی می باشند (دورینگ، 1378: 20).

نزد پیروان یارسان (اهل حق ) این ساز ته‌میوره‌Tamőră نامیده‌ می شود پیران حقیقت و سادات صاحب نفس قسمت اعظم مجامع ذکر و مجالس موعضه‌ را با این ساز دمساز گردیده و اندرزها ونصایح و اشارات لازمه‌ طریق مریدان با آوای مخصوص و به‌ همراهی نغمات ملکوتی این ساز به‌ گوش جان آنها می رسانند. آئین یارسان بر آنست که‌ تو او ناله‌ تنبور با روحی آدمی سخت عجین است تا بدانجا که‌ بزرگان این سلسله‌ به‌ آن (ندا الحق) می گویند . چون روح از تشریف به‌ پیکر آدم خوداری می نمود . جهت ترغیب روح برای اجرای امر به‌ اشاره‌ حضرت حق فرشته‌ اعظم (مقام طرز) را با تنبور نواخت. روح با شنیدن آن آهنگ حقانی سر خوش می گردد.

آموزش تنبور برای عموم جامعه‌ی یارسان بطور عام و خاص نوعی وضیفه‌ به‌ حساب می آید. مقامات خاص خود را دارد، تنبور شخس اصلی است موضع اصل این مطلب شناخت تنبور است و واضع است که‌ تنبور گوشه‌ی از عرصه‌ی پهناور موسیقی را فرا می گیرد. یارسان در محافل آئین خویش با تنبور به‌ اوج جذبه‌ و شور می رسند و آن حرکات عجیب و باور نکردنی را با آوای تنبور انجام می دهند رد پا و پیشینه‌ی این ساز با شکوه‌ به‌ دو صورت در خانه‌قاها و جم خانه ها، و... تجلی و بروز دارد گونه‌ای به‌ صورت ملایح در اوصاف انبیا و اولیا و نقزل اشعار عارفانه‌ در باره‌ مراحل سیر و سلوك و مقام پیر و مریود شد و در تجلی عارفانه‌ یارسان با صدای گرم و جانسوز خوانده‌ می شود . نو ع دیگر خوانده‌ اشعار عارفانه‌ و تمزل عاشقانه‌ یا وحدت وجود است که‌ با همراهی تنبور نواخته‌ می شود و مراسم دوعا و ذکر با حرکت سر و نوع سماع همراه‌ است این ساز ... مریود را به‌ تمرکز درونی و تسلط بر نفس و تصرف در حال و درون گرائی را نمود می گردد . اگر در طالب جستجوی این گونه‌ موسیقی ناب و زلال هستیم باید تشنه‌ در این مرحله‌ و وادی گام بر داریم و به‌ شناخت رمز و رازهای آن همت گماریم بی شک تا کسی به‌ حقایق عینی و فلسفی و بینش های دراویش دالاهو دست نیاید نمی تواند زبان موسیقای آنان را که‌ بیانگر حال و کیفیت باورهای آئین و اعتقاد آنان است به‌ نضم در آورد . از آنجا یارسان نشانه‌های دور از آئین های ایران باستان در خود دارد و می توان داوری نمود که تمبور از سازهائی بوده‌ است که‌ در تمام دورانها مورد توجه‌ بوده‌ بویژه‌ در آئین یارسان به‌ کار رفته‌ است پیروان یارسان لرستان میراث گرانبهای فرهنگ ملی ما را تا این زمان پاسداری کرده‌اند اگر چه‌ کردار و اندیشه‌ و گفتارشان رنگ آئینی داشته‌ ولی منش هماهنگی از فرهنگ غنی و پر بار گذشته‌ حکایت می کند . چه‌ در پناه آئین و اعتقادات عرفانی خویش خود را از ورطه‌ها و توفان ها زمان بیرون کشیده‌اند. یارسان این اعتقاد برای ستایش اصیل سرودهای آئینی را با تنبور همراه‌ می کنند ... و با این کیفیت الحان و مقاماتی از ساز اصیل کوردی را سینه به‌ سینه‌ نقل و نگهداری کرده‌اند . آن به‌ عنوان وسیله ای برای نیایش به‌ درگاه‌ معبود و مدح و ثنانی مقشوق حقیق بهره‌ می برند.

در میان ایرانیان باستان تنبور سازی بسیار مقدس بوده است چنانکه بر خی از آهنگهای آن همانند هفت خوان رستم، باربد، نکیسا و غیره دارای اهمیت بوده است اما این مراسم تنبور زنی تا امروزه در میان یارسان به عنوان وارثان این آیین و فرهنگهای ایرانی باقی مانده است به علاوه این مراسم  با باورها و عقاید اهل حق که آیین خود را مربوط به عهد عتیق می دانند، مرتبط می باشد

بنا براین تقدس تنبور در میان یارسانیان و اینکه سازی صرفا آیینی می باشد ریشه فرهنگ کهن ایران دارد.

در قسمت کرد نشین ترکیه موسوم به دیار بکر نوعی از تنبور موسوم به باقلما با کاسه ای بزرگ و پنج تار و حدود بیست دستان رایج است که با مضراب نواخته می شود.در قسمت هایی از استان کردنشین سوریه موسوم به اکراو نوعی از تنبور موسوم به دیوانی کاربرد دارد. در شمال عراق  هم نوعی تنبور دیوانی و نوعی دیگر بنام تمیره با کاسه ای کوچک و سیزده تا چهارده دستان با دو یا سه تار معمول است. در کردستان ایران ساز مورد نظر تمیره نام دارد با مشخصات تنبوری که در کردستان عراق متداول است (رحیمی صادق، 1386).

اکراد اهل حق که به تناسخ و دونادون ایمان دارند.....اجرای موسیقی در این فرقه با بیان اشعاری هجائی در وصف هفت دون و سایر پیروان اهل حق.  جمع شدنهای آنان خود که معمولا در مرقد پیران و جمخانه است. در جمع خانه نقل و خرما و شیرینی نذر و نیاز می شود و همراه نغمه ی تنبور ها می خوانند و گاه گریه سر می دهند و این بیش از هر چیز کردار نیک،پندار نیک و گفتار نیک را ارج می دهند(رحیمی صادق، 1386).

در حال حاضر تنبور در استان کرمانشاهان و مناطق کرد نشين، ساز اساسی در تک نوازی و هم گروه نوازی می باشد و می توان ادعا کرد که بدون اين ساز، موسيقی عرفانی منطقه کرمانشاهان هيچ گاه معنای کاملی نمی یافت و همين امر چنان قداستی بدان بخشيده که در برخی مناطق بدون داشتن وضو آن را نمی نوازند و نوازندگان آن از گزيدگان قوم بوده و رای ارزشی معنوی در بين مردم می باشند (رضایی، 2006).

یارسانیان چنین می پندارند که چون روح از تشریف و دخول به پیکر آدم اول (ع)) خودداری می نمود به جهت ترغیب روح برای اجرای امر به اشاره حضرت حق فرشته ی اعظم مقام طرز را با تنبور نواخت ، روح با شنیدن آن آهنگ حقانی سرخوش گردید و مستانه به کالبد مذکور وارد گشت (رحیمی صادق، 1386). 

کتاب موسیقی و ساز در سرزمین های اسلامی به چندین نوع تنبور اشاره نموده است در ضمن معرفی تنبور کردی آورده است که:سازیست با کاسه ی گلابی شکل و دسته ای بلند که در میان دراویش کردستان ایران و در مراسم مذهبی این فرقه (یارسان اهل حق) مورد استفاده قرار می گیرد(رحیمی صادق، 1386).

گرچه تنبور در اصل کارکردی دینی داشته و دارد اما در گذشته تنبور در مراسم مذهبي، جشنها،اعياد و استقبال از بزرگان و مقامات معنوي و نيز براي  تهييج سپاه وترويج آئين فتوت  وجوانمردي  وبيدارنمودن  باطن افراد استفاده مي كردند واينك نيز درمراسمات مذهبي وعرفاني به نواختن آن مي پردازند.ساخت تنبور در كرند با توجه به آداب و رسوم مردمان آن و قداست خاص آن در مراسمات و مجالس عرفاني از ارزش والايي برخوردار بوده است و در حال حاضر اساتيد هنرمندي در كارگاهها و غرفه هاي صنايع دستي شهر مشغول به ساخت اين ساز مي باشند.از نوازندگان بنام و صاحب سبك  گذشته كه اكنون درقيد حيات نيستند در منطقه كرند ميرزاصيدعلي كفاشيان و آقاي عابدين خادمي و سيد احمد يادگاري و ... را مي توان نام برد (kerend.net).

نتايج پايان نامه كارشناسي سيد خليل عالي نژاد با موضوع « تنبور از ديرباز تاكنون» نشان می دهد که تنبور به هر كجا كه رفته اصل آن از ايران بوده است (حمیدی،۱۳۸2) سید خلیل خود یکی از مشهورترین هنرمندان در عرصه هنر و موسیقی است.    

در متون کهن يارسان آمده است آن مرشد عالي جاه(سلطان سهاک) به تمامي نوازندگان حاضر در اردوي خود که هزاران نفر بوده اند امر فرموده بود که در يکي از اعياد مذهبي، در محلي واقع در کرانه هاي رود گاماسياب جمع شوند و سازهاي خود را براي شرکت در مجلس ذکر و سماع روحاني هم صدا نمايند. سلطان سهاک برزنجه اي در ق 8 هجري ارکان ياري را در قالب بيانات گهر بار خود موسوم به سر انجام ياري(کلام خزانه) در اختيار طالبين راه حق قرار داد. از جمله آن ارکان پذيرش و انتخاب تنبور از ميان تمامي ساز ها به عنوان يگانه ساز آييني سلسله مذکور بود ودستور تدوين ۷۲ مقام و سرود آهنگين ياري براي اجرا در جمع خانه  که مکان تشکيل اجتماعات مذهبي ومجالس ذکر و سماع حقاني است ميباشد. بدين ترتيب تنبور نزد ياران اهل حقيقت چنان منزلتي يافت که ملقب به (ندا الحق) شد و چنين گرديد که سر سپردگان وادي مذکور چنان محترمش مي دارند که هرگز بي طهارت و خلوص ظاهر و باطن دست بر دستش ننهند و نهايتا بعداز هر نواختن دستش را بوسيده بر ديده نهند.

تنبور در حوزه گوران و كرند به تَمُيره و در صحنه به تَميَره ، در ميان اقوام لك لرستان به تمور معروف است . اين ساز،  ساز آييني و مذهبي جامعه اهل حق (يارسان) به شمار مي رود و در مجلس نياز و حلقه يارسان تنبور ، تنها سازي است كه پروانه ورود دارد و ظاهرا از اوان پيدايش اين آيين از ملزومات حلقه ذكر آنان بوده است . اساسي ترين بخش موسيقي تنبور ، موسوم است به سرودهاي ديني اهل حق يا مقامهاي حقاني كه نزد پارسان به«كلام» مشهورند. اين مقام ها تنها با تنبور و آواز اجرا مي شوند. هر كلام متن معيني دارد و اين متون از گفته ها و سروده هاي بزرگان يارسان است. متون كلام ها عمدتا منظوم و هجايي است و سروده هاي مذهبي آييني آن از كتاب نامه سرانجام و ساير كتابهاي ديني اهل حق است. تعداد کلام هاي اصلي 72 مقام است . اين کلام ها که به «کلام هاي پرد يوري» شهرت دارند، متعلق به دوره پيش از سلطان اسحاق تا زمان او هستند.  و از آنجا که تجمع يارسان (اهل حق) در گذشته بيشتر در منطقه گوران بوده ، مقام هاي تنبور اين منطقه تا حدودي اصيل تر باقي مانده است. یارسانیان در هنگام اجرای تنبورزنی به آن احترام فراوانی می دهند چنانکه بر سر تنبور پارچه سبزی را برای تقدس نهادن به این ساز می بندند و این نشان از تقدس آیینی این ساز دارد.

 از قرائن و شواهد تاريخی و يافته های باستان شناسی بر می آيد که اين ساز قدمتی 6000 ساله دارد. مهم ترين سند تاريخی در اثبات ادعای مذکور، مجسمه ای است که در حين حفاری در نینوا (موصل کنونی) و حوالی مقبره حضرت دانيال نبی، واقع در شوش، به دست آمده است. پیکره شوش نشانگر دو مرد نوازنده است که در دست يکی از آنها تنبور قابل تشخيص است و قدمت اين اثر به قبل از ظهور حضرت موسی(ع) يعنی به 3 الی 4 هزار سال قبل از ميلاد مسيح می رسد. از جمله قديمی ترين نشانه هايی که از اين ساز در دست است ، سازهايی است که در تپه بنی يونس و کيون جيک واقع در حوالی شهر موصل بر روی ديوار ترسيم شده اند(رضایی، 2006).

اين ساز در اساس نه جنبه موسيقايى بلكه جنبه آئينى و نيايشى داشته است. اما با رکودی در دوران خلافت بنی امیه و عباسیان، از هزار سال پيش فردى به نام «شاخوشين» / مباركشاه لرستانىبا باز شن عرصه برای فعالیت اين ساز را معرفى كرد. مقام هايى كه وى هزار سال پيش به وجود آورد، هم اكنون در طى هزار سال توسط مردم منطقه حفظ شده است. تنبور را سمبل کلام حق میدانند و حرمت آن بدان پایه است که در میان یارسان به ندای الحق معروف است. تقدس این ساز البته مربوط به شکل یا جنس مواد به کار رفته در ساختمان آن نیست، بلکه به خاطر ارزش معنوی آن است. لذا حرمت و قداست تنبور نیز مربوط به مقام حقانی (کلام) است و تنبور در دورههای مختلف غالباً با این مقامها شناخته میشده است، این مقامها فقط توسط تنبور و آواز اجرا میشوند. هر کلام، شعر یا متنی ویژه دارد که سروده یا منسوب به یکی از بزرگان خاندانهای حقیقت است. متنها عموماً منظوم و هجایی و عمدتاً از کتاب نامه سرانجام و سایر کتب یارسان هستند. متنها بیشتر به لهجه اورافی هستند. کلامهای اصلی، دوره نسبتاً معینی را که شامل حدود 72 کلام است دربرمیگیرند و به کلامهای «پردیوری» معروفاند.

 

 

نتیجه گیری     

بنابر یافته ها تنبور سازی است صرفا آئینی، مذهبی چنانکه دلیل پیدایش آن هم گویا همراهی کردن با «هوهوهوی» مستان در سللاله جم نشینان و عابدان معبد است. محتوای کلامهایی که به همراه تنبور و مقام هایش اجرا می شود بازنمای آئينی دارد. حوزه تخصصی کاربرد آن کرمانشاهان و گویندگان زبانی «گوران نو» است. گرچه فلسفه آغازین وجود تنبور فلسفه ایی آیینی- مذهبی بوده و هست اما بخاطر اهمیت و کاربرد افزون آن، در کنار کاربرد آیینی، شخصيتي عرفاني و حماسي را نیز  به خود گرفته است. چنانكه در روزگار ما استادان و پيران تنبورنواز همچون استاد شهرام ناظری (از هنرمندان تنبور نواز یارسانی)، شاهنامه كردي را با نغمات تنبور بس خوش مي خوانند.

تنبور که مردمان اهل حق / یارسانی بخصوص در کرمانشاه قرنهای متمادی در نگاهداری آن و نغمات باستانی و اهورايي آن کوشيده اند سازی مذهبی و آييني و همدم قلندران عارف وحق پرستان است به طوريكه قبل و بعد از نواختن دست و دستانش را می بوسند و بر ديده مي گذارند. یارسانیان در احترام به این ساز آیینی علاوه بر بوسیدن آن (آنچنانکه مثلا مسیحیان و مسلمانان کتاب مقدسشان را بر دیده گذاشته و می بوسند)، پارچه سبزی را هم به نشان احترام به آن، آنچنانکه صرف حضور رنگ سبز در کنار یک شی یا ساز یا کتابی نشان از تقدس آن عنصر است واین خود دلایل ما را برای معرفی آیینی این ساز قوی و محکم تر می کند. به علاوه زندگی اهل حق پیوسته با ایدۀ قداست، از راه تنبور («تمووره» در کُردی) در منازل، شارِب بلند مردها، عکس چهره های مذهبی که در خانه ها آویزان است، اجرای سُلو یا گروهی نظم ها (مقام ها)، اجرای مراسم دعا دادن مواد خوراکی درجم) و حضور غذای متبّرک در خانه، وجود کتاب های اشعار مقدس (دفتر) در خانه ها، غروب آفتاب، و... پیوند دارد

تنبور به عنوان تنها ساز مقدّس، داشتن پیوند روشن و محکم با دین اهل حق، بستگی آن با آیین دعا دادن مواد خوراکی یعنی جم و جمع شدنهای عمومی در جم خانه، گروه همخوانی (کلام)، و اعتقاد دونادون و تجلی یکی از هفت تن/هفتن، اینها از جمله اصولاتی که با  ساز تنبور اجرا خواهد شد. پس بطور خلاصه یافته ها نشان از این دارد که ساز تنبور در آغاز بر اساس سنت زبانی گورانیان و در ارتباط  با دین و آیین آنان شکل گرفت طوریکه با وجود تغییر آیینی در میان آنان باز تنبور یار و یاور آنان شده و آنان را همراهی کرد آنچنانکه در گذشته هم یار و یاورشان بود.

 

 

 

منابع

 

- ژان دورینگ(1378). موسیقی و عرفان سنت اهل حق، ترجمه سودابه فضائلی، تهران، نشر پرسش.

- پیشینه ی فرهنگی هوره، سهامی

1-http://www.sirwanweekly.com/Default.aspx?TabId=58&nid=1707

 

- صفی زاده بورکه ایی، صدیق، (1361). نوشته های پراکنده درمورد یارسان- اهل حق، تهران، موسسه مطبوعاتی عطائی.

 

- رضایی ، مسعود (October 27, 2006). تنبور، سازباستانی. http://www.google.com/imgres?imgurl=http://www.mydocument.ir/main/uploads/tanboor.gif&imgrefurl=http://www.mydocument.ir/main/index.php%3Farticle%3D210%26type%3Dprint-article&h=83&w=135&sz=59&tbnid=Xoq71MPw4ckJ:&tbnh=83&tbnw=135&prev=/images%3Fq%3D%25D8%25AA%25D9%2586%25D8%25A8%25D9%2588%25D8%25B1&hl=en&sa=X&oi=image_result&resnum=1&ct=image&cd=1

     - خواجه وند، شاهرخ (2008). شناخت تنبور.

http://jamneshin.blogfa.com/cat-3.aspx

jamneshin.blogfa.com-

http://jamneshin.blogfa.com/cat-9.aspx

 

- گزارش تصویری / کنسرت موسیقی تنبور نوازان بیستون، چهارشنبه 05 دي 1386

http://artmusic.ir/news/show.asp?CC=24&Id=15920

- رحیمی صادق، کاوه (1387). تنبور

http://www.rahimikaveh.blogfa.com

 

-  بى نياز، اميد(1386).گفت وگو با على اكبر مرادى تنبور نواز و استاد موسيقى نواحى ايران، داستان اين ساز پر رمز و ر

ا http://www.iran-newspaper.com/1386/860718/html/art.htm#s759111

- حمیدی، احمد (۱۳۸٤). تئوری موسيقی تنبور، تاريخچه...   

http://www.tanboorali.persianblog.ir

: http://kerend.net/tanboor.htm-

- رستمی، جهانبخش(2007). تنبور، ساز مقدس عرفانی
http://www.tanbourgoran.com/bio.asp

 

- ئه یوب، ڕوسته م، یارسان ( لیکوڵینه وه یه کی میژوویی دینییه )  سه باره ت به کاکه یی، سلێمانی، چاپی یه که م، 2006 ی عیسایی، له بڵاو کردنه وه کانی مه ڵ به ندی ڕوشنبیری هه ورامان.

 

 

 

+ نوشته شده توسط بهمن بهرامی در 87/04/08 و ساعت 3:40 بعد از ظهر |

بارگاهها:

    - " بوره سوار ": مقبره ی بوره سوار در کنار بارگاه امام علی در گیلانغرب قرار دارد و بدین خاطر که سوار بر اسب خاکستری رنگ بوده، به این نام مشهور شده است.  فرضی دیگر در مورد وجه تسمیه نام ایشان این است که همیشه لباس خاکستری رنگ به تن می کرده و در نتیجه به بوره سوار یعنی سوار خاکستری پوش مشهور شده است.   واضح است که ایشان به عنوان کسی که از طبقه روحانیون است نمی توانسته این رنگ را انتخاب کند چون رنگ لباس آنها سفید است واین رنگ در میان کردها مخصوص طبقه عوام است نه روحانیون، پس به احتمال زیاد روحانی ایی برخاسته از طبقه عوام بوده و یا خواسته است باعوام همراه باشد بدین خاطر این رنگ لباس را انتخاب کرده است، این مقبره در میان مردمان تیره قلاشاهین بیشتر از سایر طوایف کلهر زبان منطقه دارای اهمیت است اما به خاطر نزدیکی این مقبره به بارگاه مشهور به بارگاه امام علی(ع)، اکثرا مردم آنرا همان بارگاه امام علی بحساب می آورند در حالیکه این دو، 2 تا آرامگاه و متعلق به دو شخص روحانی می باشند و کاملا منفک از هم می باشند بهر حال مردم به طواف او می آیند و طواف با مراسم قربانی کردنبا خروس اتجام می شود.

 این بارگاه در روستای میان راهان از منطقه ویژنان گیلانغرب واقع شده است و بنا بر باور مردمان این منطقه بنای آن با این داستان آغاز می شود که در گذشته پیرمردی روحانی در این منطقه می زیسته است که حافظ کل قرآن بوده و بعلاوه کرامات زیادی هم از او دیده شده است، به ناگاه در یک شب حضرت علی (ع) به خوابش می آید و می فرماید که  من در این مکان نماز خوانده ام پس ای پیرمرد برای من یک بارگاه درست کن .  اما پیر مرد امتناع می کند تا اینکه بعد از چند شب دیگر که حضرت علی (ع) به او الهام می کند که بارگاه را درست کن و او هم با این اصرار بر واقعیت آگاهی یافته و بارگاه را بنا می کند وبعد این جریان این بارگاه با نام حضرت علی(ع) نامگذاری می شود.  این بارگاه در میان طایفه «رو ته وند» و طایفه شیرزادی اهمیت خاص دارد، (لازم به ذکر است که بیان کنم این دوتیره از طایفه خالی / خالد می باشند چنانکه علاوه بر آنان دو طایفه علیرضاوندی و عبدالمحمد هم از این طایفه می باشند.) آنان روزهای پنج شنبه و جمعه به این مکان آمده و با مراسمات قربانی از پیشگاه آن طلب شفاعت می کنند.  در اطراف بارگاه هم باغات و مزارع بسیار زیبا وفراوانی وجود دارد که باعث شده علاوه بر زایرین، گردشگران زیادی را هم به خود جذب کند.

- بارگاه حضرت سلیمان : این بارگاه در 20 کیلومتری جاده گیلانغرب کرمانشاه و و بر روی تپه ایی قرار دارد، این بارگاه در میان طایفه سیاه سیاه و طایفه خالد دارای تقدس است اما اگر بخواهیم نگاهی ژرف تر داشته باشیم متوجه می شویم که این بارگاه در میان تیره «چله» از طایفه سیاه سیاه اهمیش بیشتر است چنانکه آنان در مقایسه با دیگر تیره ها و طوایف منطقه اکثر روزهای پنج شنبه و جمعه به زیارتش می روندو از درگاهش طلب شفاعت می جویند.

 

امامزاده : هرچند در رده بندی فضاها، امامزاده ها  جزو  مقابر بحساب می آید اما با توجه به اهمیتشان درجامعه کلهر زبان و اینکه از اعقاب  امامان می باشند وبالطبع در مقایسه با دیگر مقابر اهمیت بیشتری یافته اند بهتر است در سطوری جداگانه از آنها سخن بعمل آوریم .

- امامزاده کوسه هجیج[1]: این مقبره در روستا ی هجیج واقع درحدود 35 کیلومتری پاوه و در کنار روخانه سیروان قرار دارد.  در سال 170 ه.ق کوسه هجیج و پیر اسماعیل اسپریز در روستای هجیج از توابع نوسود واقع است.  در گذشته مقبره این امامزاده بنایی سنگی بود اما در سال های اخیر بنای این امامزاده به صورت چهار طاقی آجری توسط اداره اوقاف احداث شده است.  پیش نمازان روستای هجیج در باره نام و نسب این امامزاده به نقل از «بحر الانساب» می گویند: نامش عبیدالله و فرزند حضرت امام موسی کاظم(ع) است.

و پس از رحلت پدر در زمان هارون الرشید با یکی از برادارنش به نام امامزاده اسماعیل به این منطقه پناه آورده است. بعدها برادرش به «اسپریس» یکی از روستاهای اطراف پاوه عزیمت کرد و او در هجیج ماندگار شد. اندک اندک یارانی به دور او جمع شدند و تا تا زمان مرگش در میان این مردم ماند و به ارشاد در میان آنان پرداخت چنانکه بعد از وفاتش هم همانجا به خاک سپرده شد چنانکه روستا هم بعد ایشان، نام او را به خود گرفت. این مقبره در میان هورامی زبانان و بویژه مردمان روستای هجیج دارای اهمیت بسیار می باشد.

- امامزاده شیرخان : این امامزاده در شمال روستای «شیرخان» در بخش دینور قرار دارد.  بنای امامزاده بر روی تپه ای بلند به نام «تپه امامزاده» از آجر و گچ ساخته شده است.  بنای اصلی بقعه از خارج چهار ضلعی و از داخل چهار ایوانی است.  هر یک از ایوان ها دارای طاق هلالی است.  فضای اصلی بقعه به ابعاد 75/5×75/5 متر است و بر روی آن گنبد مدور آجری قرار دارد.  در داخل بنا، ضریح مشبک چوبی با سقف مسطح دیده می شود.  در میان ضریح، سنگ قبری به طول 27/1 متر و عرض 35 سانتیمتر وجود دارد.  بر حاشیه این سنگ قبر «آیه الکرسی» و بر سطح سنگ صلوات حک شده است. ورودی بقعه در ایوان غربی است، در هر یک از ایوان های شمالی و جنوبی، سه طاقچه با طاق هلالی و در ایوان شرقی یک طاقچه و در ایوان غربی دو طاقچه با طاق هلالی وجود دارد.  بر بالای هر یک از ایوان ها نورگیری مستطیل شکل با طاق هلالی دیده می شود. این نورگیرها محوطه مرکزی امامزاده را روشن می کنند (سازمان میراث فرهنگی استان کرمانشاه).

- امامزاده دده بکتر : این بنا در جنوب روستای «دده بکتر بانین»، در بخش دینور قرار دارد.  بنای امامزاده از دو قسمت تشکیل شده است: قسمت اول به جمع خانه معروف است.  جمع خانه فضایی مستطیل شکل با در گاهی کوتاه در جبهه شمالی است.  پس از ورود به جمع خانه ( در سمت راست ) در اصلی ورود به بقعه قرار دارد.  بقعه اصلی شامل اتاقی چهارگوش است که در وسط آن سنگ قبری به خط کوفی وجود دارد. متأسفانه به دلیل ساییدگی بیش از حدف خواندن آن میسر نیست (سازمان میراث فرهنگی استان کرمانشاه)

- امامزاده ابراهیم : این امامزاده در شمال غرب بنای معروف به معبد آناهیتا در شهرستان کنگاور قرار دارد.  بنای قدیمی این امازاده در زلزله سال 1336 ش تخریب و بعدها بنایی نوساز و بزرگتر به جای آن ساخته شد.  بنای فعلی تقریباً به همان شکل بنای قدیمی ساخته شده است.  این امامزاده دارای صحن مرکزی گنبدداری است و گنبد آن از نوع گنبدهای دوپوش است.  همچنین این بنا دارای دو مناره آجری است.  از بنای قدیمی امامزاده تنها سردر ورودی به محوطه صحن، بر جای مانده است(سازمان میراث فرهنگی استان کرمانشاه)

- امامزاده سید جمال الدین : این بنا در روستای «فش» کنگاور قرار دارد.  این بنای آجری از بیرون به صورت چهار ضلعی و از داخل مدور است.  ارتفاع بنا از کف تا پاکار قوس 85/1 متر است.  گنبد بنا نیز مدور و با آجر ساخته شده است.  در ورودی بقعه در ضلع شمالی است و به ایوان و کفش کن باز می شود.  در داخل کفش کن و صحن حیاط امامزاده، دو سنگ قبر وجود دارد، تاریخ یکی از آنها 1211 ه.ق و دیگری 1242 ه.ق است.  در داخل بنا ضریح چوبی ساده ای قرار دارد و در زیر آن سنگ قبری دیده می شود.  بر روی این سنگ قبر خطوط کوفی به چشم می خورد که به علت ساییدگی خوانا نیست (سازمان میراث فرهنگی استان کرمانشاه)

- امامزاده باقر: این مقبره در یک کیلومتری شمال روستای گودین کنگاور قرار دارد.  این بنا از بیرون به صورت چهار ضلعی و از داخل هشت ضلعی است. در زیر صندوق داخل بقعه، سنگ قبری به ابعاق 24×48 سانتیمتر وجود دارد و روی آن نوشته شده است: «وفات السید الفاضل بهاء الدین محمد بن محمد باقر الحسین رحمه اله 28 شهر جمد الثانیه سنه.» 1132 در مقابل ورودی این مقبره، ایوان و کفش کنی ساخته شده است (سازمان میراث فرهنگی استان کرمانشاه).

- امامزاده قازی وه ن بزرگ : این امامزاده در دوی به یره ای / سه راه اسلام آباد واقع است و در میان طوایف منطقه از جمله زنگنه و طولابی از اهمیت خاصی برخوردار است.  علاوه بر این امامزاده، قازی وه ن کوچک هم نام امامزاده و روحانی مهمی است که در میان اسلام آیاد و حمیل قرار دارد.  امامزاده قازی وه ن دارای کرامات بوده است چنانکه امروزه هم بیمارانی که از دردپا رنج می برند به این مکان مقدس رجوع می کنند تا بیماریشان به واسطه تقرب یابی در محضر ایشان بهبود یابد.

- امامزاده حسن خان : این امامزاده بر فراز نوک تپه خرگوشان در 35 کیلومتری شهرستان اسلام آباد بخش حمیل قرار دارد.  این امامزاده د یمان کلهر زبانان و بویژه مردم منطقه که از طایفه هایی چون منصوری و زنگنه می باشند اهمیتش بیشتر است چنانکه این دو طایفه مردگان خود را در رکاب این بزرگوار به خاک می سپارند.

- گذرگاه باقر : در مرکز شهر بیستون واقع شده است، امام باقر (ع) در زمانی از این منطقه در حال عبور بوده است و در این مکان برای مدتی به استراحت پرداخته است به همین دلیل در تقدس ایشان، برایش گنبدی بنا نهادند چنانکه در اهمیت آن، قبرستان بیستون هم به آنجا انتقال یافت و به نام قبرستان امام باقر (ع) مشهور شد.  این گذرگاه در میان تیره ها و طوایف موجود در شهر بیستون اهمیت دارد از جمله: الف) طوایف لک زبان همانند ترکاشوند، کولی وند، زوله(غالبیت جمعیتی با طایفه زوله می باشد). ب) طوایف کلهر همانند بهتوئی و پایره وند و تیره هایی از سوران زبانان که در شهرک الزهرا ساکن اند.

- اقامتگاه خلیل الله :  این مکان در گذشته گذرگاه حضرت ابراهیم پیامبر بوده است چنانکه بعد مدتی بر مکان استراحت ایشان گنبدی می سازند  و به قدری اهمیت می یابد که روستایی به همین نام در کنارش ایجاد می شود.  گذرگاه خلیل الله در شمال بیستون روبه جاده سنقر واقع شده است.  این گذرگاه در میان طایفه پایره وند دارای اهمیت زیادی استف نحوه زیارت هم چنین است که هر زایری در هنگام زیارت از پارچه سبزی که سراسر گنبد را پوشانده به قصد برآوردن حاجات، تکه ای را برداشته و و به سمت بالای کوه بر فراز آن رفته تا به درختی که در حدود 400 متری گذرگاه است، می رسد پس پارچه را بر درخت (که در حال حاضر خشک هم شده است) آویزان می کند. این در خت خشکیده از وفور پارچه های سبز اویزان شده همانند درختی بهاری سبز پوش شده است یعنی اعتقادات و باورهای مردم درخت را سبز نگه داشته است.  در کنار گذرگاه خلیل الله، چشمه ایی هم به همین نام با آب بسیار سرد قرار دارد چنانکه زایرین وقتی به زیارت گذرگاه می آیند از آب آن برای رفع امراض در جوار خلیل الله و درخت، می نوشند تا شفا یابند. آب آن قدر مقدس است که از هر زایری از اب آن برای خانواده و همسایگانش هم می برد تا دچار بیماری نشوند یا امراضشان رفع شود.

 چنانکه مردمان منطقه همچون «چمچمال» مردگانشان را در این قبرستان و در جوار گذرگاه امامزاده باقر به خاک می سپارند.  معمولا مردمان شهر بیستون و اطراف پنچ شنبه ها که به سر خاک می روند- در جوار زیارت مردگانشان، به زیارت این گذرگاه هم می پردازند.

- امامزاده «باوه لین» : در سی کیلومتری شرقی شهر بیستون می باشد چنانکه روستاهای منطقه چمچمال در اطراف آن قرار دارند و آن را احاطه کرده اند. از القاب این امامزاده، «پیرزوله» است که یکی از اعتقادات این است که پسر حضرت موسی بن جعفر (ع) می باشد. این امامزاده بیشتر در میان طایفه زوله اهمیت دارد.  بیشترین زایرین این قبر مراسم عصر عاشورا را در اینجا اجرا می کنند به طوریکه مراسم روز عاشورا هم از صبح تا ظهر در امامزاده باقر برگزار می شود اما در بعد از ظهر تا به بعد «باوه لی» است.  چنانکه از تمام اکناف و اطراف بیستون به این امامزاده رجوع می کنند.  لازم به ذکر است که بعد از جنگ تحمیلی جماعتی از کردهای مهاجر شمال عراق که  به خاطر بمباران شیمیایی به ایران روی آورند- در این منطقه ساکن شدند، گرچه برخلاف مردمان منطقه، سنی مذهب هسنتد اما همانند آنان به زیارت این امامزاده رفته و نیازها و حاجات خود را از ایشان طلب می کنند.

 

نتیجه گیری

با توجه به مطالبی که در بالا شرح داده شد به نظر می رسد که این دیار در زمان قبل از اسلام عمدتا پیرو آیین زردشت و میترائیسم  بوده اند و با ظهور اسلام و گسترش آن در منطقه آنان با سعی در حفظ عناصر مهم  این آیینها ، دین اسلام را پذیرفته اند چنانکه می توان از دراویش پیرو طریقت قادریه و نقشبندیه در میان جافهای سوران زبان یاد کرد ، باید خاطر نشان کنم که جاف  در منطقه اورامانات چند تیره مهم دارد از جمله تایجوزی، باباجانی، قبادی، و ولد بیگی که طایفه تایجوزی بیشتر در روستاهای "دسیردی، رجوی، پونه، اشکیه، شیخ صالح ودیگر روستاهای  اطراف مرز ایرن عراق ساکن اند، تیره بابا جانی هم که خود دارای چند طایفه با نامهای عالی ، حمده ، قوچعالی و میرویس است ، در دشت حر و شهرستان ثلاث باباجانی فعلی ساکن اند، تیره قبادی هم اکثرا در بخش ازگله که در چند کیلومتری مرز عراق است ، قرار دارند، ولد بیگی ها هم در آبادیهای میان دو شهر جوانرود روانسر و تا حدودی هم در خود این دو شهر و شهر پاوه قرار دارند اما لازم است بگویم که در هر یک از تیره ها و طوایفشان، هر کدام مقابر، مسجد، تکیه و دیگر فضاهای مقدس مخصوص به خود را دارا می باشند. هورامی زبانان هم در شهرستان پاوه قراردارند و همانند دیگر مردمان استان از نظام و تقسیمات طایفه ایی پیروی می کنند و سیستم ارتباطات خویشاوندی هم بر این مبنا استوار است چنانکه هر تیره دارای مکان زیارتی ، مسجد و .. مخصوص به خود می باشد.

هم چنین طایفه قلخانی از نمونه های آن است که با ظهور اسلام و گسترش آن در منطقه ، پیرو آیین یارسان شدند، این طایفه تا قبل از ظهور اسلام پیرو آیین میترائیسم بودند اما ظهور اسلام و فراگیر شدن آن در خاورمیانه باعث شد تا زردشتیان از دیگر نقاط ایران به این منطقه آمده و در نتیجه نزدیکی با طایفه قلخانی و ارتباط تنگاتنگی که میان آنان ایجاد شد در نتیجه بتدریج در اثر نوعی اختلاط میان آنان ، بتدریج در حوزه دین هم تاثیراتی را از یکدیگر گرفتند چنانکه زردشتیان مهر/ میترا را یکی از یازدان خود قلمداد می کردند و برای میترا ارزش و احترام فراوان قایل بودند ، طایفه قلخانی هم بتدریج دین زردشت را بعنوان دین رسمی خود پذیرفتند اما با اعمال فشارهایی که از طرف امویان و عباسیان بر آنها می شد بالطبع آنان هم مجبور به پذیرش اسلام می کردند ، اما آنان به منظور حفظ آیین و رسوم کهن خود ، پیرو آیین یارسان شدند که عناصری از آیین باستانیشان را حفظ کند ازجمله نیایشگاه آنان (جم خانه)  که مناسک و رسومات حین ورود ، شال بر کمر بستن و ... همچون زردشتیان است و یا اینکه شباهات انان با میترائیان در تقدس آتش ، نور و روشنایی ، تقدس اعداد هفت ومواردی از این قبیل نشانگر ارتباط میان آیین یارسان با آیینهای باستانی می باشد.

با توجه به اینکه کلهر زبانان هم همچون دیگر طوایف موجود در منطقه از نظام عشیره ایی و طایفه ایی پیروی می کنند بالطبع دارای مقابر ، زیارتگاهها ، حسینیه ها و دیگر فضاهای مقدس مخصوص به خود می باشند. در هر منطقه ایی از استان کرمانشاه طوایفی خاص زندگی می کنند بطوریکه در شمال ، جافها  و در اطراف دالاهو ، قصرشیرین ، کوزران اکثرا مردمان طایفه قلخانی زندگی می کنند ، در مرکز و جنوب استان عمدتا کلهر زبانان سکونت دارند که با نظامی طایفه ایی همچون دیگر مناطق استان مواجهه اند.(البته در خود شهر کرمانشاه تقسیم بندی طایفه ایی بندرت مشاهده می شود بجز حاشیه های شهر از جمله جعفر آباد که از طایفه کاکاوند می باشند یا دولت آباد که اکثر ساکنینش را جافها تشکیل می دهند.) کلهر ها هم مانند جافها ، قلخانیها و لکهای استان دارای طوایف متعددی می باشند که از جمله آنان طایفه زنگنه ، جلیل وند می باشد و با توجه به اینکه هر کدام از این طوایف در یک ناحیه خاصی ساکن هستند بلاطبع دارای روحانیونی از طایفه خود می باشند که با برجسته بودن بعضی از آنها ، مقبره  اش در نزد آن طایفه اهمیت می یابد ، لکها نیز از چنین سیستمی در ارتباطات خود با دیگری بکار می بندند.

هر چند نظام طایفه ایی و عشیره ایی در حال از دست دادن کارکردهایش است اما آثار خود را نهاده است چنانکه هر تیره و هر طایفه ایی دارای چندین مزار ، مسجد ، حسینیه و دیگر ابعاد مذهبی و فرهنگی محصوص بخود هستند بطوریکه در توضیح مفهوم خود در برابر دیگری ، این خود معادل با طایفه و تیره فرد است نه خود شخص که از شواهد آن می توان طنزها و جک هایی را مثال زد که هر طایفه و تیره درباره دیگری بکار می برد یا در عزاداریها که هر طایفه ایی دسته خاص خود را دارد و یا اینکه در نزد هر طایفه و هرتیره ایی اشخاص و مکانهایی اهمیت دارند که در نزد دیگر طایفه آن مکان دارای اهمیت نیست ، البته مکانهایی هستند که می بینیم در نزد کاربران چند زبان مهم و تقدس دارد مثلا مقبره بهلول دانا که علاوه بر طایفه قلخانی در نزد طایفه باباجانی و قبادی هم اهمیت دارد.یا چشمه ریزه که از اکثر مناطق استان برای شفای بیماریها به آنجا رجوع می کنند.

مطالبی که در بالا ارائه شد ما را به این نکته می رساند که در این استان کماکان بر نظام طایفه ایی استوار است  چنانکه این سیستم علاوه بر تاثیر در بخشهای خویشاوندی ، سیاسی و غیره گذاشته است ، حوزه ایی را که در ظاهر نظام طایفه ایی نمی تواند بر آن تاثیر گذارد ، را هم در بر گرفته است.     هر طایفه و خاندانی باید سرسپرده اجاق یکی از سادات باشند به عنوان نمونه یکی از طوایف  قلخانی به نام عالی بهرامی سرسپرده ی اجاق سادات حیدری اند.

 بعضی از این مکانها همانند کل داوود به شکلی بازنما یافته در میان افراد تیره/ طایفه یا قومی خاص اهمیت خود را باز یافته و وجه مشخصه آن قوم در قتبا با مقابلل شده است.

تیره یا طایفه ایی هم که فضای مقدس نداشته یا آنقدر مهم نبوده است، با برجسته کردن فضایی خاص خود را از دیگری متمایز کرده اند که این خود به نوعی عامل اعتبار آن تیره یا طایفه ی خاص بود.  گرچه هر طایفه ای در درون تیره های خود هم اختلافاتی داشت به طوریکه هر یک از این تیره ها برای اهمیت قلمداد کردن و تفکیکی خود از دیگری فضاهای مقدس مربوط به خود را ایجاد کرده اند اما درکل این طایفه در مقایصه با طایفه دیگری دارای سطحی نسبتا بالا از انسجام و هماهنگی است و این به خصوص در جایی خود را بیشتر بارز می کند که تفوت مذهبی یا گویشی هم به آن اضافه شود چنانکه سنی ها ی شهرستان ثلاث باباجانی که در تقابل با طایفه قلخانی هستند برخ یاز عناصر ازجمله مساجد را عنصری بسیار مقدس و برجسته نشان داده اند و در مقابل می بینیم که آنان هم به جم خانه یعنی همان معبد و نیایشگاهشان بسیار اهمیت می نهند، همچنین ما این تقابل را در تیره هایی از طوایف باباجانی، قبادی، کاکاره شی و گاخوری که ساکن شهر سرپل ذهاب می باشند در مقابل با تیره های قلاشاهینی، دیره و پاتاقی شاهدیم البته باید اشاره کنم که در اینجا علاوه بر عامل طایفه دو عامل دیگر یعنی دین و گویش باعث تشدید این تقابل شده است چنانکه اولی با لهجه سرپلی شاخه ایی از گویش کلهری و دومی با لهجه جافی از گویش سورانیتکلم می کنند، بعلاوه جافها بر مذهب سنی شافعی و کلهرها بر مذهب شیعه دوازده امامی استوارند به همین خاطر است که ما می بینیم آنان به بافت معماری مساجدشان بسیار اهمیت می دهند چنانکه هر کدام برای ایراد گرفتن بر دیگری فضاهای مقدس و معماری آن خرده می گیرند. 

 

 

 

 

« منابع »

 

English :

 

-    A.M(1990). Yari religion، Shomeli refugee camp ،Iraq

 ،page 3.

      

- V,  Minorsky(1964). “The sect of the Ahl- i Hakk” Iranica,  twentyArticle,  Tehran university,  publication,  NO 775.

 

-Kermanshah province, wikipedia. 

- فارسی :

- مشکوتی، نصرت اله(1349). فهرست بناهای تاریخی و اماکن باستانی ایران، تهران، 162.

- گلزاری ، مسعود و جلیلی ، محمد حسین، کرمانشاهان باستان، ص 17.

- نرسیسیانس، امیلیا(1382).  مباحثی در دو زبانگی از دیدگاه علوم اجتماعی، تهران، سازمان میراث فرهنگی کشور، پژوهشکده.

- گریشمن، رومن(1366). ایران از آغاز تا اسلام، ترجمه محمد معین، تهران، ترجمه و نشر کتاب،  41.

-  یاسمی، رشید(1363). کرد و پیوستگی نژادی و تاریخی او، انتشارات ابن سینا، ، 25.

- وندنبرگ، لویی(1348).  باستانشناسی ایران باستان ،ترجمه عیسی بهنام ، دانشگاه تهران  ، ص 101.

- ولدبیگی، بهرام(1380). نگاهی به جاذبه های اکوتوریستی اورامان، بهرام ولدبیگی، کرمانشاه، انتشارات تاق بستان.

- مارتین وان برویین سن، جامعه شناسی مردم کرد، ترجممه ابراهیم یونسی،

- سازمان میراث فرهنگی استان کرمانشاه.

 

- Web site :

 

1-http://www.iran-newspaper.com/1381/811226/html/mland.htm#s202692

2- http://www.iran-newspaper.com/1381/811226/html/mland.htm#s202692

3- www.iran-newspaper.com                     

4 - www.Paveh.itgo.com- www.salamkermanshah.com

5-www.ostan-kd.ir/Files/1/System/Intro/10.jpg                                                                              6-www.andisheh-ntoir.gov.ir/images/8.jpg

7-karamian.blogfa.com/post-60.aspx

8- zardoi.blogfa.com/post-1487.aspx

9 - http://javan2007.javanblog.com-

10 - http://rizhaw.blogfa.com/post-4.aspx

11-http://www.anobanini.ir/travel/fa/kermanshah/1385/08/post_10.php#more

 

- کوردی :

- لیزینگ، میشل(دانشگاه آمستردام)(2004). کاریگه ریی گرانی له سه ر کوردی ناوه راست ، وه رگیران: عه زیز گه ردی، سلیمانی، ده زگای چاپ و په خشی سه رده م، لاپه په ی 4 .

-ئه یوب روسته م(2006).  یارسان ( لیکولینه وه یه کی میژوویی – دینییه )سه باره ت به کاکه یی ، سلیمانی، چاپی یه که م، له بلاو کردنه وه کانی مه لبه ندی روشنبیری هه ورامان .

- ئه یوب روسته م(2004).  هه و رامان، سلیمانی، له بلاو کردنه وه کانی مه لبه ندی روشنبیری هه ورامان .                                              

 

 



[1] - Kowsay hajij   

+ نوشته شده توسط بهمن بهرامی در 87/04/08 و ساعت 3:1 بعد از ظهر |

 

قلاع آیینی :

- قلعه قازی وند / قڵای قازی وه ن [1]:  قلعه قازی وه ن در ده کیلومتری اسلام آباد غرب و بطرف ایوان غرب واقع شده است این قلعه دارای قدمت زیادی است . در میان مردم اهمیت زیادی داشته تا حدی که امروزه هم مردم منطقه به آن قسم می خورند و مردم سالانه حداقل یکبار این قلعه را طواف می کنند.

پرستشگاهها :

- جم خانه : که نیایشگاه یارسانیان است مکانی است که در آن  مراسم مناسکی و نمادین همچون قربانی و توزیع و تقسیم نذور، ابرازهمدردی با صاحب عزا و غیره برگزار می گردد.  یارسانیان اگر بخواهند جمع شوندکه معمولا هر یک ماه یکبار است ، جایی به اسم "جم خانه " را بنا می نهند این مکان ساختمان بزرگی است که علاوه بر نیایش و راز و نیاز در آن ، فقرا و تهی دستان در طول مسافرتهایشان در آن به استراحت می پردازند. هم چنین مکانی برای بحث در مورد موضوعات مهم است، دراین مبحث چون ما به بررسی طایفه قلخانی( یکی از طوایفی که پیرو این آیین می باشند) می پردازیم پس منظورمان از یارسانیان همان طایفه قلخانی می باشد.                                                                - جم خانه: این معبد که در نزد خانواده هایی از طوایف قلخانی که در کرمانشاه ساکن اند، اهمیت دارد، در کرمانشاه، سه راه جوانشیر، محله کوهساری واقع است و در میان طایفه قلخانی دارای اهمیت فراوان است.

- جم خانه سرپل ذهاب: در سال 1329 زمین آن خریداری و در سال 1330 تأسیس گردید که در سرپل ذهاب واقع می باشد و برای انجام مراسمات مذهبی تیره هایی از طایفه قلخانی که در این شهر ساکن اند، بنا شده است.

- جم خانه: این نیایشگاه در شهر کرمانشاه میدان نواب صفوی چهارراه رشیدی قرار دارد که در آن همچون دیگر جم خانه های یارسانیان و طایفه قلخانی مراسمات جم، عید یاران، مراسمات عقد و ازدواج و...برگزار می شود.

 

- مال ئاغا / منزل مقدس سید نصرالدین حیدری : منظور از مال ئاغا همان منزل سیدنصرالدین حیدری است که در حال حاضر رهبر دینی یارسانیان می باشند ایشان در روستای توت شامی از توابع شهرستان دالاهو به دنیا آمد. آغا سید نصرالدین حیدری فرزند سید سیف الدین، اعقاب سید براکه و از سادات بزرگ حیدری طایفه تفنگ چی می باشند.(مارتین،: 296). منزلش در آنجا مکان زیارت زائران طایفه قلخانی و بطور کلی یارسانیان می باشد اما علاوه بر این آغا سید نصرالدین در کرمانشاه هم دارای منزل دیگری می باشند که آن هم در میام تیره های مختلف طایفه قلخانی دارای اهمیت و احترام بسیار است، می باشد.      

منزل ایشان برای یارسانیان دارای تقدس بسیاری می باشد به طوریکه همه اشیاء و وسایل منزلشان  مقدس بوده و یارسانیان به عنوان تبرک با اجازه گرفتن از ایشان شئ ایی را به عنوان تبرک بر می دارند.

می دانیم که رسم تبرک در میان مسلمانان (شیعه و سنی) وجود دارد که از جمله آن دستمال سبز بر دست بستن است که به خاطر قرار گرفتن در کنار ارامگاه یا قبر امامزاده یا روحانی ایی مذهبی حالت تبرک را به خود گرفته است.  لازم به ذکر است که سید نصرالدین نقش مهمی در صلح میان طوایف مختلف قلخانی و هم چنین در ارتباط با دیگر ایلات منطقه ایفا می کند.   

 

کلیساهای شهر کرمانشاه :

 

- کلیسای قلب مقدس مسیح : این کلیسا در سال 1914 م به دستور «اسقف یوحنانیان» در زمینی به مساحت 280 متر مربع بنا و توسط ایشان تقدس شد. زیر بنای این کلیسا با احتساب فضای سرایداری، اتاق ها و سایر تأسیسات یک صد و شصت متر مربع است.  مصالح به کار رفته در بنا آجر و دارای مختصر تزیینات و آجرکاری است.  نمای خارجی ضلع غربی کلیسا دارای سه طاق نما است.  در طاق نمای میانی، ورودی کلیسا قرار دارد و در طاق نماهای طرفین دو پنجره دیده می شود.  این در و پنجره ها با قالب های آجری که در بالا به قوسی زیبا ختم می شوند، تزیین شده اند.  تزیین نمای خارجی اضلاع شمالی وجنوبی کلیسای نیز طاق نما و پنجره های قوس داراست.  با این تفاوت که در ضلع جنوبی پنجره ها مسدود شده و از آن ها به عنوان طاقچه استفاده می کنند.  نمای اصلی کلیسا با سنتوری که در وسط یک نورگیر به شکل صلیب تعبیه شده، تزیین شده است.  بام بنا شیروانی و سقف آن از داخل با چوب کار شده است (سازمان میراث فرهنگی استان کرمانشاه) 

- کلیسای پنطی کاستی : این کلیسا در سال 1955 م به دستور کشیش «تور ما ناصری» بنا شد.  وجه تسمیه این کلیسا به این گونه است: پنطی کاست عبدی از اعیاد یهود و به زبان عبری به معانی پنجاهمین است، یعنی پنجاهمین روز از عید که در آن روز روح القدس ظهور می نماید.  چون تاریخ اتمام ساخت این کلیسا مصادف این روز است، لذا نام پنطی کاستی را بر آن نهاده اند. عرصه کلیسا 720 متر مربع و زیر بنای ساختمان اصی آن 170 مترمربع است.  در انتهای زمین و در پشت نمازخانه ساختمان دو طبقه سرایداری با زیر بنای 120 مترمربع در هر طبقه قرار دارد.  نقشه نمازخانه مستطیل شکل است و در ضلع جنوبی به یک فضای نیم دایره ختم می شود.  این فضا محل خواندن خطبه و دعای کشیش است.  ورودی کلیسا در ضلع شمالی و دارای طاق رومی است.  این طاق بر دو ستون سنگی استوار است.  اضلاع شرقی و غربی دارای یک در و چهار پنجره با قوس های هلالی هستند.  در نمای خارجی، از اره ای به ارتفاع حدود نیم متر از سنگ تیشه ای کار شده است.  مصالح به کار رفته در بنا آجر قرمز رنگ و ملات آن از ماسه و سیمان است (سازمان میراث فرهنگی استان کرمانشاه).

    

 - نمازخانه مسیحیان : این بنای قاجاری در محله قدیمی «فیض آباد» شهر کرمانشاه قرار دارد.  در ضلع شرقی آن بنای دیگری احداث شده که به عصر پهلوی تعلق دارد و هم اکنون مسکونی است.  مساحت طبقه اول ضلع جنوبی که نمازخانه را شامل می شود، 162 مترمربع و مساحت کل اعیانی حدود 440 متر مربع است.  این بنا در اصل کلیسای کوچکی بود که از آن با نام نمازخانه مسیحیان یاد می شود. این نمازخانه در دوره های بعد به خانه مسکونی تبدیل شد، از این رو معماری آن با خانه های مسکونی هم عصر خویش متفاوت است.  تالار نمازخانه در ضلع جنوبی قرار دارد.  در حال حاضر این فضا با احداث دیوارهایی به سه قسمت تفکیک شده است.  در انتهای تالار سکویی دیده می شود که محل موعظه و انجام مراسم مذهبی توسط کشیش بوده است.  تالار با ایوانی ستون دار به حیاط مشرف است.  ستون ها با سر ستون های گلدانی تزیین شده اند (سازمان میراث فرهنگی استان کرمانشاه)

 

 

تکیه ها :

- تکیه معاون الملک: تکیه معاون الملک را مهمترین اثر فرهنگی عهد قاجار در شهر کرمانشاه نا مید، کاشی کاری های ونقاشی ها دارای سبک ویژه ترکیبی است وموضوع ان ها مذهبی اسطورهای وتاریخی می باشدکه مهم ترین ان ها پرداختن  به حماسه کربلا می باشد والبته مو ضوعات دیگری هم مانند تصاویر شخصیت های تاریخی واسطورهای ایران وهمچنین تصاویر علما وروحانیون تاریخ معاصر را شامل می شود، تکیه معاون الملک راشاید بتوان  گنجینه ای از اسطوره ها حماسه ها وتاریخ ومذب ایرانی دانست

  این بنا  در سال ۱۳۲۷ ه ق به بهانه اینکه محل تجمع دشمنان مشروطه می با شد توسط مشروطه خوا هان به توپ بسته وبه اتش کشیده شد پس از ختم غائله وترور مرحم معین رعا یا باسازی ان مدتها به تعویفق افتاد تا اینکه در سال ۱۳۲۰ه شمیرزا حسن خان معاون الملک حسینیه را از برادرانش خریداری و به مرمت وبازسازی ان همت گماشت ودر سال ۱۳۲۶ هش سا ختمان مجاور حسینیه را خریداری وقسمت های  زینبیه وعباسیه را بدان اضافه نمود.
 معاون الملک همان سال ان را وقف برگزاری
مراسم مذهبی وسوگواری برای امامان معصوم کرد وبیست نسخه از وقف نامه را برلی علمای نجف  کرمانشاه وقم وافراد خاندان معینی تفسیم نمود  معاون الملک در سال ۱۳۲۷ ه ش دار فانی را وداع گفت در فسمت زینبیه به خاک سپرده شد ودر سال ۱۳۷۴ هش ارامگاه او به طرز با شکوهی توسط استاد حاج محمد شکوهی بازسازی وایینه کاری شد  این بنا در سال ۱۳۵۲ هش تحویل وزارت فرهنگ وهنر وقت داده شدواز ان زمان تا کنون به صورت موزه از ان بهره برداری می شود تکیه معاون الملک در خیابان شهید حداد عادل ودر محته ابشوران واقع شده است. کاشی های منحصر به فرد آن، این بنا را از دیگر تکایای شهر متمایز می کند.  این بنا در بافت قدیم شهر، در محله آبشوران قدیم و در خیابان شهید حداد عادل قرار دارد.  این بنا از سه قسمت حسینیه، زینبیه و عباسیه تشکیل شده است.

عباسیه: بنای عباسیه صحن وسیعی است که در قسمت شرقی آنیک بنای دو طبقه و در قسمت جنوبی آن، ایوانی با دو ستون آجری ساخته شده است.  دیوارهای عباسیه نیز با کاشی های رنگارنگی با مجالسی از ورود حضرت یوسف به کنعان، بارگاه حضرت سلیمان و تصاویری از آستان مقدس حضرت علی(ع) و امام حسین(ع) تزیین شده است.   در این صحن نیز، تصاویری از شخصیت های مذهبی، سیاسی و چهره هایی از رجال دوره قاجار کرمانشاه از جمله حسن خان معاون الملک و آیت الله سید حسین حایری طباطبایی بر روی کاشی ها دیده می شود.

زینبیه: بخش میانی یا زینبیه صحن مسقفی است که اطراف آن به وسیله حجره های متعددی احاطه شده است. غرفه های طبقه فوقانی، محل استقرار زنان شرکت کننده در مراسم سوگواری بود. سقف بنا به صورت گنبدی دو پوش است.

 

گنبد زیرین به صورت عرق چین و نمای گنبد فوقانی فلزی است. تمام دیوارها و حجره های اطراف با کاشی های زیبا شامل هجده مجلس از صحنه های غم انگیز کربلا نظری آمدن زعفر جنی به خدمت امام حسین(ع)، رزم حضرت علی اکبر(ع)، رزم حضرت قاسم(ع)، رزم حضرت ابوالفضل(ع)، صحنه هایی از قیام توابین، به خاک سپاری شهدای کربلا توسط قبیله بنی اسد، صحنه ورود اهل بیت به مدینه، مجلس مختار و بردن اهل بیت(ع) و امام سجاد(ع) به خرابه های شام و مجلس یزید است. در بالای قسمت دیواره گنبد، هشت مجلس کاشی کاری شده وجود دارد. این تصاویر عبارتند از: صحنه عروج پیامبر(ص) و دیدن حضرت علی(ع) در معراج، ضمانت حضرت رضا(ع)از آهو، قربانی کردن حضرت اسماعیل (ع) توسط حضرت ابراهیم(ع)، نبرد حضرت علی (ع) با سردار خیبریان، باطل کردن جادوی جادوگران فرعون توسط حضرت موسی(ع) و مکتب خانه فرزندش حضرت علی(ع) در حاشیه پایین آن نیز اشکال متعددی از سلاطین و پادشاهان اساطیری و تاریخی دیده می شود. همچنین در اطراف بنا مرثیه های متعددی از محتشم کاشانی به چشم می خورد.

 خطاط خطوط و اشعار سقف دیوارهای زینبیه و حسنیه، «میرزا حسن خان» خطاط کرمانشاهی بوده است.  قبر مرحوم معاون الملک- بانی تکیه - که در سال 1327 ش درگذشت، در اتاق کوچکی در جنوب شرقی زینبیه قرار دارد[2].

- تکیه بیگلربیگی: این بنا در محله قدیمی فیض آباد شهر کرمانشاه قرار دارد.  این تکیه که در دوره قاجاریه توسط عبدالله خان ملقب به «بیگلربیگی» ساخته شد، از لحاظ آیینه کاری در میان تکایای کرمانشاه بی نظیر است.

 در سمت غربی حیاط، تالار آیینه کاری بزرگی وجود دارد که به حسینیه معروف است.  این تالار با تزیینات عالی و کتیبه های متعددی از دوران سلطنت مظفر الدین شاه، تزیین شده است.  در دو سوی دیگر، اتاق وسیع میهمان خانه بیگلربیگی قرار دارد. (سازمان میراث فرهنگی استان کرمانشاه...).

 

 

+ نوشته شده توسط بهمن بهرامی در 87/04/08 و ساعت 2:57 بعد از ظهر |

 

فضاهای فرهنگی آیینی باستانی:

1لف) نقوش آیینی : لازم به توضیح است که این نقوش در گذشته اهمیت داشته است و در حال حاضر بدین خاطرکه پیروانی در منطقه ندارد بالطبع صرفا اثری تاریخی از آنان باقی مانده است گرچه در گذشته نقشی آیینی و دینی داشته اند اما مطمئنا تا زمانیکه این آیینها به قوت خود باقی بودند این فضاهای آیینی هم در سطوح تیره، طایفه و یا حتی ایل دارای اهمیت بوده اند.  این آثار باستانی بیشتر از آیین میترائیسم و بویژه زردشتی می باشند که با از بین رفتن پیروان آیین در میان این تیره ها و طوایف هم اکنون کارکرد خود را از دست داده اند و به عنوان عنصری بی کارکرد که از گذشته به جا مانده که اکنون هیچ کارکردی ندارد، شناخته می شود.  اما چنانکه در بالا اشاره کردیم بعضی از این فضاها کارکرد گذشته خود را از دست داده و کارکردی نو یافته اند چنانکه کل داود نمونه ایی از آان است.  

- نقش و کتیبه‌ی آنوبانی نی : درمیان تخته‌سنگهای کوه ، درارتفاع حدود 35 متر[1] درمحلی موسوم به "میانکل"‌ سرپل ذهاب، چند نقش برجسته باستانی از جمله آنوبانی نی، پادشاه لولوبی ها هنوز بر جای مانده است.    

این نقش ( متعلق به 2800 سال ق.م )، آنوبانی نی با ریش بلند، عرق چین گرد، دامنی  ریشه دار با کمربندی کارد زده و کفش صندل دیده می شود[2]. پادشاه کمانی در دست چپ و نوعی تبر در دست راست و کلاه مدوری بر سر دارد که پای چپ خود را بر دشمنی که بر زمین افتاده نهاده است و رب النوع" نی نی" در مقابل شاه ایستاده است[3] و تاجی که نماد انتخاب الهی است،  بر سر دارد، لباس او از پوسته یا پارچه ی منگوله دار است.  الهه ی نی نی دست راست خود را بسوی شاه بلند کرده و با دست دیگر سر طنابی را که دو اسیر عریان را که دستهایشان از پشت بسته و کلاهی بر سر و زانوی چپ خود را بر زمین نهاده، به همراه می آورد.  در زیر این کتیبه، نقش شش اسیر دیگر که حاکی از پیروزی آنوبانی نی است به تصویر کشیده شده است. اسیران همگان برهنه اند و دستهایشان از پشت بسته شده است. اولین اسیری که در صف‌ زیرین مقدم بردیگران است، تاجی بر سر دارد.  این تاج در هزاره‌ی اول پیش از میلاد، ویژه‌ی ماد ها بوده که در روزگار بعد پارسیان این نوع کلاه را از آنان اخذ کردند[4].   در زیر این نقش، حجاری کتیبه ای که حاکی از پیروزی آنوبا نی نی می باشد دیده می شود در این سنگ نبشته ، آنوبانی نی چنین می گوید : «آنو بانی نی، پادشاه توانا، پادشاه لولوبی، نقش خود و نقش الهه ی ایشتار را در کوه باتیر (Batir) رسم کرده است . آنکس که این نقوش و این لوح را محو کند، به نفرین و لعنت آنو و آنوتوم و بل و بلیت و رامان و ایشتار و سین و شمس ... گرفتار و با دو نسل او بر باد رواد... ». [5]                

- نقش برجسته کتیبه دار : در مقابل همین نقش ، نقش مشابهی وجود دارد و روی آن پادشاهی نشان داده شده که سلاحی در دست دارد و پای خود را روی نعش دشمنی قرار داده است . در بالای سر او خورشید بالدار و هلال ماه دیده می شود . قسمت پایین این نقش ، کتیبه ای به خط آکدی خوانده می شود.  این نقش هم مسلما همانند نقش بالا آیینی خاص را تبلیغ می کند و نشان از حاکم شدن آیینی خاص در میان تیره های موجود در سزپل ذهاب بوده است.

-  نقش برجسته :  نقش برجسته ی دیگری که در این محل دیده می شود اگر چه تخریب  شده است با این حال روی آن می توان یک پادشاه و یک رب النوع یا ربه النوع را تشخیص داد[6] که در نزد تیره ها و طوایف محل داری اهمیت بوده است.

- نقش برجسته : در سمت راست رود الوند در کوه کل گاه راه در پشت نقش کتیبه دار ، نقش دیگری در اتفاع 10 متر از سطح رود الوند وجود دارد ، این نقش در صفحه ای به ابعاد 150×150 سانتی متر قرار گرفته است . در سمت چپ نقش مردی که بر دوش خود کمانی انداخته دیده می شود وی پای چپ خود را بر روی اسیری نهاده است.   مرد کماندار دست چپ را بر روی سینه نهاده و مقابل او در سمت راست و شخص دیگری که به احتمال زیاد ملکه یا رب النوع است شئ ایی را در دست گرفته و چنین می نمایاند که در حال تقدیم و پیشکش کردن آن است.  این نقش امروزه به دلایلی طبیعی (در معرض باران و برف و ... بودن) و اجتماعی به مقدار زیادی تخریب گشته است چنانکه وجود جاده رشید عباس به خیابان شاه عباسی سرپل ذهاب و تردد زیاد، از دلایل اصلی تخریب این نقش بوده به طوریکه آن را در معرض نابودی کامل قرار داده است. اما اهمیت بررسی موضوع در این است که در گذشته در میان طوایف ساکن در منطقه از اهمیتی نمادین و مذهبی برخوردار بوده است.

- کل داوود : نزدیک سرپل ذهاب دخمه ای است ، سنگی که در میان اهالی به دکان داوود شهرت دارد

درزیر این دخمه به فاصله تقریباً 5 متر نقش مردی بر سنگ تراشیده شده است این مرد لباس مادی برتن دارد و برسمی که معمولاً از برگ خرما یا ترکه های بهم چسبیده درست می کردند دردست گرفته است[7]. دراین نقش یک مرد روحانی یا یک پرستنده که تاج ایرانی بر سر دارد و با طرز پوشش از نوع پوشاک مادی، برسمی دردست گرفته است. طرز ایستادن مرد که دستها را رو به مشرق  گرفته و برسم را که در تشریفات مذهبی به کار برده می شده در دست دارد ، نشان می دهند که مرد مادی درحال عبادت است.[8]

                                                                                          ماد واقع شده اند. موبد نقش قلعه ی داوود با دسته ای از شاخه های متبرکه که به یک دست بالا

 

 هربرتوس در ادامه می گوید : در اینجا ابتدا باید از نقش برجسته ی قلعه‌ی داوود و در زیرمقبره‌ی کوهی معروف به دکان داوود سرپل ذهاب و سکاوند هرسین نام برد بدین خاطر که این دو در سرزمین نگهداشته ، لباسی بلند با آستینی تنگ به تن دارد به احتمال قوی این لباس همان لباس رنگین آستین دار و کوتاه مادی است.  شاخصترین تکه در این لباس کلاه آن است که لبهای تیز به جلو آمده است. این نوع کلاه را بر سر موبدی با شاخه های متبرک در دست، درنقش مدخل معبد فرا تادار درتخت جمشید می بینیم.  این قبور ظاهراً قدیمیترین مدارک باستان شناسی است که برای اثبات روایت های هرودوت (کتاب اول ص 140) و استرابو ( کتاب پانزدهم ص 3120) درباره ی روش دفن جنازه که ابتدا در نزد ماگیها (مادی) معمول بوده، می توان ارائه داد و صحت آن با توجه به نقوش برجسته ی مذکور (دکان داوود سرپل ذهاب- سکاوند هرسین) کاملاً به اثبات می رسد. این نقشها نمی تواند متعلق به شخص مدفون بوده باشد بلکه منظور تصویر نماد ستایشگری بوده است زیرا که فاصله ی ستایشگر تا حفره ی قبر بسیار زیاد است ولی به هر جهت نمی توان انکار کرد که قبر و نقوش در جوار هم حکایت از این ارتباط دارد به همین علت گمان می رود که ستایشگر مقبره ی دکان داوود و سکاوند ، نشانگر مغهایی( ماگیهایی) است تا در کنار قبرها انجام وظیفه ای را نشان دهند.  همانطورکه آریستوبول روایت کرده بر سر قبر کوروش نگهبانانی از ماگیها بطور موروثی به انجام وظیفه می‌پرداخته اند.  حال میتوان نتیجه گرفت که این رسم در سرزمین ماد نیز که در واقع سرزمین مجسوس ها است متداول بوده است.

 به این ترتیب می توان جای دادن نقش برجسته‌ی قلعه‌ی داوود را در زیر حفرهی قبر و هیکل نمادی سکاوند را کاملاً تعبیر کرد.  هربوتوس درمورد این نظریه‌که موبد زیر دکان داوود را در زمان سلوکی به مقبره‌ی فوقانی اضافه کرده‌اند ضمن رد این نظریه میگوید : به نظر اینجانب به غلط پنداشتهاندکه تصویر موبد درزیردکان داوود (5متر پایین تر از دکان داوود) در دوره‌ی سلوکی اضافه شده است ، زیرا درستکه سکه های « فرا تا دارا» و نیز نقش برجسته ای را که در تخت جمشید معبد فرا تا دارا نامیده میشود متعلق به دورهی سلوکی میدانند ولی از این امر نمی توان دلیلی برای اثبات این نکته استخراج کرد که لباسی که ما در اینجا به عنوان مادی می شناسیم در دوره‌ی یونانیها بوجود آمده باشد. مهری رسی از شهر عتیق « دای کی لیئون» واقع در مرکز آسیای صغیر به دست آمده که موبدی را با شاخه های متبرک و لباس مادی و کلاهی با لبه‌ی پیش آمده نشان می دهد این شهر پس از حمله‌ی اسکندر به آسیا دیگر مقر فرمانروایی پارس نبوده ، بنابراین باید قبول کرد که این نوع کلاه دست کم از دوره ی هخامنشی موجود بوده است. به علاوه بر روی یک ورقه ی طلایی منقوش و چند قطعه ی دیگر از گنج جیحون تصاویر اشخاصی که کلاهی با لبه پیش آورده به سر دارند ، دیده می شود. این اشخاص دیگر از ماگیها نیستند بلکه کسانی از قبایل و طوایف شرقی ایران اند. بالاخره این نوع کلاه را بر سر فرمانروائی از مردم قبایل شمال شرقی ایران بنام واهورا که بر سکه‌ی طلایی منقوش است می بینیم ، این قطعه به احتمال قوی متعلق به اواخر قرن چهارم و اوایل قبل از میلاد است.  لذا این نوع کلاه در سراسر محدوده ی فرهنگی ایران معمول بوده است ولی در منطقه ی اصلی ایران خاص قبیله و طایفه ی معینی از مادها بوده که به ماگیها شناخته می شدند. از روایات استرابور ، نیز برای ماگیها کلاه شخصی شناخته شده است . طبق همین روایت این کلاه به کلاه معمولی پارسی که به جلو بر می گشته شبیه بود ، صحت این مطالب با مقایسه‌ی تصاویر موجود کاملاً به اثبات می رسد.  اما نکته اصلی در اینجا همان پوشش مخصوص بود که از یک قبیله به دیگری متفاوت می باشد و یا تحت تاثیر یک قبیله در قبایل دیگر رواج یافته است.  هم اکنون هم کل داوود در میان طوایف قلخانی از اهمیت بسیاری برخوردار است. 

- سنگ نبشته ی مردوک آپال آیدین : در سال 1345 ه.ش ، سنگ نبشته ای به خط میخی بابلی در شمال سرپل ذهاب در دامنه‌ی کوهی پیدا شد که به وسیله‌ی اداره‌ی کل فرهنگ و هنر کرمانشاه به تهران فرستاده شد.  کشف این سنگ نبشته در محل یاد شده که در هزاره‌ی 2 قبل از میلاد، تحت تسلط پادشاهان کاسی بابل قرار داشته است از این نظر که ارتباط بابل را با این ناحیه تا حدی روشن می سازد، اهمیت ویژه‌ای دارد.  مطالعات بر روی این سنگ نبشته به وسیله ی مهندس علی حاکمی به شرح زیر به عمل آمده است :

     شکل ظاهری سنگ نبشته مذکور نا منظم و چهار پهلو و قسمت بالای آن از پایین باریکتراست.  جنس آن آهکی و از سنگهای رودخانه‌ای یا آب شست انتخاب شده است.  ابعاد آن 36×60 سانتی متر می باشد.  قسمتهای نا هموار آن را اندکی صاف کرده‌اند تا برای حک و نقر نقوش و کتیبه‌ی مورد نظر آماده شود.  این سنگ نبشته همانند دیگر کتیبه های نظیر خود که در شوش و بین النهرین بدست آمده است به اصطلاح قدیمی «کودورو» معروف است و از سه قسمت متمایز تشکیل می شود :

قسمت اول : در بالای نقوش برجسته ای شامل 17 تصویر در چهار طرف سنگ حجاری شده است. هر یک از این اشکال، رمز و نشان یکی از خدایان بابلی است که بصورت تخیلی مجسم شده است . بدین ترتیب این کتیبه غالب خدایان مورد پرستش اقوام آن زمان را معرفی می کند.  معانی بعضی از تصاویر مزبور چنین توجیه و تعبیر شده اند :

در تصویر شماره3 در بالا از چپ به طرف راست :

1) ستاره‌ی چهار بر با چهار اشعه ی مواج محاط در دایره مظهر خدای آفتاب شمس[9]

2)  در وسط هلال ماه، علامت خدای ماه سین

3) در سمت راست ستاره‌ی هشت بر محصور در دایره، رمز خدای برکت و شادابی ایشتار

4) ساغری شبیه کفش با دهانه‌ی باریک، رمز خدای آتش نسکو[10]

5) سر قوچ بر سکویی که در داخل طاق ذوزنقه ای شکل قرار گرفته است، رمز خدای آب و دریاها

6) پرنده ای شبیه کلاغ که بر عصایی نشسته است، رمز خدای عالم سفلی ببسوگال[11]یا رمز خدای جنگ اورورو

7) حیوان نشسته‌ای شبیه سگ، مظهر خدای عالم سفلی گوله

     در تصویر شماره4 پهلوی راست سنگ از چپ به راست:

8) نقش نیزه‌ی قایمی که نوک آن به طرف بالا قرار دارد یا آتشدن مظهر خدای بابل مردوک

9) دو شاخه ی منحنی مواج که بر پشت گوسفندی قرار دارد، رمز خدای رعد و برق و باران اداد.

     تصویر5 ردیف بالا از چپ به راست :

10) دو سکوی مربع شکل، معلوم نیست رمز چه خدایی است.

11) سر بز کوهی با گردن بلند که بر سکویی قرار دارد و معلوم نیست مظهر چه رب النوعی است.

 12) نیم تنه دو شیرکه پشت به هم بر روی سکویی قرار دارند تا کنون معلوم نشده است که نشانه‌ی چه خدایی است.

     ردیف پایین از چپ به راست:

13) شکل غزالی که نیمی از بدن آن شبیه ماهی است، رمز خدای آبهای زیر زمینی آپسو.

14) شکل حیوان نشسته‌ای با دو شاخ بلند شبیه مشخسو[12]، و رمز خدای حکمت و علم نبو.

15) در طرف راست نقش حیوانی با سر شیر و بدن مرغ دیده می شود، رمز خدای عالم سفلی نرگال است.

16) در زیر نقوش مزبور شکل مار طویلی حک شده است که سر را به طور قائم نگاه داشته است.  این حیوان رمز عالم سفلی سییرو است[13].

قسمت دوم : در پایین نقوش مزبور کتیبه ای به خط میخی بابل متوسط است که در اصل از شش لوحه یا ستون تشکیل می شود که دو لوحه از سطح عریض و جانبی آن را در قدیم به علت نا معلومی محو کرده اند. اکنون بیش از چهار لوحه از کتیبه ی مزبور باقی نمانده که شامل 64 سطر است.  بی شک از بین رفتن دو لوحه ی مزبور باعث گسیختگی مطالب و عدم ارتباط آنها می شود.

 این سنگها که به کودورو معروف هستند حدود املاک مزروعی و مراتع و دیگر قسمتهای مربوط به آن را با مشخصات کامل تعیین می کند.  معمولاً از این سنگها دو نسخه تهیه می شد که یکی از آنها در زمین مربوطه نصب می کردند و دیگری را در معبد به امانت می گذاشتند.

  در این سنگ نبشته علاوه بر حدود زمین های مزروعی نام صاحبان آنها ذکر شده است.  همچنین از نام شاهانی یاد شده که در زمان آنان این کار انجام گرفته است. نام کلیه ی خدایانی که نقوش آنها در بالای کتیبه حک شده در کتیبه آمده است.  این خدایان گواه خواهند بود که اگر بعدها اشخاص به طمعی در این زمینها به تصرف غیر قانونی دست زدند انتقام صاحب آن را از مرد غاصب خواهد گرفت.  بعضی اوقات برای تعیین حدود املاک سلطنتی هم از این نوع سنگ نبشته ها تهیه می شد و آن را به نام پادشاهان ثبت می کردند.

 در این سنگ نبشته ها بعضی اوقات حوادث تاریخی، نام اشخاص و شهرهای ناشناخته نهفته است که از لحاظ باستانی در خور توجه و مطالعه است.

 در کتیبه ی مکشوفه سرپل ذهاب اصل آن بیش از 64 سطر بود علاوه بر حدود املاک و نام اشخاص مختلف از تیره هایی خاص،  اسم مردوک آپال ایدین ( 1129-1117 ق. م) پادشاه کاسی بابل در سطر پانزدهم و شانزدهم ذکر شده که بدین ترتیب خود را معرفی می کند :

     «برای شاه مردوک آپال ایدین شاه این سرزمین پسر ملی شی خو یا ملی شی یاک»

  این کتیبه صرفنظر از اهمیتی که متن بابلی آن دارد از دو لحاظ قابل توجه است . یکی از نظر محل پیدایش این سنگ است که با ناحیه لولوبی تطبیق می کند و دیگر اینکه به دوران سلطنت کاسی ها که از نیمه‌ی اول هزاره ی دوم قبل از میلاد ، به مدت شش سده در بابل حکومت داشتند مربوط می شود و در زمان مردوک آپال ایدین یکی از آخرین پادشاهان سلسله ی مزبور نوشته شده است.

   درزمان سلطنت کاسی ها در بابل ثبت و ضبط املاک مزروعی بسیار متداول بود، به طوری که از آن زمان تعداد زیادی کودورو به یادگار مانده و اکنون در موزه های مختلف دنیا موجود است.

  در ایران علاوه بر سنگ نبشته ی فوق کودورو های دیگری در حفاریهای هیأت علمی فرانسوی در شوش زمان مرگان کشف شد که در بین آنها چند کودورو به نام مردوک آپال ایدین وجود دارد و ترجمه‌ی آنها بوسیله‌ی پرشل در جلد 6 کتاب مطالعات هیأت علمی فرانسوی در شوش به چاپ رسیده است.  با مطالعه‌ی مختصری که بر روی کتیبه‌ی به دست آمده در سرپل ذهاب انجام گرفته نتایج زیر به دست امده است :

1)  مفاد قسمتی از کتیبه‌ی مزبور با کتیبه‌ی مردوک آپال ایدین که در شوش کشف شده است ارتباط نزدیکی دارد

2) چنانکه نکته‌ی فوق پس از مطالعه‌ی کامل کتیبه‌ی سرپل ذهاب کاملاً روشن شود و چون این دو کتیبه هر دو در زمان یک پادشاه نوشته شده باشد می توان چنین فرض کرد که در هزاره‌ی اول پیش از میلاد ، هنگام حمله و جنگ عیلامیها با بابلیها ، کودوروی مردوک آپال ایدین مکشوفه در شوش که ممکن است نسخه‌ی ثانی کتیبه ی سرپل ذهاب باشد ، بوسیله فاتحان عیلامی از معبدی برداشته شده و مانند دیگر غنائم جنگی به شوش منتقل گردیده است.

3) از نکات جالب محل کشف سنگ نبشته مزبور است که با نواحی لولوبی تطبیق می کند  . وجود این سنگ در آن ناحیه خود دلبستگی پادشاهان کاسی بابل را تا سده‌ی 12 ق.م ، به میهن اصلی خود یعنی کوهستانهای زاگرس و نواحی کرمانشاه و لرستان روشن می سازد.

قسمت سوم : سنگ مزبور تا زیر کتیبه‌ی نا صاف و طبیعی است و هیچ گونه کاری در این قسمت انجام نگرفته است . چون این قسمت در دل خاک قرار می گرفت و از نظر مردم پنهان بوده است آن را به حال طبیعی خود باقی گذاشته اند و مطالب و نقوش را در چهار طرف سنگ ، خارج از زمین ، حک کرده اند تا افراد مختلف به سهولت بتوانند از کلیه‌ی مفاد کتیبه اطلاع حاصل کنند.

- نقش و سنگ نوشته تاردونی : بنا به سنگ نوشته های‌‌آشوری« تاردونی» پسر«ایکی» به سال 2200 ق.م به‌حکومت لولو رسید و درآغاز به تجهیزات سپاه پرداخت و سپس به عمران و آبادانی مشغول شد و روستایی بنام خودکرد و آنگاه سنگ نوشته ای به خط آکدی نوشت و در آن از خدایان بابل ، شمس واداد یاری طلبید و این سنگ نوشته در 20 کیلومتری سرپل ذهاب در روستای هورین شیخان قرار دارد و در آن نقش تاردونی دیده می شود که کمان و زوبینی در دست دارد و لباس تنش کوتاه و بر کمرش خنجری که در غلاف است آویزان می باشد و به طرف دو دشمن جلو می رود و دشمنانش مغلوب شده به زانو درآمده و استدعای ترحم دارند.  به همراه این نقش دو کتیبه ی آکدی وجود دارد که غیر خواناست و تنها اسامی خدایان محافظ لوح « شمس و اداد» خوانده می شود.  پرفسور ارنست هرتسسفلد در کتاب" تاریخ باستانی ایران" بر بنیاد باستان شناسی در مورد این نقش گفته است : در محل شمال غربی سرپل ذهاب در هورین[14] یک نقش صخره باستانی دیگر نیز دیده می شود.  که باز مانند نقشهای صخره های سرپل یک فتح و غلبه بر دشمن را نشان می دهد ولی آن لطافت و ظرافت پیکره های آنوبانی نی را ندارد.

 م. آواندامایف، ایران در دوران نخستین پادشاهی هخامنشی، درباره ی این اثر می گوید : در ناحیه ی حلوان در سرزمین سابق عیلام معبد پادشاهی است مربوط به دوران « نارام سین» که نام وی کاملاً محو شده. منصور تاردونی در این معبد به خدای خورشید و طوفان سوگند یاد شده که هر کس کتیبه را محو کند دچار عذاب گردد بطوریکه در کتیبه ی بیستون نیز چنین وصفی به چشم می خورد.  در نقش برجسته ی حلوان پادشاه با لباس مجسم شده است در دست چپ کمانی گرفته و بر سر اسیر عریان حمله ور گردیده و اسیر دوم دستش را به سوی پادشاه دراز کرده و تقاضای بخشش می نماید، رومن گریشمن ضمن اشاره به این نقش نام پادشاه را تارلونی [15]ذکر می کند.

 

1- ب) آتشگاه/  قربانگاه :

- قربانگاه : در بالای پله ها محلی به شکل مستطیل تراشیده شده است که فاقد نقش است. شاید آن را برای نقشی آماده کرده بودند. چون روبروی مشرق واقع می باشد.  و یا اینجا را برای عبادتگاه آماده می کرده اند که کار به دلایلی نامعلوم نیمه تمام رها شده است، آقای صفری در پایان نامه اش می گوید که احتمالا قربانگاه نبوده است اما با توجه بافت و نحوه ی ساخت بنا که همانند قربانگاه های‌آشوری و بابلی است هر فردی به این نتیجه می رساند که این مکان هم همچون قربانگاههای آشور و بابل محل قربانی کردن بوده و بالطبع در میان دسته هایی خاص اهمیت داشته است.

- آتشدان : روستای کوئیک مجید در یک‌ کیلومتری کوئیک میل صفی قرار دارد. پس از کوئیک مجید، روستای کوئیک شمشیره است.  پس از عبور از کوئیک شمشیره نرسیده به روستای گلپری در دامنه‌ی کوهستان چشمه‌ای است که به « کانی انجیرگه» شهرت دارد.  حدود 50 متر بالاتر از این چشمه، تخته سنگ عظیمی به طول 8/10 و عرض 7/4 و ارتفاع 2/6 متر قرار دارد.  در سطح سنگ محلی همانند حوض بصورت مستطیل تراشیده شده است. این مستطیل به طول 55/1 متر و به عرض 95 سانتیمتر می باشد. سطح فوقانی بصورت مورب از کار در آمده و از این رو می توان  حدس زد که این سنگ باید آتشدان باشد نه حوض، زیرا در پیرامون سنگ آثار تاریخی بسیار ی وجود دارد. 

اضلاع آتشکده قدیم و مقبره‌ی جدید صفی 5×15/5 متر می باشد که در ارتفاع 6/1 متر آن چهار لچکی زده شده و بر روی آنها گنبدی بنا نهاده اند . بنای این گنبد کامل نمی نماید. مدخل آتشکده تاق گهواره ای با عرض 85 سانتی متر و ارتفاع123 سانتی متر دارد.

- معبد آناهیتا : معبد آناهیتا در مرکز شهر کنگاور و بر سر راه همدان به کرمانشاه قرار دارد، این بنا بر روی تپه ای طبیعی با حداکثر ارتفاع سی و دو متر نسبت به سطح زمین های اطراف ساخته شده است.  نقشه این بنا چهار ضلعی، به ابعاد 224×209 متر و هر ضلع آن به شکل صفه ای به قطر هجده متر است.  این صفه ها با لاشه سنگ و ملاط گچ ساخته شده اند و نمای بیرونی آنها به وسیله سنگ های بزرگ تراشیده شده، به صورت خشکه چین پوشش داده شده است.  در مواردی برای اتصال برخی از بلوک ها، از بست های آهنی و سربی استفاده شده است.  در گذشته این معبد نیایشگاه مهمی در میان قبایل مختلف زردشتی منطقه بوده است، مغان بسیار مهمی از میان این قبایل برخاسته به حدی باعث شهرت این معبد در سطح فرا منطقه ایی شدند.در پایین تصاویر مختلفی از معبد آناهیتا در ازمنه های مختلف آمده است و اولین تصویر مربوط به معماری آناهیتا در زمان اشکانیان است.

این معبد در گذشته از پرستشگاههای مهم شهر گودین بوده است شهر گودین همان تپه باستانی گودین کنونی است که در مجاورت آناهیتا قراردارد گودین شهری مهم و بزرگ با طراحی عالی و ساختمانهای عظیم و منظم بوده است. قدمت این شهر حدود2300 سال می باشد و همزمان از مهمترین معابد آن همان معبد خدای آناهیتا بود بنا براین می توان نتیجه گرفت که آناهیتا به اندازه این شهر و حتی بیشتر هم دارد(ایزدی، 1992). 

در قسمت جنوبی بنا، پلکان دو طرفه ای به درازای یک صد و پنجاه و چهار متر وجود دارد.  هر دو تا پنج پله، در یک بلوک سنگی ایجاد شده است.  در حال حاضر تعداد سنگ پله ها در پلکان شرقی بیست و شش پله و در پلکان غربی بیست و یک پله است، با توجه به ارتفاع دیوار که 20/8 متر از آن باقی مانده، به طور یقین تعداد پله ها بیشتر از این بوده است.  در بخش شمال شرقی بنا نیز دو ردیف موازی سنگ های تراشیده به کار رفته که نشان از ورودی به عرض دو متر در این بخش از بنا است. در مرکز بنا، صفه ای با جهت شرقی - غربی ساخته شده که نود و سه متر درازا و 30/9 متر پهنا و بین سه تا پنج متر ارتفاع دارد.  بر روی صفه های چهارگانه این بنا به جز فاصله بین دو رشته پلکان جنوبی، یک ردیف ستون قرار گرفته است، این ستون ها کوتاه و قطور هستند، برخی از مورخین این بنا را معبدی برای الهه آناهیتا دانسته اند.  آناهیتا ایزد بانوی آب های روان، زیبایی، فراوانی و برکت در دوران پیش از اسلام بوده است.  برخی دیگر از محققین به تبعیت از نوشته های مورخین ایرانی و عرب سده سوم ه.ق به بعد، این بنا را کاخی ناتمام برای خسرو پرویز معرفی کرده اند. عده ای نیز زمان ساخت آن را به اواخر سده سوم و آغاز سده دوم ق.م و عده دیگر آن را به سده اول ق.م نسبت می دهند، سیف الله کامبخش (کاوشگر بنا ) آن را به سه دوره هخامنشی، اشکانی و ساسانی نسبت می دهد و مسعود آذرنوش کاوشگر دیگر بنا، آن را کاخ ناتمامی از خسرو پرویز در اواخر دوره ساسانی می داند. (سازمان میراث فرهنگی استان کرمانشاه).

- آتشکده کوئیک میل صفی : آتشکده کوئیک در گورستان روستای کوئیک میل صفی واقع است. از روستای نوشیروان به موازات نهر ولاش، راهی است که پس از گذشت از روستای کوئیک حسن به روستای کوئیک میل صفی می رسد.  بقایای آتشکده تقریباً سالم مانده است. علت سلامت این بنای باستانی، وجود گور صفی، جد اعلای ساکنان این روستاست.

 اضلاع آتشکده قدیم و مقبره‌ی جدید صفی 5×15/5 متر می باشد که در ارتفاع 6/1 متر آن چهار لچکی زده شده و بر روی آنها گنبدی بنا نهاده اند، بنای این گنبد کامل نمی نماید، مدخل آتشکده تاق گهواره ای با عرض 85 سانتی متر و ارتفاع123 سانتی متر دارد.

- آتشدان :  بین سومین نقش و قربانگاه، تخته سنگی به ابعاد 140×200 سانتی‌متر وجود دارد‌که قسمتی از آن را خاک پوشانده است.  دروسط این تخته سنگ سوراخی به قطر 28 سانتیمترکنده شده است . ظاهراً بایدآتشدانی باشدکه‌ محل‌دیگری قرارداشته و به علت حادثه‌یاعوارض طبیعی پایین‌افتاده است. وجود این آتشدان در مجاورات صفحه تراشیده شده ی پله دارد، قابل ملاحظه بوده و این احتمال را ایجاد می کند، شاید صفحه تراشیده عبادتگاه یا قربانگاه بوده است.

- پله ها و صفه : در ارتفاع حدود 30متر بالای آتشدان بر روی کوه کل گاه راه، 6 پله تراشیده شده در کوه وجود دارد که به صفحه ای به طول 7 و به عرض 5/4 متر ختم می شود در ضلع سمت چپ صفحه باز چند پله دیگر دیده می شود که به خط الراس کوه ختم می گردند.  آثاری که در بالا توصیف شده اند مربوط به روزگار لولوبی ها می باشند. [16]

 

1- ج)  قلعه های آیینی :

- قلعه‌ی منیژه : قلعه ی منیژه در 2 کیلومتری جاده سرپل ذهاب – دیره و در خروجی شهر سرپل ذهاب به طرف گیلانغرب واقع شده است. وسط این قلعه اکنون زیر کشت است در ضلع جنوبی آن که تقریباً 80 متر از جاده‌ی دیره فاصله دارد بنایی دیده می شود که به معابد و آتشگاهها شباهت دارد.

  این بنا داری اتاقی مربعی شکل است که ظاهراً محل اصلی آتشگاه بوده و به وسیله اتاقهای مستطیل شکل دیگر محصور شده است. اتاقهای مستطیل با تاق گهواره‌ای ساخته شده‌اند. در جدار داخلی اتاقها، گذشته از قلوه سنگ، از آجرهایی به ابعاد 7×38×38 سانتی متر استفاده شده که به شکل عمودی کنار هم تا ابتدای تاق قرار گرفته اند.

- قلعه مریم ( شکربانو) : لعه‌ی مریم یا شکربانو در سرچشمه رود قره‌بلاغ در ارتفاع 100 متر واقع است.  در بنای آن علاوه بر قلوه سنگ و ملاط، آجر و گچ برای اندود کردن یکی از اتا‌قها به کار رفته است.                                          

ق  مردم محل بر این باورند که این قلعه را خسرو پرویز برای شکر بانو همسر خود ساخته است.  در علت احداث آن می گویند : « شیرین آرمن، معشوقه ی معروف خسرو پرویز، به شکربانو رشک می ورزید و خسرو را بر آن داشت تا با قتل شکربانو، کینه ی دیرین او را تشفی دهد، خسرو که خود دل در گرو محبت شکر بانو داشت به قتل او راضی نمی شد.  پس از شور با خردمندان و مشاوران چنین تصمیم گرفت که شکر بانو را در نقطه ای دور افتاده ساکن کند.  از این رو فرمان داد این قلعه را برای اقامت شکربانو آماده کنند.

 در شمال غربی این قلعه در صخره‌ی کوه، محلی حجاری شده به صورت مستطیل به ابعاد 27/4 ×97/1 متر دیده می شود که در قسمت فوقانی محل تراشیده شده، سکو و چند پلکان نیز وجود دارد.  در زیر قسمت تراشیده شده ، دخمه ای که ضلع فوقانی و قسمتی از اضلاع دو طرف آن از خاک بیرون بوده وجود دارد. نمای این قسمت و سبک آن شباهت زیادی به دخمه‌ی کل داوود دارد بهمین خاطر به احتمال بسیار زیاد محل نیایش بوده است، درون دخمه محوطه‌ی وسیعی وجود دارد.  در سمت چپ دهانه ی دخمه، مدخلی دیگر به عرض 63 سانتی متر دیده می شود، تاق این مدخل گهواره ای شکل و از سنگ تراشیده اند.  داخل دخمه توسط حفاران محلی زیرو رو شده است.  احتمال دارد بنای این دخمه با بنای قلعه همزمان نباشد و به دوره های پیش از ساسانی مربوط باشد اما به هر صورت محل نیایش و فضایی قدسی بوده است.

- قلعه گبری ( گوری) : در داخل شهر سرپل ذهاب کنار رود الوند قلعه ای متعلق به دوره ی ساسانیان وجود دارد که با توجه به گمانه زنی هایی که در مرداد ماه 1368 توسط هیأت باستان شناسی از این محل بازدید به عمل آمد،  مشخص گردید که شهر حلوان در این منطقه بوده و بر اثر زلزله در زیر خاک مدفون گردیده در این محل دیوارهای سنگی ساختمان و حمام کاملاً مشخص است.  عده ای دیگر بنای این قلعه را متعلق به دوره اشکانیان می دانند و عقیده دارند که این قلعه قبرستان اشکانیان بوده، این قلعه از روبروی حرم احمد ابن اسحاق (ره) تا پل خیابانی که نرسیده به محله ی کد خدا شکر بطرف قصر شیرین می رود امتداد دارد .

 

1- د) کوههای مقدس :

کوه آتشگاه : قسمت غرب وجنوب غربی شهر پاوه با این کوه، در ارتفاع 2500 متری، محصور شده است.(ولد بیگی، 1380: 13). كوه «گزن» دنباله كوه آتشكده است كه در غرب رودخانه سیروان مرتفع می گردد بنا بر گفته مورخان این آتشكده 750 سال پیش از اسلام فروزان بوده و دومین آتشكده ایران بعد از »آذرگشنسب« بوده است (javan,2007). وجه تسمیه کوه هم بخاطر وجود  معبد و آتشگاهی است که بر فراز کوه قرار دارد و به خاطر اهمیت همین معبد، نام کوه را آتشگاه نهاده اند، در هر حال آنچه مسلم است این می باشد که تا قبل از ظهور اسلام و روی آوردن مردم به این دین، این آتشگاه مهمترین نیایشگاه و پرستشگاه هورامی زبانان زردشتی مسلک منطقه بوده است.

- کوه مقدس زروین[17] : این کوه در کنار شهر هرسین واقع شده است و از اهمیتی مهم برخوردار است چنانکه اشعاری هم درباره آن سروده شده است که نشان از اهمیت آن است.

- کوه بیستون : بیسُتون، بیسِتون، بیسْتون، بهیسْتون، نام امروزی یک صخره برافراشته در شمال یک راه باستانیِ پر رفت و آمد که محل عبور کاروانها و نظامیان از بابل و بغداد به سوی کوههای زاگرس و همدان (اکباتان) بوده، می باشد. بیستون در فاصله حدود ۳۲ کیلومتری شرق شهر کرمانشاه قرار دارد. نام پارسی باستان این کوه بَغستانَ و بگستانَ به معنی جایگاه خدایان و در نوشته های یونانی بگیستانُن (اُروس) می باشد. در آثار جغرافیدانان عرب سده های میانی مثل ابن حَوقل، اصطخری و یاقوت هم این کوه بَهِستون، بِهِستون (ستونهای خوب) و بهیستان آمده است. در مجموع دگرگونی این واژه بدین گونه است: بَغستانَ بگستانَ بهستون بهستان بیستون (مرادی، 1385).

بیستون به علت شرایط جغرافیایی، همیشه از آغاز زندگی بشر تا به امروز مورد توجه بوده و آثاری از هر دوره ای از تاریخ را در خود جای داده است. امروزه در محوطه تاریخی بیستون بطول تقریبی ۵ کیلومتر و عرض ۳ کیلومتر که آثاری را از دوران پیش از تاریخ تا به امروز در بردارد ۲۸ اثر در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده که شامل موارد زیر می باشد: ۱- غار شکارچیان ۲- غار مرخرل ۳- غار مر تاریک ۴-غار مَر آفتاب ۵- غار مَر دودر  ۶- تپه نادری ۷- سراب بیستون ۸- جاده تاریخی حاشیه سراب ۹- بقایای گورستان قدیمی۱۰- دژ تاریخی مدفون ۱۱- نیایشگاه مادی ۱۲- نقش برجسته و کتیبه داریوش بزرگ ۱۳- مجسمه هرکول ۴۱- نقش برجسته متریدات دوم ۱۵- نقش برجسته گودرز ۱۶- سنگ بلاش ۱۷- پرستشگاه پارتی ۱۸- بقایای شهر پارتی ۱۹- بقایای بنای ساسانی۲۰- فرهاد تراش ۲۱- بقایای پل ساسانی۲۲- بقایای سد ساسانی ۲۳- سنگهای تراشخورده ساسانی۲۴-کاروانسرای ایلخانی ۲۵- بقایای بنای ایلخانی ۲۶- کاروانسرای صفوی ۲۷- وقف نامه شیخ علی خان زنگنه  ۲۸- پل بیستون (مرادی، 1385).

مهمترین و مشهورترین اثر باستانی در این محوطه نقش برجسته و کتیبه داریوش بزرگ می باشد که به نخستین سال فرمانروایی داریوش بزرگ از زبان خود او می پردازد. با آشنا شدن با این اثر باستانی می توانیم خط میخی پارسی باستان را بشناسیم و در مورد پوشاک، طرز آرایش سر و صورت، اسلحه شناسی و اعتقادات مذهبی مردمان ۲۵۰۰ سال پیش در امپراطوری هخامنشیان، اطلاعات ارزنده ای بدست آوریم (مرادی، 1385) تصاویری از بیستئن را در ذیل با هم خواهیم دید.

 

نقش برجسته و کتیبه بیستون: سنگ نبشته سه زبانه بیستون، به نخستین سال فرمانروایی داریوش بزرگ از زبان خود او می پردازد. سالی که داریوش، سراسر آن را در جنگ با شاهان دروغزن سپری کرد. پس از کشته شدن بردیا و افتادن حکومت به دست داریوش، در سراسر امپراطوری هخامنشی ۱۹ شورش بزرگ و کوچک اتفاق افتاد. داریوش بزرگ پس از اینکه این شورش ها را فرونشاند تصمیم گرفت که مردم امپراطوریش را (و جهان پس از خود را) در جریان چگونگی به دست گرفتن قدرت و نخستین سال فرمانروایش قرار دهد. او این بنای یادبود و بیانیه مهم را در بیستون بر سر یک راه کهن به ثبت رساند. راهی پر رفت و آمد که محل عبور کاروانها و نظامیان از بابل و بغداد به سوی کوههای زاگرس و همدان بود و به علت جایگاه ویژه اش که از دیر باز سرزمین خدایان (بغستانَ) نامیده می شد، شهرت داشت. این نقش برجسته -نگاره داریوش و اسیران- در سطحی عمودی به بلندی ۳ متر و در پهنای ۵/۵ متر قرار دارد. داریوش لباس پارسی بر تن کرده، ریشی آشوری دارد و افسری کنگره دار بر سر گذاشته است و در سمت چپ مجلس بیستون قرار دارد. اندازه داریوش در مقایسه با اسیران برای نشان دادن شکوه و عظمت این مجلس، بزرگ تر می باشد. بلندی قامت اسیران 17/1 و بلندی قامت داریوش72/1 متر می باشد. دو تن از یاران داریوش (هفت تنان)، شامل ویندَفْرَناه کمان دار و گئوبَروَه (گوبریاس) نیزه دار، پشت سر او ایستاده اند. داریوش که در دست چپش کمانی دارد، پای چپ خود را بر سینه نخستین دشمنش، گئوماتَ مُغْ گذاشته است و گئوماتَ دست هایش را به حالت التماس به بالا دراز کرده است. پشت سر گئوماتَ ۸ تن اسیر قرار دارد. که به ترتیب نام های آنها آثرین، ندئیتَ بَ ئیرَ، فِرَورتیش، مَرتی یَ، چیسن تَخمه، وَه یَزداتَ، اَرخ و فرادَ می باشند. گردن های این اسیران را با طناب به یکدیگر و دست هایشان را از پشت سر بسته اند (مرادی، 1385).

بعدها اسیر نهم یعنی سکونخای سکایی با خُود تیز به جمع اسیران اضافه گردید. بر فراز سر اسیران، رو به روی داریوش، نگاره فَرَوهر قرار دارد و داریوش دست راست خود را به نشانه نیایش اهورامزدا به بالا بلند کرده است (مرادی، 1385).

امروزه از سنگ نبشته بیستون ۴ متن در دست داریم: متن پارسی باستان، متن عیلامی، متن بابلی و متن ترجمه آرامی متن پارسی باستان که ظاهرا به صورت بخشنامه برای آگاهی ساتراپی های گوناگون به جاهای دور و نزدیک فرستاده شده است که نسخه ای از آن در اِلِفانتین مصر به دست باستان شناسان افتاده و در بابل هم قطعه ای از نگاره بیستون به دست آمده است (مرادی، 1385).

داریوش در بیستون (ستون4 بند۱۵) می گوید: تو که پس از این، این نبشته و نگاره را می بینی، مبادا به آنها آسیب بزنی. تا می توانی آنها را همان گونه که می بینی، نگهداری کن. ولی گذر زمان و فرسایش های ناشی از باران و باد تمام سنگ نبشته ها را و مخصوصا سنگ نبشته به زبان بابلی را دچار آسیب های فراوانی کرده است. ولی بیشترین خسارت در همین قرن اخیر اتفاق افتاده است. زمانی که سربازانی که در جنگ جهانی دوم در پایین جاده بیستون گشت زنی می کردند، نگارها و کتیبه با ارزش بیستون را هدف گرفتند و آسیب های جبران ناپذیری را به این اثر تاریخی وارد نمودند. ولی ما باید از داریوش بزرگ سپاسگزاری کنیم بخاطر اینکه بعد از اتمام کار بنای یادبود بیستون، فرمان داد که زیر این بنای یادبود را بتراشند و همین عمل باعث شد که تا قرنها دست بشر این اثر با ارزش تاریخی را لمس نکند و از آسیب های ناشی از خوی زشت انسانها دور نگهداشته شود (مرادی، 1385).

نکته مهمی که در مورد این نقش برجسته وجود دارد شباهت زیاد آن با نگاره شاه لولوبی ها، آنوبنی نی است که در ۱۴۰ کیلومتری بیستون در سرپل ذهاب قرار دارد. در این نگاره هم آنوبنی نی (آنوبانینی) کمانی در دست چپ و تبرزینی در دست راست خود دارد و پای خود را بر سینه دشمنی که بر زمین افتاده، نهاده است و الهه ایشتار در حال دادن حلقه حکومت به اوست. شش اسیر در زیر پای آنوبنی نی نقش بسته اند. دو اسیر هم رو به روی آنوبنی نی در حالیکه دستهایشان از پشت، بسته شده و طنابی به گردن یکی از آنها آویخته شده. این احتمال وجود دارد که داریوش پیش از فرمان حجاری ها در بیستون، نگاره آنوبنی نی را دیده بوده است و یا شاید هم این شباهت فقط یک تصادف باشد (مرادی، 1385).

محل انتخاب شده برای تراشيدن سنگ‌نگاره و سنگ‌نبشتة بيستون، جايي در ارتفاع چند ده متري سطح زمين و در دامنة رو به جنوبِ كوه انتخاب بوده است. به نظر مي رسد كه در زمان ساخت، راهي براي دستيابي آسان به محل كارگاه وجود داشته. بقاياي مبهم پلكاني در بخش‌هاي بالاييِ كوه و نيز آثار تراشيدن تخته‌سنگ‌هاي زير كتيبه تا نزديكي‌هاي زمين، نشان‌دهندة وجود راهي به سوي بالا است. راهي كه سنگ‌تراشان پس از پايان كار و به هدف دسترس ناپذير كردن كتيبه، در ضمن پايين آمدن، آنرا نيز تراشيده و محو كرده‌اند. نبشتن كتيبه‌اي تاريخي در چنين بلنداي دست ناپذيري كه از پايين كوه نيز به هيچ وجه قابل خواندن نيست، نشان‌دهندة اينست كه داريوش اين متن را نه براي مردمان روزگار خود، بلكه منحصراً براي آيندگان نوشته بوده است. آثار حجاري شده در بيستون از نگرگاه فن‌آوري و سازو‌كار ساخت، از بهترين نمونه‌هاي هنر هخامنشي است. ما از ابزارها و شيوه‌هاي ساخت و پرداخت چنين نگاره‌هايي بر روي سنگ آهك كه هنوز پس از 2500 سال بسيار صيقلي و براق هستند، اطلاعي در دست نیست. با توجه به رنگ لعاب‌گونة و قهوه‌اي مانندي كه پس از همراه شدن با ذرات اكسيده شدة عناصر آميختة سنگ آهك، در سراسر نماي كتيبه به چشم مي‌خورد و نيز با توجه به اينكه در داخل حروف چند سطرِ نخست متن پـارسي باستان، بقاياي سرب ديده شده است. به نظر مي‌رسد كه پس از پايان نوشتن متون، داخل آنها را براي پايداري بيشتر با سرب، و تمام نماي كتيبه را با اندودي كه براي ما ناشناخته است، پوشانده بوده‌اند. در حين ساخت، هر كجا كه به دليلي سطح سنگ تخريب مي‌شد، قطعه سنگ ديگري را به اندازة محل تخريب شده مي‌تراشيده و در جاي آن نصب مي‌كرده‌اند. نمونة اين وصله‌ها در قوس كمان داريوش و سردارِ همراه او و نيز در كلاه و دستِ “گوي بالدار” (نشان ملي ايران باستان و نماد خورشيد و اهورامزدا) ديده مي‌شود (مرادی، 1385).

 این کوه در گذشته در ایران زمین اهمیتی نمادین و مقدس داشته است چنانکه در اصل اسم آن بغستان بوده است و کوه مقدس ایرانیان در تقابل با کوه مقدس یونانیان یعنی المپیا می باشد.(سهامی، علی، سایت اینترنتی).

- مقابر : از جمله این مقابر که در گذشته دارای اهمیت بوده اند اما امروزه کارکرد خود را از دست داده اند و به قول مرتن بی کارکرد مانده اند، می توان مقبره باو مکایل را مثال زد این مقبره در بخش باینگان از توابع شهرستان پاوه واقع شده است و در گذشته دارای اهمیت بوده است اما امروزه  اهمیت خود را از دست داده است و به صورت مخروبه ایی در امده است که بجز آثاری جزئی چیزی از ان باقی نمانده است.

 

فضاهای فرهنگی رسمی:

مساجد:  مساجد در کل امروزه به عنوان نهادی رسمی و تحت حمایت و کنترل دولت می باشد گرچه بنای اکثر این مساجد به قبل از انقلاب و  توسط نیرویی خودجوش و مردمی بوده است اما امروزه به طور کل در شمار نهادهای رسمی قلمداد می شوند مهمترین این مساجد را در زیر بیان می کنیم : 

- مزگه وتی زه ردویی[18] : مسجد زه ردویی در روستای زه ردویی در باینگان واقع شده است همانطور که از نامش پیداست این مسجد توسط تیره "زه ردویی" بنا شده است.   قدمت این مسجد هم به اوایل اسلام بر می گردد و درآن قرآنی قرار دارد که بر روی پوست آهو نوشته شده است که به قرآن ناین معروف است و کتابت آن توسط خلیفه سوم انجام شده است.  مردمان تیره "زه ردویی" بر این عقیده اند که در جنگهای بین تیره ایی برای مصون ماندن از حوادث به پرواز در آمده و به آسمان عروج کرده است اما بارها مورد دستبرد سارقین قرار گرفته است اما با حکمت و کراماتی که داشته است دوباره بر سر جای خود آمده است و این نشان از آن است که این تیره عناصری مقدس را در برای تمایز خود از دیگر تیره ها ایجاد کرده اند.

- مسجد جامع کرمانشاه: این مسجد در بافت قدیم شهر کرمانشاه، در خیابان مدرس قرار دارد.  در دوران زندیه بنا شده است، در ورودی مسجد سال تاسیس را 1165ه.ق - سال حاکمیت علیمردان خان زنگنه بر کرمانشاه- قرار داده است اما احتمالا بنای اصلی آن زمانی دورتر بوده و در این دوره علیمردان آنرا بازسازی کرده یا اینکه حسینیه و مدرسه را اضافه کرده است چنانکه به عنوان مثال سید عبداللطیف جزیری که قبل از 1195 ه.ق به کرمانشاه سفر کرده بود از این مسجد نام برده است.  ایشان از طایفه مشهوری از کلهر زبانان است، ازسه قسمت حسینیه، مدرسه و مسجد تشکیل شده است.  این مسجد تنها بخشی از شبستان آن باقی مانده، از این شبستان چهل و پنج طاق چشمه داشته که امروز تنها بیست و پنج طاق آن باقی مانده است.  در سمت جنوبی مسجد، دو بالاخانه وجود داشته است.  مسجد جامع کرمانشاه از نظر ساخت شبیه مساجد دوره زندیه است.  در قسمت جنوبی آن، مسجد دیگری با صحن و شبستان کنونی وجود دارد که به مسجد "ایمری" معروف است.  سکوی وسیع صحن مسجد که غالبا از عمارات قدیمی ساسانیان و بیستون در کرمانشاه است، برای حسینیه تهیه شده است و حجره های اطراف و بالاخانه به ترتیب مسجد و مدرسه بوده اند. دو کاسه قدیمی هم در شبستان و صحن مسجد باقی مانده اند.  در قسمت جنوبی هم یک مسجد با صحن و شبستانی ملقب به صحن امیری وجود دارد که آن را به امیر نظام از نوادگان شیخ علی زنگنه و رجال ساسی دوره محمدشاه قاجار منسوب می کنند.  در پای صحن مسجد 12 میان ستون، یک پارچه سنگی با سرستونهای تاق بستانی وجود دارد چنانکه در دوره اسلامی با تراش آن سعی کرده اند نقوشش را زابین ببرند اما باز آثار نقوش همانند گل و گیاه را برآن مشاهده می کینم (سازمان میراث فرهنگی استان کرمانشاه).

- مسجد حاج شهباز خان : این مسجد در بافت قدیم شهر کرمانشاه و در خیابان مدرس قرار دارد.  مسجد دارای شبستانی بزرگ با دوازده ستون سنگی یک پارچه است.  طاق های شبستان بر روی این ستون ها قرار دارند.  برخی از طاق چشمه ها به شیوه معقلی کاری تزیین شده اند.

  این مسجد که سال ها محل زندگی و تحصیل طلاب علوم دینی و تبلیغات مذهبی بوده است.  در سال 1235 ه.ق توسط «حاج شهباز خان» و شش برادرش ساخته شد، شهباز خان و برادرانش از طایفه حاجی زادگان هسنتد وبه خاطر تراکم جمعیتی این طایفه در این محله این مسجد را بنا کرده بودند (سازمان میراث فرهنگی استان کرمانشاه).

- مسجد عمادلدوله: این مسجد یکی از با شکوه ترین مساجد قاجاریه شهر کرمانشاه است و در سال 1285 ه. ق توسط «امام قلی میرزا عمادالدوله» والی غرب در بازار زرگرها ساخته شد.  این مسجد دارای صحن مرکزی است و در پیرامون آن، حجره هایی برای سکونت طلاب علوم دینی ساخته شده است

    بازار و کاروانسرای عمادالدوله با صدها مغازه و حجره وقف بر مصارف این مسجد است.  پس از ساخت این مسجد، بانی آن یکی از درهای حرم حضرت علی(ع) را به کرمانشاه آورد و در این مسجد نصب نمود و به جای آن در نقره ای دیگری را وقف آستانه علوی نمود.  این درگاه امروزه در مدخل مسجد و بازار زرگرها قرار دارد و به در «قاپی شاه نجف» مشهور است این درگاه چوبی به دوره صفویه تعلق دارد و در میان کلهر زبانان از اهمیت خاصی برخوردار است (سازمان میراث فرهنگی استان کرمانشاه).

- مسجد فیضیه : این مسجد در داخل شهر کرمانشاه واقع می باشد و بنا بر اینکه از نظر سبک معماری شبیه به بناهای دوره زندیه می باشد احتمالا در دوره زندیه ساخته شده است.

- مسجد دولتشاه: این مسجد در محله فیض آباد و در خیابان کزازی شهر کرمانشاه قرا دارد و توسط محمد علی میرزا دولت شاه فرزند بزرگ فتحعلی شاه که در سال 1221ه.ق تا 1237 ه.ق حاکم کرمانشاه بود- در کنار دیوان خانه این شهر که دوازده عمارت داشت، ساخته شده است.

ستون های سنگی مارپیچ، محراب مقرنس کار شده و گچ بری های زیبای شبستان زنانه، به این مسجد زیبایی خاصی بخشیده است در حال حاضر این مسجد محل تحصیل طلاب علومی دینی است (سازمان میراث فرهنگی استان کرمانشاه).

- مسجد شاهزاده (شازده) :  مسجد شاهزاده در اراضی معروف به چهار باغ شهر کرمانشاه قرار دارد و دارای شبستانی است که در داخل آن پانزده طاق چشمه دیده می شود. این طاق ها بر روی ستون های قطور آجری قرار دارند. این مسجد به دستور محمد علی میرزا دولتشاه ساخته شد. وقف آن هم در سال 1237ه.ق یعنی سال وفات دولتشاه انجام گرفته است (سازمان میراث فرهنگی استان کرمانشاه). 

- مسجد معتمد : این مسجد در زمان محمد شاه قتجار و به دستور منوچهر خان معتمد الدوله حاکم کرمانشاهان، در شهر کرمانشاه بنا گردید.

مسجد جامع پاوه: این مسجد تک مناره ای در خیابان امام محمد شافعی، در شمال شهر پاوه قرار دارد. این بنا ظاهراً بر روی بقایای یک آتشکده دوره ساسانی پی ریزی شده است چنانکه ما در مقابلش هم بقایای آتشکده ایی را بر کوه آتشگاه می بینیم.این مسجد بدون صحن است و از یک شبستان مستطیل شکل تشکیل شده است.  ابعاد این شبستان 20×15 متر است و پانزده ستون چوبی به ارتفاع 3 متر و عرض 5/1 متر دارد.  مصالح به کار رفته درآن لاشه سنگ تخت و گل و دیمک می باشد.  در سال های اخیر در محراب مسجد تعمیراتی صورت گرفته و شکل اصلی آن تغییر کرده است. از جمله ساختمان جدیدی به آن الحاق شده است .  هورامی زبانان منطقه بنای این مسجد را به صدر اسلام نسبت می دهند و بر این باورند که این بنا در روزگار خلیفه دوم و به دستور فرزندش «عبدالله بن عمر» بنا شده است.  در کنار آن مسجدی دیگر به نام مسجد «کوچیک» با درگاهی چوبین قرار گرفته است که در زمستان از آن برای اقامه نماز و مجالس مذهبی از آن استفاده می شود (سازمان میراث فرهنگی استان کرمانشاه).

- مسجد عبدالله :  بنای آن را به عبدالله فرزند خلفه دوم مسلمانان منسوب می کنند، در پاوه قرار دارد و از نظر بافت شبیه به مسجد جامع پاوه می باشد، اضلاع آن آجرین است و در شبستان آن سه ستون به کاررفته است.  بخشی از آن به علت قرار گرفتنت در مسیر خیابان تخریب شد چنانکه ابعاد فعلی آن 7/ 12 می باشد.

- مسجد ريژاو: این مسجد یکی از مساجد صدر اسلام است و در روستای «شالان» از توابع ریجاب قرار دارد.  شالوده این بنا بر روی بنایی که به قبل از اسلام تعلق داشته ساخته شده است.  مسجد به شکل مستطیلی و به ابعاد 7/10×18 متر است. شبستان مسجد دارای هشت ستون در دو ردیف موازی است، چهار ستون آن به شکل چهار ضلعی و به ابعاد 75×75 سانتیمتر است و چهار ستون دیگر که در یک امتداد قرار دارند، هر یک از سه بخش تشکیل شده است: بخش اول به شکل چهار ضلعی است و از کف مسجد تا ارتفاع سی سانتیمتر را در بر می گیرد، سپس بخش دوم. تا ارتفاع 20/2 متری به صورت استوانه است.  در قسمت آخر نیز دوباره به شکل چهارضلعی دیده می شود.  در بالای این دو ردیف ستون، دو الوار تراشیده شده ضخیم انداخته اند و سپس تیرهای افقی را روی آن ها قرار داده اند. محراب مسجد بر خلاف سایر مساجد اسلامی از دیوار جنوبی بیرون نیامده، بلکه به وسیله گچ بری به دیوار مسجد اضافه شده است.  منبر پنج پله ای مسجد پشت به محراب ساخته شده و مصالح آن سنگ و گچ است.  مناره مسجد بعدها در قسمت جنوب غربی پشت بام ساخته شده است.  راه ورودی به مناره هم از پشت بام مسجد است.  این مناره دارای بیت و یک پله مثلثی شکل است. در بالا آن نیز گنبدی مخروطی قرار دارد. مدخل مناره طاق گهواره ای شکل دارد و قسمت بالای نمای خارجی آن با چوب و گچ تزیین شده است.  در وسط ريجاب مسجدي مستطيل شكل كه از قلوه سنگ و ملاط ساخته شده قرار گرفته است.  اين بنا ظاهراً از آيينه قبل از اسلام بوده كه در روزگار اسلامي به مسجد تبديل شده است.       

اين محل در صدر اسلام به مسجد تبديل شده است و قرايني كه اين حدس را تاييد مي نمايد چنين است : محراب مسجد بر خلاف تمام مساجد اسلامي از ديوار جنوبي بيرون نيامده بلكه بوسيله گچ بري به ديوار مسجد اضافه شده و كاملاً از ديوار متمايز است.  مناره مسجد مدتها بعد از بناي مسجد ساخته شده و آنرا برروي بام مسجد در زاويه جنوب غربي ساخته اند و راه ورودي به مناره هم از پشت بام مسجد است.  سبك معماري مناره شباهتي به برجهاي خاموشي بخصوص به برج خاموشي ريجاب دارد با اين تفاوت كه بجاي سنگ از آجر براي نماي خارجي مناره استفاده شده است.  مناره مسجد دراراي 21 پله مثلثي شكل است.  بالاي مناره به دريچه اي رو به جنوب منتهي مي گردد. كه كاملا از اين جهت هم از برج خاموشي ريجاب الگو برداری شده است، سكويي نيز در داخل مناره ديده مي ‌شود و بالاي آن گنبدي قرار دارد، مدخل مناره داراي تاق گهواري شكل بوده و نماي خارجي آن در قسمت فوقاني با چوب و گچ تزيين يافته است.  در داخل مسجد هشت ستون در دو رديف به موازات هم قرار دارند كه از دو شكل مختلف مي باشند. 4 عدد از ستونها چهارضلعي با ابعاد 75 در 75 سانتي متر كه تا سقف به يك اندازه هستند چهار ستون ديگر در يك امتداد قرار دارند هر كدام از سه قسمت مشخص تشكيل شده اند : قسمت نخست كه از كف مسجد تا ارتفاع 30 سانتي متر شروع مي شود چون چهر ستون قبلي چهار گوش با ابعاد 83 در 83 سانتي متر هستند از ابنحا تا ارتفاع 2/2 متر ستون به شكل استوانه در آمده به محيط 190 سانتي متر و در قسمت سوم ستون باز به شكل چهار ضلعي در آمده و تا سقف رفته است.  در بالاي اين دو رديف ستون دو الوار تراشيده شده ضخيم انداخته‌اند سپس تيرهاي افقي مسجد را روي آن دو قرار داده‌اند. منبر مسجد پشت به محراب ساخته شده و از سنگ و گچ بنا گرديده و داراي 5 پله است.  ظاهراً اين مسجد یکی از قديمي ترين مساجد ايران است. این مسجد در نزد مردمان این روستا که از طوایف ساکن در شهرستان دالاهو هستند اهمیت خاصی دارد. لازم به ذكر است كه اين مسجد در سالهاي اخير بازسازي شده و توضيحات داده شده مربوط به قبل از بازسازي و نوسازي مسجد است این مسجد در میانتیره ساکن در شالان از اهمیت بسیاری برخوردار است و مهمتر از این باعث شهرت آنان شده است(سازمان میراث فرهنگی استان کرمانشاه).

- مسجد جامع شافعی:   این مسجد در سه راه جوانشیر کرمانشاه واقع شده است.  مهمترین مسجد اهل تسنن در سطح شهر کرمانشاه است که بنای آن توسط هورامی زبانان مهاجری بود که حدود 40 سال پیش به کرمانشاه مهاجرت کرده بودند و هم اکنون در میان جافها و هورامی های منطقه از اهمیت خاصی برخوردار است چنانکه نماز جمعه و مراسمات اعیاد آنان در آنجا بر گزار می گردد.

- مسجد برزنجی: در کرمانشاه  - مسیر نفت واقع است و همانطور که از نامش مشخص هست طایفه برزنجی این مسجد را بنا نهاده اند بدین منظور که مراسمات عبادی و نیایشی را درآن برگزار شود .

- مسجد زه ردویی:  در کرمانشاه _ میدان آزادی فیض آباد قرار دارد، این مسجد توسط مردمانی از طایفه زه ردویی مهاجر به شهر کرمانشاه بنا شده است. زه ردویی های مهاجر که در شهر کرمانشاه زندگی می کنند اکثرا در این محله ساکن بودند به همین دلیل برای انجام مراسم عبادی این معبد را بنا نهاد ه اند و مسجد هم نام این طایفه را بر خود گرفته ا ست.

 

- مسجد شیخ حسن/محمد المصطفی : در محله دولت آباد شهرکرمانشاه واقع است و خاص جاف زبانان است که بر مذهب سنی شافعی استوارند.

     - مسجدامیرالمومنین: این مسجد در محله دولت آباد شهرکرمانشاه واقع است و مخصوص به کلهر زبانان است.                     

- مسجد انصارالحسین : این مسجد توسط عده ای از خیرین کلهر زبان بنا شد و در میان همان تیره های کلهر زبان سرپل ذهاب یعنی تیره قلاشاهینی، تیره پاتاقی وتیره دیره ای بسیار مهم است، چنانکه مراسم آیینی خود را در آنجا برگزار می کنند.

- مسجد فاطمه الزهراء (س) : این مسجد در سال 1382 کلنگ بنای آن به زمین زده شد و در سال 1385 افتتاح گردید، این مسجد در میان تیره های قلاشاهینی، پاتاقی و دیره ای از اهمیت برخوردار است.

- مسجد قادر الحسین : این مسجد در سال 1350 ساخته شد. محل اجتماع تیره های از طوایف  باباجانی، قبادی، هه واسی، کاکا ره شی (کاکارشید) و گاخوری که ساکن شهر سرپل ذهاب هستند و به لهجه جافی صحبت می کنند اهمیت دارد، چنانکه جهت برگزاری نماز جمعه و جماعات و مراسمات دینی و اجتماعی به به این مکان رجوع می کنند.

 

ت4صو

 

 



11- . مشکوتی ، نصرت اله، فهرست بناهای تاریخی و اماکن باستانی ایران ، تهران، 1349 ص 162

12-. گلزاری ، مسعود ، جلیلی ، محمد حسین ، کرمانشاهان باستان ص 17

13- گریشمن ، رومن ، ایران از آغاز تا اسلام ، ترجمه محمد معین ، تهران ، ترجمه و نشر کتاب ، 1366 ص 41

14-  گلزاری ، مسعود ، جلیلی ، محمد حسین ، کرمانشاهان باستان صص 17-18

19- -  یاسمی، رشید،1363 : 25.

16- واندنبرگ ، لویی ، باستانشناسی ایران باستان ،ترجمه عیسی بهنام ، دانشگاه تهران 1348 ، ص 101

17- بیگلری ، هرمز ، گذری بر تاریخ کرمانشاه ، مؤسسه چاپ و انتشارات کاشفی ، 1367 ص 27

18- واند نبرگ ، لویی ، باستان شناسی ایران باستان ، ترجمه عیسی بهنام ، تهران ، دانشگاه تهران ، 1348 ص 102

 19-. Samas                                                                                                                                                     

20-- nusku                                                                                                                                                         

21-  babsugal                                                                                                                                                     

[12]. Masaxsu                                                                                                                                                   

23-. حاکمی،  مهندس علی، سنگ نبشته مربوط به زمان مردوک آپال ایدین،  مجله ی باستان شناسی و هنر ایران. شماره ی اول زمستان 1347 صص 69-68

[14] - Horen

[15] - Tarlonni

[16]. گلزاری ، مسعود و جلیلی ، محمد حسین ، همان ماخذ پیشین  صص 23-21

[17]. Zaŗőn

[18]- Zardowey

+ نوشته شده توسط بهمن بهرامی در 87/04/08 و ساعت 2:56 بعد از ظهر |


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بهمن بهرامی در 87/04/05 و ساعت 3:27 بعد از ظهر |
چکیده در بدو ورود به موضوع مقدمه ای راجع به خود موضوع، تعریف واژگان کلیدی و تحقیقاتی که در این زمینه انجام شده وارد متن اصلی مورد بررسی شده ام. روش برگزیده برای انجام پژوهش ترکیبی است بدین معنی که هم از روش اسنادی استفاده شده است و هم اینکه خودم در میدان تحقیق به پژوهش میدانی ومصاحبه در مورد موضوع مورد بررسی پرداخته ام ساختار متن در یک نگاه کلی به دو مقوله طبیعی و فرهنگی تقسیم شده است که در بخش فضاهای طبیعی آیتمهایی چون رودخانه، درخت، چاه و غیره را مورد کنکاش قرار داده ام، اما در قسمت فضاهای مصنوع و ساخته دست انسان (یعنی همان فضای فرهنگی )، را در سه حوزه مورد بررسی قرار می دهیم : 1- فضاهای آیینی که در ادوار قبل از اسلام اهیمت داشته اند و هم اکنون فقط به عنوان آثری صرفا تاریخی به ان نگاه می شود و شامل نقوش آیینی و آتشکده ها و... می شود. 2-فضاهای فرهنگی رسمی : عبارتست از فضاهایی که در آن مراسمات مذهبی، نیایش ها و دیگر جنبه های مذهبی بطور رسمی برگزار می شود و کنترل رسمی بر آن زیاد است از جمله آن می توان مساجد و حسینیه ها را نام برد. 3-فضاهای خودانگیخته : فضاهایی که کنترل رسمی در آنها بسیار کم می باشد و ساخت آنها نیز خودجوشانه و توسط مردم انجام شده است که خانقاه ها و جم خانه ها از آن جمله اند. هم چنانکه رده بندی و مقوله بندی بطور کلی ساخته ذهن ما و موقتی است این تقسیم بندی هم نمی تواند کاملا دقیق باشد طوریکه هیچ کدام از حوزه خود تخطی نکند، باید گفت که نه تنها این چنین نیست بلکه در بعضی موارد با هم امتزاج هم می یابند مثلا بسیاری از فضاهای رسمی قبلا خودجوش بوده اند اما امروزه جزو فضاهای رسمی به حساب یم آیند نمونه ان بسیاری از مساجدی است که بوسیله مردم و طوایفی خاص بنا شده است اما امروزه تحت کنترل نهادهای رسم یاست و از کمک رسمی ارگانهای دولتی برخوردار می باشد یا اینکه دولت در بازسازی بعضی از فضاهای خود جوش و طبیعی مشارکت کرده است از جمله کانی ریزه که گرچه فضایی است با غالبیت جنبه طبیعی اما با ایجاد استراحتگاهها و درختکاری در اطراف این چشمه توسط دولت و اقداماتی ازاین قبیل باعث اختلاط این حوزه ها با هم شده است اما هدف ما در اینجا بطور کلی به جهت تسهیل کار و مشخص بودن فرم مقاله بوده است. نقاشیهای کشیده شده بر دیوارها و سنگ نبشته هایی که مربوط به آیین و مذهب خاصی بوده اند، قربانگاهها که محل قربانی کردن آدمها برای خشنودی خدایان و بالطبع رونق اقتصادی منطقه و مملکت بوده است، قلعه هایی که به نظر می رسد در گذشته معبد و آتشگاه بوده اند، مرقد، مقابر و آرامگاههایی که در نزد مردمان منطقه دارای اهمیت خاصی است- البته این مقابر در مقایسه با هم اهمیتشان نسبی است و شدت و ضعف دارد چنانکه مثلا در نزد یارسانیان مرقد سان سهاک مهمتر از هر مقبره و مرقدی است- پرستشگاهها، تکیه ها، بارگاهها و...بررسی شده اند و هرچند بارگاهها همان مقابر هستند، اما مقابری که در مقایسه با آنان اهمیتشان بیشتر شده و در نتیجه مقابرشان بازسازی و تعمیر شده است، زایرینش هم بیشتراست. آخرین مبحث هم امامزاده ها هستند که باز همچون دیگر فضاهای قدسی درجه اهمیتشان در مقایسه با همدیگر متفاوت است. در تقسیم بندی که انجام شده، بارگاهها، امامزاده ها و دیگر فضاهایی را که زمانی بصورت خودجوش بوجود آمده و در حال حاضر کنترل رسمی بر آنهاوجود دارد را در فضاهای رسمی رده بندی کنیم. کلید واژگان جم خانه، شخص، شیعه دوزه امامی، سنی شافعی، عشیرت، فضای مقدس،کاکه ایی(یارسان). تعاریف جم خانه یا جمع خانه پرستشگاه و معبد یارسانیان است، محل برگزاری مراسماتی چون نماز خواندن، تقسیم نذر و غیره است. مراسم جم باید هرماه یکبار برگزار شود، تعداد جم نشینان هم نباید از 3 نفر کمتر باشد، ورود و خروج از جم خانه با آداب خاصی همراه است که هر جم نشینی موظف و ملزم به رعایت آن می باشد. واژه «شخص» که در میان جاف زبانان به کار می رود راجع به روحانی ایی است که از تیره ایی خاص برخاسته است و در میان آن تیره و حتی در سطوح بالاتر در میان طایفه و ایل دارای اعتبار بالاو صاحب کرامات و نفوذ بسیار بوده است به همین خاطر هم به او شخص می گویند که نشانگر همان مفهوم شخصیت والای ایشان را می رساند و بعد وفاتش مزار او را با شکل و حالتی دیوارمانند و توسط تخته سنگها چیده باشند، این واژه صرفا در میان طوایف جاف و تا حدودی هورامی زبان منطقه اورامانات کاربرد دارد. لازم به ذکر است تمامی درختهای اطراف آرامگاه او مقدس هستند و درنتیجه بریدن یا هر نوع آزارشان از گناهان کبیره است. لقب « شخص» دلالت بر پختگی و کمال فرد دارد و مردم هم بواسطه او از خداوند برای رفع بیماریها و امراض و گناهانشان طلب آمرزش می کنند. شیعیان استان کرمانشاه پیرو دوازده امام (علیهما السلام) می باشند چنانکه بجز شیعیان پیرو 12 امام (علیهما السلام) هیچ شاخه دیگری از مذهب اهل تشیع در این استان وجود ندارد. شافعی مسلکها هم پیرو امام شافعی هستند، شافعی شاخه ایی از چهار مذهب اهل تسنن (یعنی مالکی، حنبلی، شافعی و حنفی ) می باشند و در مقایسه با دیگر شعب مذهب سنی، به شیعه ی 12 امامی نزدیکتر می باشد. در جامعه عشايري برخي اصطلاحات و مفاهيم وجود دارد که براي شناخت و مطالعه آنها باید اين مفاهيم و اصطلاحات را از هم تشخیص داد: ايل و عشيره : اين دو اصطلاح از زبان بيگانه گرفته شده است و غالبا به يك معني به كاربرده مي شوند . عشيره لغت عربي است و از ريشه عشر به معني دهه ؛ در اصطلاح عرب گروهي اجتماعي هم خويشاوند ( پدر تبار ) كه معيشت آن ها بيشتر به پرورش شتر كه مبتني بر كوچ ( جا به جايي ) است مي باشد » « ايل لغتي تركي است و به معني طايفه ، قبيله ، عشيره ، قوم ، جماعت آمده است و در معني تبار در عرف به كار مي رود » . ايل جماعتي است كه سازمان اجتماعي آن قبيله اي ، شيوه زيست آن كوچ نشيني و شيوه معيششت آن دامداري باشد و يك واحد مستقل اجتماعي و فرهنگي را تشكيل دهد. (فرخ نيا ،ص4 ، 1381) . همچنين در تعريف ايل گفته اند:« ايل عبارت است از اجتماعي از مردم كه داراي خصوصيات نژادي مشابه بوده و روابط بين افراد بر اساس رابطه خويشاوندي استوار است و داراي اقتصاد محدود و مبتني بر شيوه توليد دامي كه براي تنظيم سازمان اين جامعه ناگزير به كوچ و حركت فصلي است » . (طيبي ، ص 132 ،378.) البته تعريف بالا در مورد آن دسته از ايلات و عشاير مصداق دارد كه زندگي شان بر اساس نظام كوچ ساليانه و زندگي در سياه چادر پي ريزي شده است و نيمي از سال را در ييلاق ( سردسير ) و نيمي ديگر را در قشلاق ( گرمسير ) به سر مي برند . در كنار اين شيوه زندگي ( كوچ نشيني ) ايلات و عشايري نيز هستند كه اگر چه ساخت زندگي اجتماعي و فرهنگي آن ها با نظام چادر نشيني و زندگي كوچ نشيني همانندي دارد ولي چون در روستا زندگي مي كنند و به اصطلاح يك جا نشين هستند ، شيوه معيشت آن ها در درجه اول كشاورزي ، سپس دامداري متحرك است و بعضي هم دامداري را نيز رها كرده و به دامداري به صورت ساكن روي آورده اند كه در اين مورد ايل جاف را مي توان داراي اين خصوصيات دانست . «بنابراين مفهوم اصطلاح ايل در ايران تمامي ايلات و عشايري را در بر مي گيرد كه داراي سرزمين مشترك ، ساخت اجتماعي و شيوه معيشت مبتني بر توليد دامي ، كشاورزي و نظام كوچ نشيني يا يك جا نشيني باشد» ( همان منبع ص 134) اجزاء ايل جاف عبارتند از : طائفه ، تيره ، هوز ، خيل ، بنه مال (؟) طائفه : طائفه واحد اجتماعي – سياسي است كه لزوما مبتني بر نظام خويشاوندي واحد، و نياي مشترك نيست ، به عبارت ديگر هر طائفه ديگر مي تواند بر اساس خويشاوندي پدرتباري بوده باشد . يا با هم بستگي و اتحاد سياسي ، نظامي و اجتماعي و يا گروههاي هم نژاد ( غير خويشاوند ) شكل گيرد . (طبيي، ص 136، 1381) . « اگر تيره هاي يك طائفه داراي يك نياي مشترك حقيقي يا دودماني باشد طائفه به نام او ناميده مي شود . مانند طائفه قبادي از ايل جاف ، بعضي مواقع هم نام طائفه مأخوذ از نام محلي است كه قلمرو آن است ، مانند طائفه دره شوري از ايل قشقايي ممكن است نام طايفه منشاء سياسي و نظامي داشته باشد مانند طايفه شاهسون » ( همان منبع، ص138) تيره : در اصطلاح اجتماعي گروه خويشاوند كه به يك نياي مشترك حقيقي يا آرماني وابسته اند و به نام او ناميده مي شوند و از يك همبستگي تاريخي ، سياسي و فرهنگي ايلي برخوردار و معمولا حق استفاده يا مالكيت شام را در سردسير و گرمسير در اختيار دارند و اعضاي آن در همه حال حافظ منافع آن است(طبيي، ص 138، 1381). مال : كوچكترين واحد سياسي – اجتماعي و اقتصادي در درون نظام ايلي است و مبتني بر رابطه همجوار امكاني و همخوني خانوارهايي از يك اولادهايش است . بين اين خانوار ها پيوستگي عميق خويشاوندي حكم فرما است. در واقع مال تنها واحد عيني و حقيقي كوچنده ايل است كه در هر مقطع زماني و مكاني قابل مشاهده مي باشد و از لحاظ جغرافيايي ، اقتصادي ، اجتماعي و سياسي نيز ك.چكترين واحد در هر ايل است . ( فرخنيا ، ص 8 ، 1381 ) هوز : در اصطلاحات زبان اجتماعي سنتي ايل شكاك از ايلات كرد آذربايجان غربي و ايل جاف در مفهوم خانواده ( مال ) . (طيبي ،ص 139،1387) خل (خيل ) : در مفهومی کوچکتر از هوز است( همان منبع ، ص 149)، به نظر می رسد مفهوم «بنه مال» که کوچکتر از خیل است، کوچکترین واحد ایلی در میان طوایف و عشایر کرمانشاهان است. فضای مقدس از جمله نامهای دیگر پیروان آیین یارسان: کاکه ایی، اهل حق و آیین یاری است که بعضی مواقع به اشتباه آنان را علی الهی هم می نامند. وجه تسمیه کاکه ایی از این نشات می گیرد که در میان کرد زبانان و بالاخص مردمان طایفه قلخانی به برادر بزرگتر «کاکه» می گویند، هر کسی که در دین یارسان دخول گردد دیگری را کاکه صدا می زند و این نشانگر احترام نهادن به دیگری در عین صمیمیت و پیوند محکم دینی در میان آنهاست چون کاکه به معنای برادر بزرگتر می باشد. یارسانیان دین و مسلک خود را بر حق و حقیقت می دانند به همین دلیل اهل و پیرو حق خوانده می شوند. واژه « یارسان» هم همانطور که از نامش پیداست بر پیرو و یار سان سهاک اطلاق می شود به همین دلیل از دیگر نامهای آن، آیین یاری می باشد. هم چنانکه دیوید ماکداول در «تاریخ معاصر کرد» اشاره کرده است یارسانیان اکثرا در کرند، ذهاب، قصر شیرین و عده ایی هم در سلیمانیه، کرکوک و موصل ساکن اند. در حال حاضر مهمترین رهبر مذهبی یارسان سید نصرالدین حیدری می باشد که از سادات حیدری و از طایفه تفنگ چی می باشد. کرمانشاه : غربی ترین استان کشور است و در همسایگی استانهای کردستان، همدان، ایلام و لرستان می باشد، از طرف غرب هم محدود به مرز عراق می باشد. وسعت آن 24361 كيلومتر مربع است. این استان دارای 14 شهرستان بدین نامها می باشداسلام‌آباد غرب، پاوه، ثلاث باباجانی، جوانرود، دالاهو، روانسر، سرپل ذهاب، سنقر، صحنه، قصر شیرین، کرمانشاه، کنگاور، گیلان غرب، هرسین. جمعیت این استان براساس آخرین در سال 1385 سرشماری 1874037 میلیون نفر بود. مقدمه از نظر کلیفورد گیرتز دین یکی از بالاترین و عمیق ترین اشکال نمادسازی و تفسیر پذیری فرهنگی است که بدون آن انسانها نمی توانند مدلی برای رفتارهای خود داشته باشند و آشکار است که فضاهای مقدس یکی از عناصر اصلی تشکیل دهنده دین می باشد چنانکه وجه مشخصه هر دینی این فضاها ست و هر چقدر تعداد این فضاها و تنوعشان در میان یک دین خاص بیشتر باشد نشانگر تنوع و گستردگی آن آیین می باشد. اما گیرتز در ادامه توضیح می دهد که اشکال نمادسازی می توانند قالب های جدید هم به خود بگیرند چنانکه ما این را در کل داوود می بینیم کل داوود قبل از اسلام مهرابه میتراپرستان بوده است اما بعد از اسلام و با ظهور آیین یارسان در منطقه اورامانات این دخمه در قالب دین جدید تفسیر شد چنانکه به عنوان مقبره دلیل و مرشد یارسانیان یعنی پیر داوود اهمیت خود را باز یافت. در جوامع طایفه ایی تنوع زبانی وجود دارد چنانکه میان زبان روزمره و آیینی شان هم تفاوت وجود داردف آنان برای سروده های مذهبی، اساطیر، مراسمات و دیگر عناصر آیینی زبانی خاص به کار می رود.(نرسیسانس، 1382: 31). استان کرمانشاه در غرب ایران و در همسایگی استانهای کردستان، همدان، ایلام و لرستان می باشد، از طرف غرب هم محدود به مرز عراق می باشد. اماکن مذهبی نه تنها نقش آیینی و مناسکی را اجرا می کنند بلکه به عنوان یکی از کانونهای زیارتی نقش مؤثری در فعالیتهای سیاحتی – زیارتی و فراغتی و بدین ترتیب در توسعه توریسم در مقیاس های مختلف دارد. بنابر کاوشها و حفاریهای صورت گرفته آثارانسان نئاندرتال در ایران برای اولین بار در این استان و در بیستون یافت شده است چنانکه امکنه ها و آثار موجود از دوره پارینه سنگی همانند غار «دواشکفت، مرتاریک، کوبه و واراوسی» موید این مطلب است به علاوه اینکه آثار عصر نوسنگی را هم در خود دارا می باشد که از جمله می توان به «گنج دره، سراب و آسیاب» اشاره کرد. گنج در مهمترین و مشهورترین آنان است چنانکه اولین شواهد و مدارک در اهلی و رم کردن «بز» توسط آدمی در آن یافت شده است. ساخت شهر کرمانشاه را هم به تهمورث دیوبند نسبت داده اند تا بعد او سلسله پیشدادیان به حکومت کردن بپردازند (wikipedia). اما قبل از اینکه وارد موضوع تحقیق بشویم لازم است در باره ی ادیان موجود در استان کرمانشاه و گویشهای مختلف موجود در آن مردمان آن صحبتی به عمل آوریم، در استان کرمانشاه طوایف مختلفی با گویشهای متفاوتی زندگی می کنند که بطور کلی در سطح استان چهار ایل بسیار بزرگ ساکن اند که با چهار گویش مختلف از زبان کردی صحبت می کنند ما در زیر به هر کدام از آنها و زیر شاخه هایشان اشاره می کنیم هر کدام از این ایلات پیرو مذهب خاصی هستند چنانکه ایل کلهر و ایل کاکاوند پیرو مذهب تشیع، ایل جاف و هورامی پیرو مذهب تسنن و ایل قلخانی پیرو آیین یارسان می باشد. البته عده ایی از طوایف از زمان پیش از اسلام تا امروز بر آیینی که میراث اجدادیشان است، باقی مانده اند از جمله آیین مسیحیت و یهودیت. گرچه تا چند دهه گذشته در استان کرمانشاه این آیینها و آیینهایی همانند زردشت و میترائیسم دارای پیروان زیادی بودند اما به دلایلی مختلف از این استان مهاجرت کرده و یا به دین مبین اسلام روی آورده اند اما باز رگه هایی از باورهای کهن در عقایدشان مانده است نمونه آن را می توان در میان صوفیان و دراویش طریقت نقشبندیه و قادریه مشاهده کرد. درمورد زبان مردمان استان باید بگویم که زبانشان کردی است اما نه صرفا از یک گویش واحد بلکه بدین طریق است که : ایل کلهر باگویش کلهری، ایل جاف با لهجه جافی شاخه ایی از گویش سورانی، هورامیها با گویش هورامی، قلخانی ها با گویش گورانی و طایفه کاکاوند با گویش لکی تکلم می کنند.(میشل لیزینگ، 2004 : 6). ایل کلهر اکثریت جمعیت استان را در بر می گیرند. ایل کاکاوند هم اکثرا در شهرستانهای هرسین و بیستون و کرمانشاه واقع شده اند. ايل جاف از طوايف متعددي تشكيل شده است كه تركيب سازمان ايلي آن ها كلاً بر اساس پدر نسبتي است كه در نهايت به سلسله واحدي ختم مي شود ؛ كه از تيره هاي متعدد وابسته به آن ها بحث وي شود . طوايف قبادي، باباجاني، ولدبيگي كه معروف به «ثلاث» هستند، رستم بيگي، ايناخي، امامي، شرف بياني، رحمان بيگي، شيخ اسماعيل، كشكي، باشوكي (جاف جوانرود)، نيرژي ، قادر ميرويسي و طايشه اي ( كه اين سه بعدا جزء گوران گرديدند) و از طوايف جاف گوران محسوب مي شوند اما طوايف جاف در پشت مرز هاي كنوني ايران و عراق امروز وو عثماني گذشته كه در سليماننيه و اطراف آن زندگي مي كنند و شيخان و هورين از مناطق كوچ آن هاست عبارت از : ميكائيل ، هارون ، اسماعيلي عزيريزي ره شويوري ، ترخاني ، شاتري ، يارويسي ، شيخ اسماعيل ، عيسائي ، صوفي وند ، باشوكي ، آمالا ، يوسف جان ، نور ولي، كمالي ، تايجوزي ، گلالي ، پشت ماله كه بالغ بر چهارده هزار خانوار جمعيت دارند (سلطاني ،ص 124، 1381). اين طوايف به نام جاف مرادي معروف گرديدند و از طوايف جاف جوانرود متمايز گزديدند. ایل جاف اکثرا در منطقه ی اورامانات یعنی شهرستانهای جوانرود، روانسر، ثلاث باباجانی، بخشهایی از قصر شیرین، پاوه ازجمله باینگان و منصور آقایی، سرپل ذهاب، شهرستان دالاهو و شهر کرمانشاه (از جمله در محله دولت آباد) ساکن اند. هورامیها هم عمدتا در شهرستان پاوه سکونت دارند. طایفه قلخانی هم اکثرا در شهرستانهای دالاهو، قصر شیرین، بخش چه م زریشک از توابع شهرستان ثلاث باباجانی، کوزران و عده ایی هم به طور پراکنده در شهر کرمانشاه و دیگر مناطق استان و بطور پراکنده عده ایی از آنها هم در شهرهای سلیمانیه، سنجار، موصل و کرکوک در کردستان عراق ساکن اند. طایفه قلخانی با گویش گورانی تکلم می کنند. این زبان خود شاخه ایی از زبان گورانی قدیم است، این زبان از گذشته تا به حال در میان شاخه های زبان کردی از اهمیت خاصی برخوردار بوده است چنانکه بعضی از محققین بر این عقیده اند که زبان متون مقدس اوستا همان زبان گوران است، آنان معتقدن که در تایید این مدعا می توان به بررسی اشتراکات میان این زبان با زبان هورامیها و قلخانی های ساکن در منطقه پرداخت، چنانکه معتقدند که خود وازه هور هم دارای ریشه اوستائی است. لازم به توضیح است که زبان هورامی زیرشاخه همان زبان گوران قدیم است، بعلاوه زبان گورانی زبان نوشته های علمی و مقدس قرون 7و 8و 9 هجری بوده است. طایفه قلخانی پیرو آیین یارسان می باشند. این آیین ترکیبی است از ادیان کهن ایرانی همانند میترا، زرتشت، زروان و ادیانی چون بودا، یهود، مسیح، هندو و دیگر ادیان هندو ایرانی و خاور میانه می باشد. اما در ارتباط با موضوع مورد بررسی مان یعنی فضاهای مقدس در میان این طوایف باید اشاره کنیم که بنا بر وجود عواملی چون نوع خاص مناسکی که در آنجا برگزار می شود، تعداد زائرین، تیپو لوژی آنان (درویش، روحانی، مردم عامی، ... )، جنسیت (زن / مرد) و عواملی دیگر، فضاهای مقدس از اهمیت کاملا متفاوتی برخوردارند به طوریکه بعضی از این فضاها در میان یک تیره و حداکثر یک طایفه مطرح هستند اما در عوض فضاهایی هم وجود دارند که نه تنها در میان یک تیره یا طایفه مورد تقدس است بلکه درسطوحی بالاتر همچون ایل و بالاتر هم از اهمیت و تقدس برخوردار است به عنوان مثال از جمله این مکانها می توان مقبره سلطان ساق/ سان سهاک را بیان کرد که یکی از مهمترین مکانها در میان گوران زبانان و از جمله طایفه قلخانی می باشد، بطوریکه از تمام مناطق آنان به این مکان آمده و به درگاه ایشان به دعا می نشینند. هر کدام از این تیره ها/طوایف و ایلات موجود در استان کرمانشاه دارای مکان و فضای مقدس مختص به خود می باشند چنانکه حتی در میان تیره ها هم این تفکیک وجود دارد. پس هر تیره / طایفه و ایلی فضای مقدس خاص خود را دارند چنانکه دین در قالب این سیستم تعریف شده و در واقع می توان گفت دین با این روش بومی شده و در قالب محلی یا به قولی بهتر در قالب نظام عشیره ایی در آمده است. اما راجع به مکانهای قدسی باید به این اشاره کرد که این مکانها لزوما مقبره و یا مسجد نیستند بلکه می تواند اشکالی دیگر همانند تکیه، خانقاه، جم خانه یا فضایی کاملا طبیعی را به خود بگیرد اما مفهومی فرهنگی به آن نسبت داده شود. در بعضی از این مکانها زیارت کردن با مراسم قربانی همراه است و در دیگر مکانها با صرف ماده خاصی همراه می باشد که این ماده آب، پوست یا برگ درخت، قند و بنا بر مکان هر چیز دیگری است که به خاطر قرار گرفتن در مجاورت مکان مقدس، تقدس یافته است، البته تقدس لزوما با خوردن یا نوشیدن همراه نیست بلکه می تواند اشکال دیگری را به خود بگیرد از جمله برداشتن و نگه داشتن تکه پارچه ایی در نزد خود و یا استحمام در آب مقدس و صوری ازاین قبیل . پس در فضای تقدس یافته، آن مکان بعلاوه هر نوع شئ (از درخت تا مزرعه، باغ، سنگ، پارچه و غیره )که در جوار آن مکان هست، مقدس است و درنتیجه هرنوع آزاردادن، بریدن آنان و ... ازگناهان کبیره محسوب می شود اما در مورد خاک و اشیائی از این قبیل اتفاقا برداشن آنها به عنوان تبرک باعث شفای فرد و هم چنین مخافظت از او در برابر بیماریهای روحی و فیزیکی می شود پس می توان تقابلی دوگانه را مطرح کرد چنانکه برداشتن شاخه، پوسته و یا شکستن سنگ و مواردی از این قبیل از گناهان کبیره است اما برداشتن خاک، پارچه یا تکه سنگ افتاده در محل و چیزهایی اینچنینی نه نها منعی ندارد بلکه تشویق هم شده است چنانکه باعث شفای مراض و مصونیت فرد از هر نوع بلای مالی، جانی و روحی است. اما ما در همین مورد دوم هم تقابل مطرح است چنانکه عنصر خاک عنصری است که به هر طریقی برداشتن آن منعی ندارد اما برداشتن دیگر اشیاء باید با اجازه رهبر مذهبی می باشد یا اینکه شرایطی خاص را می طلبد. اما این گفتار که درختان فقط در مکانهای مقدس، حالت تقدس را به خود می گیرند دارای استثنائی است نمونه نقض این گفتار درخت سقز/ داروه ن است در مناطق کردنشین درختانی وجود دارد که علاوه بر مکانهای مذهبی در هر مکان دیگر هم آزار آنها به هر شکلی ممنوع است و تابو به شمار می آید به عنوان مثال درخت «داروه ن / سقز» است که آزار آن به هر نوعی ولو کندن شاخه ایی کوچک باشد تابو بشمار می آید اما از اصلی ترین دلایل تابو شدن آن، دلیل اقتصادی است چون هم میوه آن ( پسته کوهی) قابل مصرف است و هم سقز / آدامس از آن تولید می شود و این خود یکی از پایه های اقتصاد این مردمان را تشکیل می دهد چنانکه با عرضه آن به بازارمی بینیم که بهای بسیار بالایی هم بابت آن پرداخته می شود بعلاوه در درمان انواع بیماریها ازجمله بیماری زخم معده هم بسیار مفید است، میوه آن یعنی «قه س قه وان» یا همان پسته کوهی هم مصرف می شود مجموعه این عوامل باعث شده که یکی از مهمترین پایه ها در شکل گیری اقتصاد روستایی شود و این خود عامل تقدس درخت «داروه ن» شده است. فضاهای قدسی بعد این توضیحات بهتر است به تشریح فضاها ی مقدس بپردازیم. این فضاها بطور کلی در دو مقوله بررسی شده اند : طبیعی و فرهنگی. الف) فضاهای طبیعی: مکانهایی که بشر در ایجاد و ساخت آنها دخالتی نداشته است اما به خاطر حضور رهبری مذهبی یا افسانه هایی در مورد مکان و روحانی مذهبی، مقدس به شمار می آید. پس به طور کلی به خاطراهمیت مکان در نزد انسان و حضور انسان در آنجا، می توان این فضاها را فرهنگی قلمداد نمود چون انسانها با ذهینتهایشان زندگی می کنند و این ذهن او بود که فرهنگ و عناصرش را آفرید. به طور کلی بدین خاطر که در این فضا نشانی از دخالت انسانی وجود ندارد و یا دخالت بسیار ضعیف است ما این مکانها را در مقوله طبیعی قلمداد می کنیم که شامل عناصری چون چشمه ، رودخانه ، درخت و دیگر عناصر طبیعی است. ب)فضاهای فرهنگی : فضاهای مصنوع و ساخته دست انسان، که خود در دو مقوله بررسی شده اند: 1 ) فضاهای آیینی که در گذشته اهمیت داشته اند و امروزه به خاطر عدم وجود پیروانش بالطبع این فضا هم اهمیت خود را از دست داده است. البته بعضی از این مکانها با تفسیر نو دوباره اهمیت خود را حفظ کرده اند این مکانها اکثرا در گذشته متعلق به پیروان آیینی بوده است که پیروانش در همان منطقه و اطرافش ساکن اند منتهی تحت تاثیر دین اسلام آیین باستانی خود را تغییر داده و پیرو آیین جدیدی گشته اند اما بعضی از عناصر موجود در آیین گذشته خود را حفظ کرده اند چنانکه نمونه بارز این گفتار مردمان طایفه قلخانی است که تا قبل از ظهور اسلام بر آیین میترائیسم و بعد زردشت متکی بودند و با ظهور اسلام پیرو آیین یارسان گشتند اما عناصری از این آیینها را حفظ کردند نمونه بارز آن کل داود (دکان داود) است که مکانی مقدس در نزذ زردشتیان بوده و حال در نزد یارسانیان مقدس می باشد. از جمله این فضاها نقوش، آتشکده و غیره می باشند. 2) فضاهای آیینی که در حال حاضر هم دارای اهمیت است و در دو مقوله رسمی و غیر رسمی بررسی می شوند البته تاریخ بنای آنها می تواند از هم کاملا متفاوت باشد. فضاهای فرهنگی با غالبیت عناصر طبیعی - سراب قمر: این سراب دربخش زالوآو از توابع شهرستان کوزران واقع شده است. سرابی با پهنای چند صد متر است که دارای چشمه ای مقدس است، مردم منطقه و زائرین اطراف برای شفا یابی به آنجامی روند و از آب آن چشمه می نوشند این چشمه ازداخل سنگی بیرون می آید و به اندازه حدود نیم متر طول و 15 سانتیمتر عرض دارد تیره های کلهر زبان ساکن در منطقه بر این اعتقادند که این شیار جای سم دلدل، اسب معروف حضرت علی(ع) است، آنان در کنار چشمه به شفاعت طلبی برای رفع امراض و برآوردن نیازها می پردازند.و علاوه بر اینکه خودشان از این آب می نوشند برای کسانی هم که مریضند و یا از آنجا دورند از این آب مقدس می برند تا به واسطه آن شفا یابند. - سراب سید صادق : در دهستان ذهاب قرار ، در نزدیکی روستای مجتمع دستک و گل خاطر و روستای نادری است ، تیره های قلاشاهینی، دیره و ... که در آن اطراف زندگی می کنند با آب این سراب مزارع گندم خود را آبیاری کرده و معتقدند که باعث برکت دادن به محصولاتشان می شود. - کانی / چشمه ی ریزه : چشمه شفابخش ریزه بالاتراز روستای تمرخان و بر روی کوه دنی از بخشهای دواله در ثلاث باباجانی قرار دارد یکی از مهمترین اماکن مذهبی منطقه است که هرساله زایرین زیادی را می طلبد که اکثرا از طایفه باباجانی و تا حودی هم طوایف قبادی و تایجوزی هستند. آنان معتقدند که حضرت غوث در این مکان نماز خوانده است و در نتیجه بخاطر عظمتش و بزرگواریش از غیب چشمه ای جلو پایش ظاهرشده است البته عده ایی هم معتقدند ایشان از فرط تشنگی در هلاک مرگ بود تا اینکه به امر خداوند چشمه ای جلو پای ایشان ظاهر می شود. برروی نوک کوه هم مزاری وجود دارد که آن را منسوب به حضرت غوث می دنند.. این مزار از لاشه سنگ هایی درست شده است که بر روی هم گذاشته شده اند و معروف به "که له ک" می باشد. طایفه باباجانی معتقدند که بر روی این مزار در شب چراغهای شهر بغداد (که مرقد اصلی ایشان در آنجاست) دیده می شود. این مکان بر شهر جوانرود، تازه آباد ثلاث باباجانی و دشت حر، دالاهو و تمامی مناطق اطراف از جمله بخشهای دواله، زلان، میرآباد و... مسلط است چنانکه از این چند سطرمشخص است این مزار علاوه براینکه مکانی زیارتی و تفریحی است، دارای موقعیت ژئوپولتیکی هم می باشد. در پایین دو نمای دورنگار و نزدیک از چشمه شفا بخش ریزه و زایرین آن به تصویر کشیده است. اما علاوه بر اینکه مردمان طایفه باباجانی و تیره هایی از طوایف قبادی و تایجوزی که در این طرف مرز ساکن اند به زیارت این مکان می آیند، مریضان و علی الخصوص بیماران مبتلا به سنگ کلیه برای شفا یافتن به این مکان آمده و برای شفا یافتن با نیت مدد ازغوث گیلانی از این آب می نوشند و بر سر مزار غوث در بالای کوه می روند بعلاوه کمی آب با خود می برند تا بین راه از آن بیاشامند که این به رفع مرض کمک می کند او باید برسر مزار حضرت غوث دو رکعت نماز بخواند و بعد در کنار مزار خواسته هایش را بیان کند بعد بیان کردن خواسته هایش یک سنگ را از اطراف مزار برداشته و بر یکی از لاشه سنگهای روی مزار می چسپاند اگر سنگ چسپید نشانگر اجابت خواسته هایش است و گرنه باید درون خود را از گناهان بیالاید و بعد از زدودن گناهان برای شفا یابی به درگاه او و نوشیدن آب مراجعه کند. گرچه امروزه زایرین زیادی از استان و دیگر مناطق کرد نشین به این مکان رجوع می کنند اما در اساس این مکان در نزد طوایف باباجانی و یتره هایی از طوایف قبادی و تایجوزی اهمیت دارد. - کانی آناهیتا و غسلان : این دو چشمه در زرده و بان یاران واقع شده است و رهبران بزرگ و روحانیون بسیار مهم یارسان از جمله بابایادگار در کنار این چشمه به خاک سپرده یم شوند، هر کس از این آب بنوشد پاک و مطهر خواهد شد. البته چشمه غسلان اهمیت بیشتری دارد چنانکه در اهمیت این چشمه دوبیتی هایی سروده شده است که نمونه ایی از آن را در زیر می آوریم : "یاران به یانی بزانی په یخام یاد گار من ڕۆ شنی بنیام باده غسڵانی که و ساری نۆشام غسڵان یادگار که ندش په ری جام" یعنی ای یاران این پیغام را دریافت کنید که چشمه غسلان یادگار من است و روشنایی چشمانم بواسطه آن بوده است ، آب آن همچون آب کوثر است و این حاکی از اهمیت و تقدس این چشمه در میان طوایف مختلف ایل قلخانی و دیگر یارسانیان است. (ایوب رستم – 2004- صفحه50 ). - رودخانه «چه می سوواری موواره ک» : رودخانه ایی است واقع در دهستان « خانه آشور» از توابع شهرستان ثلاث باباچانی که به رودخانه سیروان می ریزد. تقدس آب این رودخانه به خاطر حضور سوار مواره ک (از روحانیون مهم در میان تیره عالی) می باشد. نام رودخانه از این روحانی بزرگ یعنی "سوار مواره ک" گرفته شده است بدین خاطر که شخصیتی بسیار مهم در میان تیره عالی و دیگر تیره های ساکن در منطقه همانند تیره تمرخان بوده است. دلیل دیگری که می توان برای نامگذاری رودخانه به این اسم، بیان کرد این است که شاید منزل سوار مواره ک در کنار این رودخانه بوده است. سوار مواره ک چنانکه از نامش پیداست اکثر اوقات سوار بر اسبی بوده و خودش هم به خاطر قداست زیاد ملقب به مبارک بوده است. مردم این دو تیره از آب این رودخانه خود را تطهیر کرده و بواسطه آن از انواع بیماریها شفا می یابند. - رودخانه / چه می امام حسن : رودخانه امام حسن در پایین تر از روستای قاسم آباد یعنی در کنار روستای امام حسن در گیلانغرب واقع شده است این رودخانه بدین خاطر که در کنار مقبره امام حسن (بوره سوار) قرار دارد مقدس و مطهر شده است چنانکه در میان طایفه خاڵی (خالد) دارای اهمیت و تقدس خاصی است. - نهر : در بین نقش های سمت راست‌رودخانه الوند دربالای نهر انحرافی که از این رودمنشعب می‌گردد، در ارتفاع 4 متر است از سطح آب، 5 پله بر روی هم از کوه درآورده شده است . پله ها به نهری که در کوه تراشیده شده اند ختم می شوند. این نهر به عرض 50 سانتی متر و طول بیش از 35 متر در این قسمت کوه دیده می شود . - به ردی عه لی : تخته سنگ بسیار بزرگی است که در دالاهو و در آخرین محدوده در مسیر روستای بان زرده قرار دارد که به « برد علی » شهرت دارد، مشهوراست که حضرت علی (ع) سوار بر دلدل در این منطقه با کفار جنگیده است نشانه آن هم جای سم اسبش (دلدل) است که به خاطر ضربه سم بر سنگ، اثرش رو ی آن مانده است، مردمان تیره ها و طوایف ایل قلخانی برای شفای گناهان و هم چنین رفع امراض و بازیافت سلامتی مکان را زیارت می کنند. - چای / چاه امام زمان : این چاه در شهر کرمانشاه و به طرف مسیر ترمینال راه کربلا قرار دارد. مردم طوایف کلهر زبان ساکن در شهر کرمانشاه بر این باورند که آب این چاه متعلق به امام زمان است. آنان هر روزه و علی الخصوص در روزهای سه شنبه و چهارشنبه به زیارت این مکان می آیند واز آب آن برای شفای بیماریها و گناهان می نوشند و باه همراه خوردن آب نیازها و خواسته هایشان را بیان می کنند. - دار «پیر وه گ» :دار پیر وه گ درخت زالزالک(در اصطلاح محلی «گویچ») بسیار کهنسالی است که درحدود 8کیلومتری روستای «نوژیوه ران» است. این درخت در میان مردمان منطقه که از طوایف پایره وند، بهتوئی و زوله می باشند، دارای اهمیت است بویزه آنان در فصل بهار این درخت را تکریم می کنند. این درخت مراد دهنده است و نیازها و حاجات را برآورده می کند شنانه برآورد یا عدم برآوردن حاجات هم در این است که زایر کننده بعد طلب نیازها، سنگی را به نیت برآورده شدن حاجات به طور عمودی و بدون تکیه دادن بر هیچ جایی، صاف بر روی در خت بنهد اگر ایستاد پس مرادش برآورده شده است. ما نمونه همین اعتقاد را در میان جافهای جوانرود و در جوار چشمه «ریزه» و گذرگاه «غوث» می بینیم. از نشانه های تقدس درخت این می باشد که دارای تنه بسیار کهن و تنومند می باشد اما مهم این است که اکثر زایرین این درخت مقدس را زنان و بویژه دختران تشکیل می دهد به طوریکه زنان برای بچه دار شدن به بواسطه این درخت مقدس به پیشگاه باری تعالی دست نیاز دراز می کنند. دختران دم بخت هم در جوار این درخت برای آینده خوب خود به بارگاه الهی دعا می کنند چنانکه مشاهده شده که دسته های 20 و 30 نفره دختران با گستردن سفره نهار در سایه این درخت از خداوند منان برای آینده خود طلب حاجات کرده اند. - چشمه «زر» : این چشمه شفا بخش در جوار روستاهای «پا تپه»، «بیه ر بان» و شیخی آباد ازتوابع منطقه «چمچمال» بیستون و در کنار قبرستان این سه آبادی واقع شده است. این چشمه در گذشته تقدس خاصی داشت به طوریکه در کنار آن مرده شورخانه ایی هم بنا شده و مردمان این روستا ها که از طوایف کولی وند و زوله هستند، مردگان خود را از آب این چشمه غسل می دادند چون معتقد به تقدس و گناه زدایی بواسطه این آب بودند اما در باورهای فولکلور مردم از نشانه های قتدس این آب در آن است که از دل صخره و جایی بدون آب بیرون می آید. امروزه از تقدس چشمه کاسته شده است اما به این دلیل که در کنار قبرسان می باشد باز مورد استفاده قرار می گیرد. - تپه شاماران : این تپه در یک کیلومتری چشمه زر قرار دارد. مردم منطقه بر این باورند که در ادوار گذشته پادشاه این منطقه اژدهایی بسیار بزرگ به اسم «شامار» بوده است که ماری با سر انسان بوده است، شامار دارای سیستم حکومتی بسیار پیچیده و مهم بوده است چنانکه در دربارش مارانی (بدون سر انسان) خدمت می کرده اند و اوامر او را اطاعت می کرده اند. مردمان منطقه هم در تحت فرمان شامار بوده اند. در مورد شامار رواینی وجود دارد و آن اینکه گویا «در یکی از رزوها شامار مریض می شود و تمام پزشکان حاذق دربار از درمانش عاجز می شوند تا اینکه از دربار به همگان اطلاع می دهند که پادشاه مریض است و هر کسی که بیماریش را درمان کند، از طرف پادشاه پاداش ویژه ایی دریافت می دارد، که از قضا یکی از اهالی روستای «پاتپه» خبردار شده و به نزد شامار می رود و با دادن دارویی شفا بخش بیماری اش را رفع کرده و در نتیجه پادشاه سلامتی اش را باز می یابد. شامار در عوض کار مهم روستایی به او مهره مار می دهد و بعد این واقعه بود که فرد روستایی دارای ثروت کلان و انبوه می شود چنانکه او هم همیشه برای سپاسگزاری بهدربار پادشاه می رود». با تحلیل این داستان و بنا بر اعتقاد فولکلوری که در میان مردم منطقه باقی مانده می توان به ارتباط بین این دو پی برد. یکی از باورهای عامیانه رایج در منطقه بیستون این است که به فردی که همیشه در هر موقعیت سختی موفق می شود و یا از چیزهای بسیار کم اهمیت بیشترین نفع را می برد و بالاخره در هر صورت ثروت کلانی را به دست می آورد می گویند که «فڵانی مﯚره یی مار دیری » کنایه از این است که آدم خوش شانسی می باشد. شامار دارای قدرت ایزدی بوده است چنانکه از اعمال دزدان و ریاکاران و بدکاران در منطقه قلمرو خود اگاهی تام داشت و به ماران خود دستور می داد تا در کوه و کمر آن بدکار را نیش بزنند. به هر حال آنچه در کار ما اهمیت دارد این است که محل حکومت افسانه ایی شامار هم اکنون با ترسی آمیخته با تقدس همراه است چنانکه می توان آن را «ترس تقدس آمیز» نامید.
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بهمن بهرامی در 87/04/04 و ساعت 2:41 بعد از ظهر |

سیزده بدر در «یک شه وی»

در فرهنگ اساطير براي مراسم سيزده بدر معاني تمثيلي آورده است از جمله: شادي و خنده در اين روز به معني فروريختن انديشه هاي تيره و پليدي، روبوسي نماد آشتي و به منزله تزکيه، خوردن غذا در دشت نشانهً فديه گوسفند بريان، به آب افکندن سبزه هاي تازه رسته - نشانه دادن هديه به ايزد آب / ایزد بانو «ناهيد» و گره زدن سبزه براي باز شدن بخت و تمثيلي براي پيوند زن و مرد براي تسلسل نسلها، رسم مسابقه ها همانندگورزان، اسب دواني، کلاوفرکنه KĻaw fŗkena، کلوبه ردانKelo Bardan و ... يادآور کشمکش ايزد باران و ديو خشکسالي است. 

شايد سيزده بدر به اندازه جشن نوروز قدمت داشته باشد اما متاسفانه منابع تاريخی در اين باره به ندرت وجود دارند و اگر هم وجود داشته باشند شناخت دقيقى به دست  نمى دهند. آن چه روشن است پيوند مستقيم این آیین با جشن نوروز يا اعتدال بهاری است که در بابل باستان نيز دوازده روز به درازا می کشيد. به هر حال در اشاره به قدمت تاریخی این آیین،ّ کافی است به این اشاره شود که مراسم مشابه به سیزده بدر در میان سومریان و بابلیان اجرا می شد و این در کتیبه های سومری و بابلی به نگارش در آمده است، آیین های سال نو در سومر با نام «زگموگ» و در بابل با نام «آکیتو» دوازده روز به درازا می کشیده و در روز سیزدهم جشنی در آغوش طبیعت برگزار می شد بدین ترتیب تصور می شود که سیزده بدر دارای سابقه ای دست کم چهار هزار ساله است. سیزدهم فروردین تیشتر روز می باشد و آغاز نیمسال دوم زراعی، مردمان ایرانی برای نیایش و گرامیداشت تیشتر، ایزد باران آور و نوید بخش سال نیک به کشتزارها و مزارع خود می رفتند و در زمین تازه روییده و سرسبز و آکنده از انبوه گل و گیاهان صحرایی به شادی و ترانه سرایی و پایکوبی می پرداختند و در کنار آن به گردآوری سبزه های صحرایی، پختن آش و خوراکی های ویژه آن ر.ز می پرداختند.

جشن سیزده بدر رسم و آييني باستانی است که در همه مناطق، شهرها و روستاهاي ايران، مردمان از خواص و عوام آن را پاس می دارند و برای حفظ فرهنگ دیرینه خود بعد از 12 روز از آغاز زندگی نوین، در روز سیزدهم به دامان طبیعت می روند تا با گیاهان، درختان و دشت و دمن پیوند آشتی برقرار کنند. بخش مرکزی شهرستان ثلاث باباجانی از جمله مناطقی است که در آن هر ساله رسم 13 بدر برگزار می شود. این شهرستان در تقسیمات کشوری از توابع اسان کرمانشاه می باشد. مردمان آن به لهجه جافی (شاخه ایی از گویش کردی سورانی) تکلم می کنند. جاف زبانان در اصطلاح محلی سیزده بدر را Siaŋza wa dar  می نامند. اما در اینجا نکته مهم این است که اکثر قریب به اتفاق مردمان این شهر و روستاهای توابع بخش مرکزی آن هر ساله در این روز آیین و جشن را در محلی به نام «یک شه وی»/ «یه وشه وی Yawshawe» برگزار می کنند، آنان در این ناحیه گرد هم جمع می شوند تا با هم و در کنار هم این رسم کهن و دیرینه را در سالی نو به پا دارند. لازم به ذکر است که در کنار تفریحگاه یک شه وی می توان به چند تفریحگاه مشهور دیگر در محدوده شهرستان ثلاث باباجانی اشاره کرد از جمله: «چاله تالگین» ginCHaĻa taĻ، دالاهو، «باخی سه یی خان»، بناری بمو، داروه نه که، لمهLEMAH و ...

   بر اساس این رسم باستانی هر فرد موظف است که از خانه خود بيرون بیاید و راه به سو ی دشت و دمن (علی الخصوص یک شه وی) بگذارد. در اين روز خانواده ها به صورت گروهي و گاه چند خانواده با هم به دامان طبيعت می روند تا آرامش درونی را در این فضا به دست آورند. سیزده بدر مردم منطقه از پیر و جوان گرفته تا زن و مرد و کودک همگی به شادی و خوشحالی می پردازند اما نکته قابل توجه این است که هر طیف سنی، جنسی به شکلی خاص این کار را انجام می دهند چنانکه پیران اکثرا در گوشه ایی از این طبیعت نشسته و در تعمق درونی فرو می روند. بخش اصلی  سرگرمي ها، بازیها و شادیها را جوانان انجام می دهند. شادیهای آنان بستگی به موقعیت، بازیها و رقصهای گوناگون فولکلوریک را در پی دارد، چنانکه از جمله آن می توان رقص فولکلور و سنتی موسوم به «هه لپه رکیHaĻpaŗke» را خاطر نشان کرد که بنابر موقعیت در انواع سبکهای «فتاح پاشایی»، «سلیمانی»، مریوانی، سه پایی، قه لاییQaĻaei و ... اجرا می شود.

 

ما آنان در کنار رقص هه لپه رکی به انواع بازیهای سنتی هم می پردازند، «گورزانGorzan» از جمله این بازیها می باشد که امسال در یک شه وی توسط بومیان منطقه به نمایش در آمد، طوریکه بنا بر نفرات شرکت کننده در بازی چندین گرز (شالهای کمر خود (Pjhwen) را به صورت گرزمانند –با حالتی نمادین- در می آورند و) در مرکز دایره قرار داده می شود و تیم مقابل باید سعی کنند این گرزها را بدست آورند تا با آن به رقیبشان ضربت وارد کنند، تیم مقابل هم اگر بتوانند بدون خارج شدن ازخط با پای خد به فیزیک یکی ازاعضای تیم مقابل ضربه وارد کند یا تمام شالها را باز پس بگیرند برنده می شوند در غیر این صورت بازی به نفع رقیب تمام می شود.

بخشی مهم از آیین های سیزده بدر را باورهایی تشکیل می دهند که به نوعی با تاریخ، دین، آداب و رسوم اجدادی و بطور کلی فرهنگ در ارتباط است به همین دلیل است که علیرغم مخالفتها در طول تاریخ برای برگزار نشدن ان و تحریم کردن شرکت در آن از سوی حکام و قدرتمداران، باز مردم این رسم را به جای می آورند و بدین طریق گرچه امروزه این آیین در ظاهر چنین می نمایاند که جنبه تفننی دارد اما واقعیت این است که این مراسم در گذشته کارکرد مهم آیینی داشته است و  به خاطر اهمیت بسیار فراوانش توانسته به امروز یعنی حداقل تا 1500 سال بعد از ظهور دین مبین اسلام و رخت بر بستن عناصر کهن آیینهای ایران قدیم، خود را حفظ کند. بنا براین با توجه به اینکه دین مهمترین عنصر در زندگی آدمی است و خصیص آن در آدمی تا مدتهای مدید باقی خواهند ماند می توان این سول را طرح کرد که آیا مراسمی با عنوان  «سیزده بدر» می تواند به غیر از نقشی آیینی دارای نقش دیگر باشد؟ با لحاظ گرفتن اینکه در میان تمام ایرانیان در کشورهای ایران، عراق، تاجیکستان، ترکیه، افغانسان، و ... رسمی عام و همگانی است.

Reference: http://www.hamvatansalam.com/news98915.htm http://www.jadidonline.com/story/01042008/aprils_fool

http://www.persianhistory.blogfa.com/ 

http://www.farhangsara.com/13bedar.htm

http://www.aariaboom.com/content/view/19/65/

 

+ نوشته شده توسط بهمن بهرامی در 87/01/28 و ساعت 2:28 بعد از ظهر |

در بحث از حوزه های شناخت و عدم شناخت باید گفت به همان نسبت که سرچشمه های شناخت مسئله برانگیز است، سرچشمه های عدم شناخت هم مسئله ایجاد می کند چنانکه عدم شناخت هم داراي مسئله ایی مهم به نام  نبود حضور شناخت است اما سوال این است چطور ممکن است برای عدم وجود منشا و سرچشمه ایی قایل شویم؟  باید گفت که عدم شناخت نه به مثابه عدم وجود ساده شناخت بلکه همچون موجود و مخلوق نیروهای ترسناک منبع و سرچشمه تنظیم و ترتیب یافتن پلیدیها و بدیها شناخته می شود، همانهایی که درون را آلوده می کنند و با شیوهایی آشکار ما را برای مقابله با شناخت آماده می کنند اما نکته در این است که انسان توانایی شناخت و فهم ناشناخته ها را دارد پس او می تواند فارغ از نادانی به تلاش در راه دانايي بپردازد. 

بدون شک در اساس از ارتباط میان مثبت اندیشی معرفت شناختی و منفی نگری معرفت شناسانه این اختلاف وجود دارد که رابطه سرچشمه های شناخت و دانایی، تفکر و روش از هم جدا  می شوند و این دو حوزه را کاملا جداگانه در نظر می گیرند در حالیکه اگر به شناخته های ذهنی خود رجوع کنیم در می یابیم که این دو حوزه نه تنها از هم جدانیستند بلکه ارتباطشان با یکدیگر آنقدر عمیق است که جدا کردنشان از همدیگر کار بس عبثی خواهد بود در اینجاست که ما در می یابیم که این دو حوزه با هم همپوشانی کامل دارند.

در تفکرات مکاتب آیینی/ دینی و فلسفی همانند تفکر اسلامی و تفکر افلاطونی روح انسان تا زمانیکه با جهان جاودانه در ارتباط باشد حال چه قبل از رانده شدن آدم و حوا از بهشت و چه در عالم مثل افلاطونی اگر با ذات و جواهر حقیقی در ارتباط باشد به همه دانسته ها و شناخته ها می رسد چون عالم شناخته ها همان عالم غیبی / وحیانی یا به قول افلاطون عالم مثل و ماوراءالطبیعه می باشد.

در تفكر مذهبي و ديني با فرود به زمین و جهان مادی است که ناآگاهی ایجاد شد یعنی نادانی به عنوان تاوان و جریمه گناهان انسان بود، چنانچه میوه نادانی یعنی گندم که خداوند خوردن آن را برای آدم وحوا منع کرده بود منشا و منبع نادانی بوداما آدم که همه شناخته  را دریافت کرده بود به سبب نفس انسانی و بواسطه «مار» که در واقع محمول نادانی بود محصول نادانی یعنی گندم را به آدم خوراند و در همین جا بود که او تنزل یافت، از بهشت رانده و به زمین فرستاده شد و این یعنی فرود آمدن به سرزمین ناشناخته ها، چنانکه او هم در زمین تلاش کرد تا روز به روز و لحظه به لحظه به دنبال کشف و شناخت باشد که شاید زندگیش به حالت سابق بازگشته و مرفه شود اما تازه دریافت که هرچه حوزه های شناخت خود را گسترش می دهد در نتیجه آن حوزه های ناشناخته اش هم بیشتر می شود و اینجا انسان به این نتیجه رسید: «می دانم که نادانم». به همین دلیل در کنار آن مفاهیمیی چون « خواندن، مطالعه، کشف، پژوهش و ...» را شکل داد چون او بایستی با کشف ناشناخته ها به شناخته ها می رسید تا بر دامنه آگاهی خود بیفزاید.  خواندن هم علي الخصوص به مفهوم در یافتن به کار رفت. دریافتی که در حالت ذاتی و بی نظیر آدمی می باشد، در حالتی کاملا بی طرفانه و بدون جهت گیری که در آن حقیقت را در هنگام عدم شناخت می نگرد، عدم شناخت با این نگاه بی طرفانه در هنگام فرود انسان بر زمین، او را مجبور كرد تا آنرا برای کشف ناشناخته های حقیقی به کار گیرد، این عدم شناخت «زخم و درد» نامیده شد، زخمی که هر دفعه انسان مجبور شد قسمتی از آن را ترمیم کند پس وظیفه نگاه غیر جانبدارانه و پاک این بود که سرچشمه ها و منشا شناخت را از گزند تعصبات حفظ و نگه دارند و با دیدی واقع نگر به آن بنگرد چون در غیر این صورت همین شناخته ها خود به منبع عدم شناخت تبدیل خواهند شد.

پس دانش و شناخت هر چه جلوتر رفت حوزه های ناشناخته خود را هم افزایش داد چنانکه حوزه تقابل را ایجاد کرد و در  واقع می توان گفت با هدف پیشبرد و حفظ اهداف خود، در مقابل، اضداد خود را هم تقویت کرد.

درنتيجه جوهر و ذات گرایی عامل شناخت حوزه های ناشناخته بود بدين ترتيب شناخت عالمانه باید بر جوهر و ذات متکی باشد چون در صورت مطالعه اشکال و فرمها تفاسیرش هم غلط و اشتباه خواهد شد.  اما از جمله پرسشهايي كه براي ما آدميان ايجاد مي شود این است که ما چگونه به شناخت می رسیم؟  انسان به این مسئله جوابهای مختلفی داده شده است از جمله اینکه « چون دیده ام پس شناخته ام» مسلما این جواب در این نگاه جنبه پوزیتیویستي بارز را نمايان مي كند اما جوابهای دیگر این ناشناخته را « کشف بواسطه الهامات و شهودات درونی » و ... قلمداد کرده اند كه هر كدام از يك ديد نگريسته و به هر حال كليت تام را مد نظر نداشته اند.

در آخر باید اشاره كرد که منابع و سرچشمه های شناخت را نمی توان شناخت مگر اینکه هر منبع، ایما، اشاره و مفاهیم مرتبط به آن را بررسی کرد و اينكه آیا اين مسئله / موضوع همان چیزی هست که در صدد شناخت آن هستیم؟ واقعیت است یا جنبه تظاهر نما و دروغین یعنی ایفای نقش نمایشی ؟ آیا با واقعیت همراه است؟ و سولاتي اينچنيني ...

در اينجا نكته قابل توجه در این است با اصل قرار دادن اين شعار كه «واقعیت همیشه حقیقت» نيست ما می توانیم به حقیقت به منزله مفهومی که در ارتباط با ديگر واقعیات مطرح است، بیندیشیم تا با بررسی واقعیت، حوزه های شناخت حقیقی و درست را از نادرست تفکیک کنیم. به علاوه با هدف شناخت ناشناخته ها می توان به رابطه درون و برون و تطبیق آن دو در ارتباط با موضوع به پژوهش و تحقیق پرداخت.  هم چنینن بدون در نظر گرفتن فطرت در می یابیم که روش سنتی شناخت یعنی کسب تجربه بنابر آموزش، کتابخوانی و ... که از منابع شناخت هستند، بدست می آید.  این منابع و منابعی دیگر همگی سرچشمه های رسیدن به شناخت می باشند که عدم حضور آنها و یا عدم استفاده صحیح از آنها، خود عامل ناشناختگی می باشد چنانکه نه تنها حوزه ی شناخته های آدمی را زیاد نمی کند بلکه بر حوزه ناشناخته اش هم می افزاید.

                                                                                                   

منابع :

11- « زانایی و نازانی » (2004). زه نجیره ی بڵاوکرانی خانه ی وه رگیڕان، سلێمانی.

22- « به ناو ئیسلامه کان » (2004). رفعه ت ئه ل سه عید ، وه رگێران له عه ره بی حه سه ن عه بدوالکه ریم، سلێمانی.

+ نوشته شده توسط بهمن بهرامی در 87/01/19 و ساعت 12:47 بعد از ظهر |

مفهوم ویدیو نقاشی / Video painting از نظریه Brian Eno و ایده «embient music»  برگرفته شده است، بنا بر این نظریه embient music / موسیقی محدود نباید بر یک جنبه

صرف تکیه کرده و بقیه جوانب را نادیده بگیرد بلکه باید با تمام سطوح شنیداری در آن واحد همسازی داشته باشد.

ویدیو نقاشی شکلی از هنر ویدیوئی است که توسط پروژکتورها یا بر روی صفحه lcd نمایش داده می شود و به شیوه نقاشی سنتی نمودار می گردد. آدمی بر این پندار است که نقاشی در تمام طول دوره ظهورش فعالیت کرده و دارای جان  است. در این هنر صدا حضور ندارد بلکه فقط ویدیو در کنار نقاشی ظاهر می شود و همانند نقاشی سنتی بر روی دیوار به تصویر کشیه می شود. در ویدیو نقاشی دستکاری یا ویرایش دخیل نیست و فضای هنری بدون صدا و بدون دیالوگ می باشد.   

ویدیو نقاشی تركيبي است از عناصر مدرنيته با عناصر سنتي يعني آميخته ايي از نقاشي + ويدئو. درواقع نقاشي را به صورت سه بعدي نشان مي دهد به طوريكه بر روي فيلمهاي از پيش گرفته شده نقاشي وار اشعار يا اشکالی نوشته مي شود و اينچنين نقاشي خود را نمايان مي كند چنانكه آدمي با نگاه به آن به اين احساس مي رسد كه در واقعيت هم اين عناصر با همين تركيب وجود دارد پس نوشته از حالت بافت تخيلي و رويايي خود خارج شده و جنبه زنده و پويا به خود مي گيرد يعني از رويا به عرصه ظهور مي رسد. ویدیو نقاشی همان تجسم خيالين نقاشي به صورت زنده مي باشد 

ویدیو نقاشی تركيب اجزاء است چنانكه يكسري از عناصر را از طبيعت زنده برگرفته و با ابياتي از شعر خود / دیگرشعرا یا نقاشی، به تناسب بافت در مي آميزد تا هم به موضوع خود جنبه موجودي دهد و هم تفسير خود را از طبيعت در این قالب بيان كند. بدين ترتيب هنگاميكه ویدیو نقاشگر يك نقاشی را در اين قالب قرار مي دهد، مي خواهد اين را بيان كند كه اين نقاشی تجسم خيالين اين قالب طبيعي و زنده است. گرچه فرد بيننده با نگاه به متن تفسير خود را بيان مي كند اما به هر حال آن شماي كلي مورد نظر ویدیو نقاشیگر را در مي يابد.

 ویدیو نقاشی استفاده از دو يا چند متن است به طوريكه نقش ویدیو نقاشیگر در آن حذف و واضح تر كم رنگ مي شود و فرد در عالم متن و طبيعت درون متن خود را مي يابد.

«Artspace Project» اولین گروه از هنرمندان را در سال 2001 میلادی دربر گرفت تا میانه و مرکز ویدیو نقاشی را جستجو کنند. این پروژه به منظور نمایش واقعیات زندگی روزمره و بازنمود فضای عامه کاربردی وارد عرصه  ویدیو نقاشی گردید. اولین کسی که Artspace Project را در هنر ویدیو نقاشی بکار برد هیلاری لاوسن[1] بود. او بر آن بود که با کاربرد تکنولوزی تحرک را به درون شهر و ... آورده است و فضا در نتیجه آن تغییر یافته است.

ویدیو نقاشی با تصاویر طبیعی، بدون دستکاری و ویرایش به مدت 5 - 20 ثانیه  طبیعت متحرک را در قالبی مجازی نشان می دهد. در سال 2003 در نتیجه پیچیده تر شدن تکنولوژی این هنر هم بالطبع آن شکوفا شد به طوریکه توانست در درون یک کلیت ترکیباتی هوشمندانه را بدون تکرار بکار برد.

شمار زیادی از هنرمندان در پروژه  Artspace مشارکت جستند تا هنر ویدیو نقاشی غنی تر ردد که از جمله می توان به این هنرمندان اشاره کرد: هیلاری لاوسن، ویلیام رابان، سانچیتا اسلام، تینا کنا، ایزابلااینلیزی و آلکس بتلر.

ویدیو نقاشی با کاربرد پیچیده تر تکنولوژی هر روز شکوفاتر از دیروز خواهد بود چنانکه از جمله در سال 2007 در Hayward ، گالری Open آغاز بکار کرد تا کار هنرمندان پیشین را در عرصه  ویدیو نقاشی سترده تر و غنی تر سازد.

امروزه از میان مشهورترین ویدیو نقاشگران  می توان به ویدیونقاشگر آمریکایی یعنی Jeremy Blake اشاره کرد که در حال حاضر بر روی گالری Corcoran درواشنگتن دی سی و Kinz Tillou & Feigen الری در نیویورک سیتی مشغول به کار است. 

 

Reference

-Video painting with moving images hit screens in galleries and hotel lobbies

          http://www.detnews.com/apps/pbcs.dll/article?AID=/20080307/BIZ04/803070400/1013

  http://en.wikipedia.org/wiki/Video_painting, March 2008    and so on



[1] Hilary lawson

+ نوشته شده توسط بهمن بهرامی در 87/01/19 و ساعت 12:45 بعد از ظهر |

نوع انسان از حدود هفت میلیون سال پیش تطور خود را آغاز کرد، چنانکه او ازاسترالوپیته کوس به هومو فیبر هوموارکتوس و هوموساپینس آمد.  هوموساپینس هم در سیری تطوری به هومو ساپینس ساپینس و انسانهای امروزی رسید، این تحولات با خود تکامل و تحول انسانی را به همراه داشت عوامل متعددی در این تطور و اها تکامل انسانی دخیل بودند که ما از مجموعه فاکتورهای متعدد دخیل در این تغییر و تحولات چند تا از مهمترین آنها را بر می شماریم  :

 

الف- حجم مغز : چنانکه از 450 سانتیمتر مکعب در استرالوپیتوکوس به 700 سانتیمترمکعب و بتدریج تا 1700و میانگین 1450 سانتیمتر مکعب در انسان اندیشمند رسید که از جمله دلایل آن را تحول وضعیت آناتومیک و فیزیولوژیک انسانی، قامت راست و ایستادن بر روی دو پا بر شمرده اند.

2- وضعیت و جایگاه دندانها : چنانکه بتدریج از بزرگی دندانهای نیش او کاسته می شود و دندانهای آسیبش بزرتر می شود و به انسانی همه چیز خوار تبدیل می شود به طوریکه تعداد دندانها نیز کمتر شدند یعنی تعداد دندانها به 32 تا کاهش می یابد.

3- وضعیت حنجره هم در مقایسه با میمونها (که از همه حیوانات بیشتر به انسان نزدیک است یعنی حدود 98 99%) از مهره چهارم گردن به میان مهره پنجم و ششم می آید و این خود باعث روان و سیال بودن صداها و اصوات در انسان شد و باعث شد تا انسان در مقایسه با دیر حیوانات بتواند به سهولت  به تولید صدا و صحبت کردن بپردازد.

 زبان انسان در مقایسه با زبان میمونها تغییراتی رو به بالا در آن ایجاد می شود که در نتیجه آن تولید صداها راحتتر انجام گرفت. در سطح اجتماعی هم الگوی زندگی انسانی پیچیده تر می شود و آدمی توانست خود را با مناطق مختلف وفق دهد چنانکه از انسان اولیه تا به انسان امروزی از زندگی در مناطق حاره ایی تا مهاجرت به مناطق سردتر اوراسیا و بعد زندگی غارنشینی و یکجا نشینی و بالطبع تکامل فرهنگی روی داد.  انسان اولیه توانست روی دوپا بایستد و بر روی کمر خود تکیه کند، استرالوپیته کوس هم  ابزار را به کاربرد، دوره بعد هوموهایبیلیس / هوموفیبر ابزار را ساخت یعنی در کنار کاربد ابزار آن، ابازر ساخت آن را هم ایجاد کرد و سازنده ابزار شد و بدین ترتیب صاحب فن و تکنولوژی شد، با انسان راست قامت هم آتش کشف شد و مهاجرت به مناطق سردسیر تر و خارج از آفریقا ممکن شد علاوه بر این ابزارها هم پیچیده تر شدند، در جامعه نئاندرتالها  تحولاتی ژرف تر روی داد چنانکه مذهب ظهور کرد واه این مدعا قبور پوشیده از ل اخرا در میان ورستانهای این نوع از انسانهاست. زبان هم به معنای تولید اصوات هم در این دوره بوجود آمد.  در مورد پیدایش دین در این دوره باید گفت که قبور بر جای مانده از آنان که حاوی مردگانی اندود شده با گل اخرا و گل پوش کردن مرده به همراه ابزار و توشه سفر آخرت (که شامل ابزاری برای این سفر می باشد) این گفته را تایید می کند، اما مهمتر از این در زمان انسان اندیشمند اندیشمند(یعنی انسان امروزی) بود که یک انفجار به معنای واقعی در فرهنگ و فی الواقع مهبانگ فرهنگی [1]روی داد که بواسطه آن انسان برای اولین بار از هر لحاظ (زبان، مذهب، تکنولوژی، هنر، و...) خود را غنی کرد چنانکه به عنوان مثال در دشتها هم کشاورزی را بوجود آورد و بعد از آن یکجانشینی، ایجاد دهکده، روستا و بتدریج شهر و تمدن و حکومت را تشکیل داد .

خط هم متحول شد چنانکه از خط تصویری به تلفظ نگار - اندیشه نگار هجانگار و درآخر به خط الفبایی رسیدیم.  در این تحول آنچه که مشهود است این می باشد که انسان بنا بر نیاز در هر دوره ایی در مقایسه با دوره قبلی تحولاتی را ایجاد کرده و خط را کاملتر، کاربردی تر و ساده تر کرده است به طوریکه یادگیری آن هم آسانتر شده است.  ما در خط تصویری سیستم نداشتیم و در نتیجه فرد برای انتقال و یا درک معنی  با مشکل مواجه بود اما با تحولاتی که در خط واژه نگار ایجاد شد و ظهور سیستم در خط واژه نگار تصاویر را به مفاهیمی خاص تقلیل داد.  اما اشکال عمده این خط در عدم ثبت مفاهیم انتزاعی بود و برای رفع این مشکل در طی تحولاتی خط اندیشه نگار بوجود آمد در اینجا هم مسئله این بود که بعضی از وازه ها بیش از حد انتزاعی شده بودند چنانکه چند پهلو و گنگ شدند در نتیجه به منظور رفع این مشکل خط هجانگار به وجود آمد اما ضعف این خط در تعداد زیاد واژه ها بود و باز  برای رفع این نقطه ضعف، خط الفبایی بوجود آمد به طوریکه خطی با خصوصیات کاملا اقتصادی و قابلیت یادگیری بسیار آسان و تعداد حروف بسیار کمتر بوجود آمد.  در بحث تحول خط لازم است به تحول نشانه ها هم اشاره ایی داشته باشیم. ابتدا لازم است اشاره کنم که  نشانه از صورت + محتوی تشکیل شده است و بنا بر ضرورت به ترتیب سه شکل از تطور را به خود رفته است و در هر دوره نسبت به دوره قبل پیچیده تر و انتزاعی تر شده است:

1- شمایل: ارتباط معنایی کامل بین صورت و محتوا وجود دارد مثلا شکل  که نشانگر عصا می باشد .

2- نمایه : ارتباط بین صورت و محتوا ارتباط ظاهری است و «موقعیت » یا بافت اجتماعی تعیین کننده ارتباط می باشد، بافتها با هم یک مجموعه را بوجود می آورند.

3- نمادین : هیچ ارتباط معنایی بین صورت و محتوی وجود ندارد. نماد آخرین حد تحول نشانه ها بود مثلا سنگ نماد صبوری و ...

تحول نشانه ها در مرحله نماد متوقف شد چنانکه بعد از این مرحله تفسیر از نماد داشتیم.

اما علاوه بر مواردی که در بالا ذکر شد تحولاتی دیگر از انسان نماها تا به انسان امروزی رخ داد از جمله تحول در قد، طول عمر (امید به زندگی) و مواردی دیگر. البته لازم به ذکر است که گرچه فصل مشترک تمام انسانها تطورشان بود اما هر جامعه ایی به شیوه خاص خود تحول یافت چنانکه به عنوان مثال نحوه پوشش دراعراب به خاطر گرمی منطقه و محل سکونشان با کردهای همسایه تفوت یافتچنانکه اعراب نوع وشش قبا و عبا را انتخاب کردند  که متناسب آب و هوای گرم بود اما کردها به خاطر شرایط آب و هوایی نوع پوششی را برگزیدند که با آب و هوای سرد سخت و کوهستانی سازگار باشد از جمله شالی که بر روی کمر می بندند باعث گرم شدن کلیه و عدم آسیب رسانی به آن در هوای سرد می شود و یا اینکه دستمال بر سر بستن که باعث محافظت سر و جمجمه در مقابل آب و هوای منطقه سردسیر کوهستان می شود. و یا اینکه مصریها به خاطر قرار گرفتن درکنار رود نیل و با محاسبه زمان طغیان و آرامش رودخانه روزو ماه و سال خود را طبقه بندی و محاسبه می کرده اند.

 بنابراین تطور به طور کلی و عام در همه انسانهاو همه جوامع روی داد اما می بینیم که بنا بر مناطق مختلف متفاوت است چنانکه هر جامعه فرهنگی بنا بر نیازهای خود تطور می یابد چنانکه امروزه  بعضی از جوامع اولیه وجود دارند که بر همان فرهنگ عصر سنگی، ابزارها و دیگر عناصر آن باقی مانده اند. به سخنی دیر می توان گفت که در تطور انسانی یا تغییر فرهنگی ارتباط با محیط نقشی تعیین کننده داشته است.

 

منبع :

- تاریخ اندیشه و نظریه های انسان شناسی، ناصر فکوهی، نشر نی، چاپ دوم، 1382

-جزوه مبانی انسان شناسی، جلال الدین رفیع فر- پاییز 1382.

- جزوه مبانی زبان شناسی، یحیی مدرسی، پاییز1386.


[1] - BIG BANG

+ نوشته شده توسط بهمن بهرامی در 87/01/19 و ساعت 12:42 بعد از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM